آخرین مطالب سايت

مطالب محبوب

389 views بار ۱۱ام تیر ۱۳۹۲ admin اخبار روز , سینمای ایران و جهان بدون نظر

محمدرضا گلزار به بازیگری در ایران ادامه میدهد

محمدرضا گلزار

در حالی که چندی قبل محمدرضا گلزار بعد از مدتها اقامت در دوبی به ایران بازگشته بود و انتظار می رفت فعالیت‌های سینمایی خود را بار دیگر در داخل کشور پی گیرد محمد بانکی کارگردانی که دو فیلم  «تو و من» و «دو خواهر» را با بازی گلزار تولید کرده و اتفاقا همین استفاده از گلزار هم به فروش آثارش کمک کرده در گفتگویی جدید از این مساله سخن گفته که گلزار در ایران ماندگار نخواهد بود. متن کامل گفته های بانکی را در ادامه می‌خوانید:
سناریوی تازه ترین کارمان این روزها در مرحله نگارش است. سناریو را برادرم رضا بانکی می نویسد و روند نگارش طوری پیش می رود که تا یک ماه آینده فیلمنامه آماده باشد. کار جدیدمان هم یک طنز اجتماعی خواهد بود و تقریبا در امتداد کارهای قبل. محمدرضا گلزار تازه به ایران بازگشته و احتمالا در ایران ماندگار نخواهد بود و مجددا به دوبی بازخواهد گشت. اگر بماند انشاا.. باز هم با ایشان کار خواهیم کرد اما اگر برود مجبوریم بازیگر دیگری را برای نقش اصلی مرد استفاده کنیم.

رایت ویدیویی «تو و من» مشتریان زیادی دارد
شرکتهای زیادی برای خرید حق پخش ویدیویی «تو و من» پیشنهاد داده اند اما از آنجا که فیلم در یک سری شهرستانها مانند شیراز، تبریز و تعدادی شهر از استان مازندران روی پرده است و خوشبختانه فروش هم خوب است، تمامی این پیشنهادات را رد کرده ایم. پس برای عرضه نسخه ویدیویی عجله نکرده و سعی می کنیم فیلم کف فروش فیلم در شهرستانها پایین بیاید و بعد عرضه ویدیویی آن را انجام می دهیم.

 

361 views بار ۶ام خرداد ۱۳۹۲ admin اخبار برتر , اخبار روز بدون نظر

سینما

وی به کارشکنی‌های صورت گرفته در مورد گشت ارشاد اشاره کرد و افزود: البته این موضوع درآغاز دوره دهم ریاست‌‌جمهوری در مورد گشت‌های ارشاد با بداخلاقی و کار شکنی آغاز شد. براین اساس معترضین بدحجاب‌ها را به ۴ دسته تقسیم کرده بودند.

فرمانده نیروی انتظامی با بیان اینکه سیطره ناجا بر تمام فضاهای مجازی و اطلاع‌رسانی قابل مقایسه با سال ۸۸ نیست، تاکید کرد که ناجا با قدرت تمام آمادگی مهار هرگونه حاشیه‌سازی در ایام انتخابات ریاست‌جمهوری شامل اردو کشی خیابانی طرفداران یک نامزد تایید صلاحیت شده یا اغتشاشات هواداران یک نامزد رد صلاحیت شده را دارد.
موج ادبیات فمینیستی در سیما
مهر نوشت، سردار احمدی‌مقدم در همایش مسوولان و رابطین انصار حزب‌الله با بیان اینکه اگر مقاومت سرسختانه ناجا مقابل هجمه‌ها نباشد بی‌حجابی در ایران رسمی خواهد شد، افزود: گرچه ورود به جزئیات و مصادیق دردی از ما در این جلسه درمان نمی‌کند اما باید گفت ترویج سبک زندگی غربی دررسانه ملی ما نیز رواج شدیدی دارد.
بنده برحسب ساعات کاری، می‌توانم درطول روز دقایقی را پیش از اذان ظهر به تماشای برنامه‌های سیما بپردازم. من شاهدم حتی در برنامه‌هایی که زنان متدین به عنوان کارشناس برنامه حضور دارند، ادبیات مکتب فمینیسم موج می‌زند. این درحالی است که اتفاقا کارشناسان زن حاضر درآن برنامه سریالی پیش از اذان ظهر، براساس روال تعریف شده درآن قرار بود به نفی سبک زندگی غربی بپردازند.
روزانه ۴۰ نفر از خیابان جمع کردیم
وی به کارشکنی‌های صورت گرفته در مورد گشت ارشاد اشاره کرد و افزود: البته این موضوع درآغاز دوره دهم ریاست‌‌جمهوری در مورد گشت‌های ارشاد با بداخلاقی و کار شکنی آغاز شد. براین اساس معترضین بدحجاب‌ها را به ۴ دسته تقسیم کرده بودند.
وی گفت: آنها گروه اول را معترضین سیاسی جنبش سبز عنوان کردند و گروه دوم را شامل زنان خیابانی دانستند. در این دسته‌بندی گروه سوم مانکن‌هایی بودند که توسط تولیدکننده‌ها و فروشندگان لباس استخدام می‌شدند تا البسه مد روز را درمعابر تبلیغ کنند و البته گروه چهارم غفلت زده‌ها هستند که باید از سه گروه اول تفکیک شوند و می‌گفتند تنها با همان سه گروه اول برخورد شود.
فرمانده نیروی انتظامی ادامه داد: اعتراض این افراد درحالی بود که تعداد افراد جمع‌آوری شده از سطح خیابان توسط ناجا در کل تهران روزانه تنها ۴۰ نفر بود. درشرایطی که همه می‌دانیم براساس معیارهای تعریف شده شرع، این تعداد با طی طریق در فاصله چند ده متر از همین خیابان جمهوری به دو اتوبوس هم می‌رسد.
رقص دخترها و پسرها در سینما
فرمانده نیروی انتظامی ادامه داد:برخی کارها مهیا‌ساز بستر فساد است؛ یک نمونه آن پخش مستقیم مسابقات فوتبال در سینماها به شکل مختلط بود که شاهد وقوع صحنه‌های فجیعی درآن بودیم در موقع رد و بدل شدن گل دختران و پسران یکدیگر را در آغوش می‌گرفتند یا روی سن نمایش می‌رفتند و می‌رقصیدند.

722 views بار ۲۷ام اسفند ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مطالب جالب خواندنی ۴ نظر

خوش تیپ ترین زن هالیوود در سال ۲۰۱۲

jessica1 خوش تیپ ترین زن هالیوود در سال 2012 انتخاب شد+عکس

خوش تیپ ترین زن هالیوود در سال ۲۰۱۲ مشخص شد.بقیه ی توضیحات را می توانید در ادامه ی مطلب مشاهده کنید…

 

به گزارش فانتزی: جسیکا سیمپسون Jessica Simpson بازیگر و خواننده ی امریکایی امسال لقب خوش تیپ ترین زن هالیوود را به خود اختصاص داد.

367 views بار ۱۹ام دی ۱۳۹۰ admin عکس , عکس بازیگران مرد ایرانی بدون نظر

تصاویر جدیدی از بازیگران معروف سینما
amiragayeii022 تصاویر جدیدی از بازیگران معروف سینما

فرز-این روزها نمایشگاه نقاشی امیر آقایی بازیگر سینما و تلویزیون با نام وضعیت تفکر مورد استقبال عموم قرار گرفته است.
همچنین این نمایشگاه مورد توجه بازیگران سینما نیز بوده است و استقبال بسیار خوبی از سوی هنرمندان شده است.
بازیگرانی همچون:پژمان بازغی,لاله و ستاره اسکندری,لیلا حاتمی,علی مصفا,مهدی پاکدل,سام درخشانی و…از نمایشگاه امیر آقایی بازدید کرده اند.
علاقه مندان می توانند تا تاریخ ۲۱ دی ماه به آدرس خیابان وزرا، کوچه چهارم، پلاک ١١، گالری سیحون مراجعه و از این نمایشگاه بازدید کنند.

amiragayeii012 تصاویر جدیدی از بازیگران معروف سینما

amiragayeii032 تصاویر جدیدی از بازیگران معروف سینما

amiragayeii042 تصاویر جدیدی از بازیگران معروف سینما

331 views بار ۱۴ام مهر ۱۳۹۰ admin سایر مطالب بدون نظر

 مراسم ختم با حضور چهره‌های سیاسی

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1389/4/9/61580_385.jpg

پس از خروج سید حسن خمینی خبرنگاران به سراغ او رفتند و در خصوص حضور اصلاح طلبان در انتخابات پرسیدند که وی حاضر به پاسخگویی نشد.
مراسم ختم پدر حجت الاسلام حسن روحانی رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص نظام امروز با حضور مسئولان و فعالان سیاسی در مسجد نور برگزار شد و با حاشیه هایی همراه بود.

به گزارش مهر، خبرنگاران زیادی از ساعت ۱۴ امروز چهارشنبه برای پوشش خبری و مصاحبه با شرکت کنندگان در مراسم پدر حسن روحانی در مسجد نور تهران حضور داشتند.

* آیت الله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان رهبری، علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی، علی اکبری صالحی وزیرامورخارجه، حجت الاسلام محمدی گلپایگانی رئیس دفتر مقام معظم رهبری ، حجت الاسلام مصطفی پورمحمدی رئیس سازمان بازرسی کل کشور، حجت الاسلام منتظری رئیس دیوان عدالت اداری ، حجت الاسلام  گرکانی رئیس دیوان عالی کشور حضور داشتند.

* از دیگر چهره های حاضر در این مراسم حجت الاسلام سید حسن خمینی نوه امام خمینی (ره)، جواد لاریجانی مشاور رئیس قوه قضائیه، مجید انصاری عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، محمد رضا باهنر نایب رئیس مجلس، حجت الاسلام سید رضا تقوی رئیس شورای سیاست گذاری ائمه جمعه، علی شمخانی وزیر سابق دفاع ، کمال خرازی رئیس شورای راهبردی روابط خارجی ایران، اسحاق جهانگیری وزیر صنایع و معادن اصلاحات، حسن قشقاوی معاون وزیرامورخارجه، آل هاشم رئیس عقیدتی سیاسی ارتش، اسدالله بادامچیان قائم مقام حزب موتلفه اسلامی، مصطفی کواکبیان نماینده مجلس و دبیر کل حزب مردم سالاری، حجت الاسلام ری شهری، محمد عطریانفر ، سید رضا اکرمی نماینده مجلس، حسن حبیبی  عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی کاظم جلالی نمایند مجلس، محمد شریعتمداری وزیر سابق بازرگانی و حجت الاسلام حجازی از مسئولان دفتر مقام معظم رهبری بودند.

* حجت الاسلام ناطق نوری رئیس سابق مجلس شورای اسلامی، غلامحسین کرباسچی دبیرکل حزب کارگزاران ، منوچهر متکی وزیر سابق امور خارجه ، علی یونسی وزیر سابق اطلاعات و محمد رضا خاتمی نایب رئیس سابق مجلس نیز در این مراسم حضور داشتند.

* علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی در هنگام خروج از مراسم ختم حاضر به مصاحبه با خبرنگاران نشد.

* جواد لاریجانی دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه در حاشیه این مراسم در پاسخ به خبرنگاری که از او پرسید آیا با علی لاریجانی اختلاف سلیقه دارید گفت: بنده با هیچ کدام از برادرانم اختلاف سلیقه ندارم.

* آیت الله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان رهبری قبل از ورود به مسجد نور خطاب به خبرنگاران گفت: شما امروز فقط این خبر را از بنده منعکس کنید که اینجا مراسم ختم آقای روحانی است و بنده برای عرض تسلیت خدمت رسیده‌ام.

* پس از خروج سید حسن خمینی خبرنگاران به سراغ او رفتند و در خصوص حضور اصلاح طلبان در انتخابات پرسیدند که وی حاضر به پاسخگویی نشد.

* در حاشیه این مراسم خبرنگاری به محمدرضا خاتمی گفت: آیا در طول فعالیت خود با این همه خبرنگار مواجه شده بودید؟ که وی گفت بنده هیجان زده شدم.

396 views بار ۱۳ام مهر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله سینما بدون نظر

سعادت آباد این هفته هم نمی‌آید

مدیر پخش فیلم سینمایی «سعادت آباد» گفت: با توجه به فروش فیلم سینمایی «ندارها» این هفته هم فیلم سینمایی «ندارها» اکران نمی شود.

علی سرتیپی در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری سینمای ایران با اعلام این خبر افزود: باید دید در هفته آینده فروش چگونه خواهد بود. امیدواریم بتوانیم هفته آینده «سعادت آباد» را اکران کنیم.

وی همچنین در مورد هزینه dvdهای فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» گفت: با توافقاتی که با شرکت هنر نمای پارسیان صورت گرفته است ما موفق شدیم با کیفیت خوب و قیمیت پایین dvd این فیلم را عرضه کنیم. هزینه درنظر گرفته شده برای این دی وی دی ها همان قیمت معمول ۲۵۰۰ تومان است.

بنابراین گزارش، فیلم سینمایی «سعادت آباد» ساخته مازیار میری به تهیه کنندگی همایون اسعدیان در صورت پایان اکران ندارها از چهارشنبه آینده در گروه سینمایی آزادی اکران عمومی می شود.

لیلا حاتمی، حامد بهداد، مهناز افشار، هنگامه قاضیانی، حسین یاری و امیر آقایی بازیگران این فیلم هستند. فیلمنامه “سعادت‌ آباد” را امیر عربی به نگارش در آورده است.

در خلاصه داستان این فیلم آمده است: یاسی که در زندگی مشترک با محسن دچار تردیدهایی شده، تصمیم می‌گیرد برای او جشن تولد بگیرد و خاطراتی را یادآوری کند. او برای بهتر برگزار کردن مهمانی، همه چیز را از قبل پیش‌بینی می‌کند، غافل از این که همه‌ چیز مطابق با خواسته او پیش نمی‌رود…

335 views بار ۱۲ام مهر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله سینما بدون نظر

دوره گرد خیابان، چرخ وفلکی‌ و نمکی‌ها به سینما می آیند

مستند «آواز زندگان» به کارگردانی بیژن شکرریز که درباره عریضه نویسی، شهر فرهنگی، چرخ و فلکی، نمد مالی، نمکی ها و شغل های فراموش شده است، امروز در یک قهوه خانه کلید خورد.

بیژن شکرریز مستند ساز در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری سینمای ایران با بیان این مطلب اظهار داشت: فیلمبرداری مجموعه مستند «آواز زندگان» از امروز در یکی از قهوه خانه های جنوب تهران کلید خورد.

این کارگردان گفت: این مجموعه به بررسی شغل هایی می پردازد که به دلیل پیشرفت تکنولوژی و تغییر سبک زندگی مردم به دست فراموشی است.

وی تصریح کرد: نقالی، عریضه نویسی، شهر فرهنگی، چرخ و فلکی، نمد مالی، نمکی و … از جمله شغل هایی هستند که این روزها فراموش شده و کمتر به خاطر می آیند. شغل هایی که هنوز برای قشری از جامعه خاطره ساز است.

شکرریز ادامه داد: اولین قسمت از این مجموعه ۱۰ قسمتی، در رابطه به یکی از نقالان قدیمی تهران است، تمام زمان فیلمبرداری این قسمت در قهوه خانه ای است که این نقال به مدت ۱۳ سال در آن نقالی می کرده است.

وی ابراز داشت: مریم روزبهانه پژوهشگر، ایرج آشوری مدیر فیلمبرداری، محمدرضا حسینی مدیر صدابرداری از جمله عوامل این مجموعه مستند هستند.

354 views بار ۸ام مهر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله سینما بدون نظر

نگاهی به پدیده حضور بازیگران در حوزه‌های دیگر سینما

محمدرضا گلزار
گلزار البته اینک پا را از حرفه بازیگری فراتر گذاشته و پس از حضور در چند بیلبورد تبلیغاتی به عنوان مدل لباس، دست به قلم شده تا با فیلمنامه‌نویسی برای یک فیلم سینمای بدنه، توانایی‌های دیگرش را به رخ بکشد…..
ببخشید… شما؟!
سینما به خودی خود در همه جای جهان هنر جذابی است ولی از آن جذاب‌تر مقوله بازیگری است که به ندرت کسی را پیدا می کنید که دلش نخواهد حتی برای یک بار جلوی دوربین نقش‌آفرینی کند.ولی چه کسی می‌داند همین آدم‌هایی که فقط یک بار بازیگری را تجربه
می کنند، چه سرنوشتی در انتظارشان است؟ برخی از آنها همان نخستین بازی‌شان، آخرین بازی‌شان هم هست و گروهی خوش‌شانس‌ترند و مثل «محمدرضا گلزار» از نوازندگی گیتار در یک گروه موسیقی، ناگهان به سوپراستاری سینمای یک کشور می‌رسند. گلزار البته اینک پا را از حرفه بازیگری فراتر گذاشته و پس از حضور در چند بیلبورد تبلیغاتی به عنوان مدل لباس، دست به قلم شده تا با فیلمنامه‌نویسی برای یک فیلم سینمای بدنه، توانایی‌های دیگرش را به رخ بکشد. گرچه نتیجه نهایی این تلاش، چیز چندان دندان‌گیری از آب درنیامده و تماشاگران فیلم «شیش و بش» که به عشق دیدن ترکیب موفقیت‌آمیز مجدد گلزار و امین حیایی در «کما»، روانه سینماها شدند، ناراضی از سالن‌ها بیرون می‌آیند. با این همه،آنچه در این میان اهمیت دارد، علاقه و پیگیری بازیگران سینما برای حضور در مشاغل دیگر این هنر است که البته اتفاق تازه‌ای نیست.
در سینمای ما از دیرباز تاکنون بازیگران مطرح روز، غیر از بازیگری در عرصه‌های دیگری هنرنمایی می‌کردند. از عکاسی و دستیاری کارگردان و ساخت تیتراژ توسط «محمدرضا شریفی‌نیا» برای فیلم‌ها بگیر تا فیلمنامه‌نویسی، دستیاری، بازیگردانی و کارگردانی چهره‌هایی چون رامبد جوان، هدیه تهرانی، گلاب آدینه، رضا شفیعی‌جم، رضا عطاران، جواد رضویان و در مواردی هم برعکس، افرادی که بازیگر نیستند و در پشت صحنه فعالند، علاقه‌مند می‌شوند بازیگری را هم به کارنامه خود بیفزایند. مثل پیمان معادی و پیمان قاسم‌خانی که هر دو از فیلمنامه‌نویسی به بازیگری رو آوردند و دست بر قضا با اقبال عمومی هم مواجه شدند. جالب آن‌که معادی به دو تجربه نقش‌آفرینی خود در فیلم‌های اصغر فرهادی اکتفا نکرد و با تکیه بر آموخته‌هایش از کارگردان «جدایی نادر از سیمین»، در مقام کارگردان پشت دوربین رفته تا با ساخت «برف روی کاج‌ها» ببینیم در حوزه فیلمسازی چندمرده حلاج است یا همینطور مانی حقیقی که از کارگردانی قدم به سرزمین بازیگری گذاشت و عجب آن‌که در این دومی موفق‌تر هم عمل کرد. اما این‌ها استثنا‌های خوب و نادر سینمای ایرانند. چرا که متاسفانه در اغلب موارد وقتی بازیگران به کارهایی غیر از بازیگری می‌پردازند، حاصل کار معمولا کمدی‌های سطحی و به قول معروف بزن در رویی از آب درمی‌آید که نه به تجارب آن بازیگر سابق می‌افزاید و نه امتیاز مهمی در کارنامه گروه تولیدش محسوب می‌شود. مثل جواد رضویان که پس از بازی در انبوهی از کمدی‌های دم دستی و بی‌اهمیت، ناگهان به فیلمسازی برای شبکه خانگی پرداخت. گرچه آنجا نیز تولیداتش در ادامه همان مسیر مورد علاقه‌اش یعنی کمدی‌های عامه‌پسند بود. رضا عطاران هم که پیشتر کارگردانی را در تلویزیون آزموده بود،اینک وارد مدیوم بزرگتر و دشوارتری به نام سینما شده تا شاخ این غول را هم بشکند. نمونه موفق گروه بازیگران کمدی که خود به کمدی‌سازی روی آوردند، «رامبد جوان» بود که با ساخت سه فیلم، گام به گام سیری صعودی را در این وادی طی کرد. میان کمدین‌ها، تنها شخصی که از ازل بازیگر بود و ظاهرا قرار است همیشه بازیگر باقی بماند، «اکبر عبدی» است (به استثنای کارگردانی نمایش «اکبرآقا آکتور تئاتر» در حوزه تئاتر).
در عوض وقتی بازیگرانی که خود دغدغه انجام کارهای خوب ، فاخر و حرفه‌ای دارند، بر آن می‌شوند که به کاری غیر از بازیگری دست بزنند، سراغ هنرهایی غیر از زیرگروه‌های سینما می‌روند؛ هنرهایی که بیشتر مشغولیات ذوقی، احساسی و هنری آنها را ارضا می‌کند تا نیازهای مادی‌شان را. برای مثال می‌توان اشاره کرد به رضا کیانیان که از بازیگری به مصاحبه (با سینماگران) و نوشتن کتاب و مجسمه‌سازی با چوب و عکاسی گرایش پیدا کرد و در انجام آنها نیز تمام هنر خود را به کار گرفت تا آثاری در خور ارائه کند. بامزه آن‌که رضا کیانیان، برخلاف گلزار وقتی تصمیم گرفت فیلمنامه‌نویسی را هم بیازماید، طرحی چون «نیش و زنبور» عرض کرد که با وجود رویکرد کمدی‌اش، سوژه خوب و تازه‌ای داشت و تماشاگران بی‌شماری را جذب خود کرد.
در هر حال، چه خوب و چه بد، چه موفق و چه ناموفق، امروز دیگر این رخداد در سینمای ما به یک رسم نو،پرطرفدار و به همان اندازه پرحاشیه بدل شده صف بازیگرانی که در نوبت ساخت فیلم هستند ادامه دارد.در این اتفاق هنری نمی‌توان تاثیر آن را بر سینما منکر شد‌زیرا بسیاری از فیلم‌هایی که توسط بازیگران ساخته می‌شوند، نه به خاطر موضوع و محتوا و ساختار،که به مدد نام و اعتبار بازیگر محبوبی که آن را کارگردانی کرده، مخاطب را به خود جذب می‌خواند و جادوی سینما یعنی همین که گروهی عظیم از هنرمندان هر کاری از دستشان برمی‌آید برای ساخت فیلم‌های دلخواه و پرطرفدار سینماروهای دوآتشه انجام دهند ولو این‌که از آن کارها سررشته‌ای نداشته باشند.
462 views بار ۲ام مهر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله سینما بدون نظر

آلزایمر

به‌هر حال آلزایمر فیلمی است که حدود دو ساعت زمان تماشا از بیننده می‌گیرد اما ساعت‌ها مخاطب را درگیر خود می‌سازد و از این مهم تر……

احمد رضا معتمدی را صرفا به‌واسطه سه اثر سینمایی‌اش می‌شناسم و شناخت‌ پیشینی دیگری از وی ندارم. تاکنون نیز فرصتی دست نداده که با او به گفت وگو نشسته و اندیشه‌های آشکار و پنهانش را واکاوی کنم. اما اگر از من بپرسند چند سینماگر متفکر ایرانی را نام ببرم یقینا در کنار اسامی بیضایی، تقوایی، مهرجویی، رفیعی، فرهادی و… نام معتمدی قرار می‌گیرد با این تفاوت بزرگ که معتمدی در سینمای ایران کارنامه‌ای کم تعداد از فیلم‌های سینمایی دارد. فیلم‌هایی مانند «دیوانه از قفس پرید» که ضمن داشتن رویکردی انتقادی از درون مایه‌ای کاملا فکری و فلسفی برخوردار بود و نگارنده در همان زمان یادداشت تمجید گونه‌ای درباره آن اثر نوشتم. در زمانه‌ای که بین «سینما و ادبیات داستانی» و «سینما و فلسفه» و «سینما و سیاست» و «سینما و فرهنگ» ارتباط معنا داری وجود ندارد و سینمای مبتذل از نوع «مش ماشاءالله»، «چارچنگولی» و «اخراجی‌ها» بر سینمای کشور حاکم شده است تولید و نمایش آثاری مانند آلزایمر عامل حفظ پیوند ارباب معرفت و صاحب نظران با سینمای کشور و هنر هفتم است. تماشای فیلم آلزایمر نه تنها بیننده را به حظ بصری می‌رساند و لوکیشن های سنتی و رنگارنگ و اصیل ایرانی مانند خانه، مسجد، سفره، چادر و کوچه‌های ایرانی بسیار چشم‌نواز است و درجای خود و از سوی صاحبنظران قابل تحلیل است در باره این اثر از بعد محتوایی نمی‌توان سخن نگفت و پندارهای فیلمساز را واگویه نکرد.
آلزایمر همچون «دیوانه از قفس پرید» فریاد و فغان بلند ولی هنرمندانه و ظریف و لطیف از درد ناشی از اصابت تیرهای مداوم و مستمر و موثری است که با عنوان‌های گوناگون مدرنیته، مصلحت، توسعه، قدرت و … برپیکره نحیف اما مانای حقیقت وارد می‌شود. در این فیلم حقیقت جامه‌ای است که بر تن عشق و وفاداری آسیه به همسر گمشده‌اش پوشیده شده است هرچند دیگران زنده بودن امیر قاسم را باور نمی‌کنند و در نتیجه عشق آسیه را به دیوانگی تاویل می‌کنند. در آلزایمر همه عوامل به ظاهر موجه مانند نتیجه آزمایش خون، بیکاری ده‌ها کارگر کارگاه آقا نعیم و ضرورت بازگشت آنها بر سرکار، بیماری فراموشی امیر قاسم، ۲۰ سال مجالس رسمی ختم برای امیر قاسم و شهادت توام با شک دیگران و… علیه «عشق خروشان و یقین خلل‌ناپذیر» آسیه وارد عمل می‌شوند و سخن طلایی آسیه مبنی براینکه «شاهد برای کسی است که شک دارد نه برای کسی که یقین دارد» شنیده نمی‌شود. هرچند میرزا در سکانسی که از خانه نعیم بیرون می‌آید اذعان می‌کند ای کاش ایمان ما به خدا مانند ایمان آسیه به شوهرش بود.
نکته مهم دیگر نقد جدی فیلمساز به مشروعیت‌سازی تاریخ و زمان برای برخی توهمات انسان‌هاست که در این فیلم با صراحت و شجاعت با پرسش مواجه شده است. بارها در این فیلم می‌شنویم که ۲۰ سال از مرگ امیر قاسم می‌گذرد وهمه چیز تمام شده است و آسیه نیز به‌خاطر اعتقاد به زنده بودن امیر قاسم راهی دیوانه خانه شده و حق زندگی در میان مردم از او سلب می‌شود و گناه آسیه این است که فارغ از زندگی روزمره و سازو کارهای جاری و رسمی بر جامعه در اعماق وجودش به این حقیقت باور دارد که شوهرش یعنی امیر قاسم زنده است و حتی وقتی او را که دچار فراموشی شده می‌بیند چهره از هم باز می‌کند رخت و لباس نو می‌پوشد و با عشق و غیرت توامان به تیمار داری امیرقاسم می‌پردازد. به نظرم معتمدی این مضمون از فیلم آلزایمر را مدیون اندیشه فوکو در کتاب‌های «مراقبت و تنبیه» ، «تاریخ جنون»، «پیدایش کلینیک» و «دیوانگی و تمدن» است اما زیبایی کار اینجاست که این فیلمساز مولف و فکور به‌خوبی توانسته اندیشه‌های نو و متفاوت فیلسوف فرانسوی را در فضای فرهنگی و تاریخی ایران بازسازی کرده و در دفاع از حقیقت و مانایی حقایق هرچند اگر همگان اعم از مردم و قدرت علیه آن باشند تجربه‌ای هنری و سینمایی را روایت کند.
شعبده بازی‌های امیر قاسم و در نهایت آسیه نیز در آلزایمر معنای زیبایی دارد. مردم در میدان، خانه، کلانتری، زندان و همه جا مسحور شعبده بازی وتر دستی می شوند که هیچ سهم و بهره‌ای از حقیقت ندارد و در واقع حاصل فریب حواس ظاهری انسان‌هاست اما حقیقت مسلم را می‌توان در جلو چشمان‌شان تحریف و حتی ذبح کرد و آب از آب تکان نمی‌خورد و البته این قصه تراژیک حیات انسان در تاریخ است که قطار زمان بارها و در مقاطع مختلف به خود دیده است و پایانی برای آن متصور نیست. چنانچه بعد از برهه‌ای هیاهو بر سر یقین آسیه و بازگشت امیر قاسم، دوباره زندگی به ریل خود برگشت یعنی امیر قاسم که دچار آلزایمر شده به مقصدی نامعلوم راهی شد و آسیه که جست‌وجو گر راسخ حقیقت است (که در اینجا عشق پاکش به شوهرش بود) دوباره به آسایشگاه روانی بازگشت زیرا دیگران که در واقع دشمنان حقیقت بودند و نماد آن در این فیلم برادر بزرگ‌ترش بود توان و تاب تحمل او را ندارند و از به کارگیری خشونت نیز در این حقیقت‌ستیزی واهمه‌ای ندارند.
به‌هر حال آلزایمر فیلمی است که حدود دو ساعت زمان تماشا از بیننده می‌گیرد اما ساعت‌ها مخاطب را درگیر خود می‌سازد و از این مهم تر ساعت‌ها به بحث و تحلیل نیاز دارد زیرا روی موضوعی انگشت تاکید نهاده که گمشده امروز و فردای ماست یعنی اصیل بودن و اصیل فکر کردن و دفاع از حقیقت فارغ از جوسازی‌ها پیرامونی و دادن هزینه آن حتی اگر طرد و انزوای اجباری باشد که نماد آن در این فیلم تیمارستان و آسایشگاه روانی بود.
273 views بار ۲ام مهر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله سینما بدون نظر

آل پاچینو

این بازیگر در یک گفت‌وگوی اینترنتی درباره کارنامه سینمایی خود و سال‌های اولیه ورود به دنیای بازیگری و همچنین علاقه قدیمی‌اش برای….

گفت‌وگو با آل پاچینو به بهانه دریافت نشان شوالیه در جشنواره ونیز
 آل پاچینو،
بازیگر کهنه‌کار سینما، چندی پیش از سوی جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز مورد تجلیل قرار گرفت و نشان فرهنگ و هنر ایتالیا را دریافت کرد. منتقدان سینمایی بر این باورند که پاچینو با بازی‌های روان، زنده و طبیعی خود، هنر بازیگری را چندین پله ارتقا داده است.

نقش‌آفرینی این هنرمند در فیلم‌هایی مثل «سرپیکو» ، «پدرخوانده‌ها» ، «بعدازظهر نحس» و «بی‌خوابی» نمونه‌ای از بهترین بازی‌های سینمایی هستند. از پاچینو در کنار رابرت دنیرو و داستین هافمن به عنوان چهره‌های افسانه‌ای زنده تاریخ سینما نام می‌برند.
در عین حال، او جذب همکاری با رسانه تلویزیون هم شده و سال قبل درام اجتماعی «تو جک را نمی‌شناسی» او، جوایز بهترین بازیگر در مراسم امی (اسکار تلویزیونی) و گلدن‌گلوب (در رشته تلویزیون) را برایش به ارمغان آورد. این بازیگر هم‌اکنون خود را آماده بازی در نسخه جدید سینمایی «شاه‌لیر» به کارگردانی مایکل رادفورد می‌کند که قرار است در سال جدید میلادی کلید فیلمبرداری آن زده شود.
این بازیگر در یک گفت‌وگوی اینترنتی درباره کارنامه سینمایی خود و سال‌های اولیه ورود به دنیای بازیگری و همچنین علاقه قدیمی‌اش برای بازی در نقش شاه‌لیر صحبت می‌کند.


فعالیت‌های هنری شما از زمانی که وارد مدرسه معروف سینمایی آکتورز استودیو شدید، مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت. اما قبل از آن چه؟ آیا وقتی وارد این مدرسه شدید تصمیم گرفتید بازیگر شوید یا این که قبل از آن هم به صورت جدی به این مساله فکر می‌کردید؟
من در آن زمان جوان بودم و آکتورز استودیو موسسه‌ای بود که می‌توانست منبع الهام باشد و آدم تشویق می‌شد که به آنجا برود. هرکس که می‌خواست کار بازیگری را جدی بگیرد باید به آن مرکز می‌رفت. بازیگران جوان می‌دانستند که در این محل چیزهای زیادی خواهند آموخت. این مرکز آموزشی بویژه به درد کسانی می‌خورد که پولی در جیب نداشتند و به این ترتیب فاقد یک حامی مالی بودند. پس طبیعی است که تمام بازیگران جوان طبقه متوسط سعی کنند وارد این آموزشگاه شوند. یکی از خوبی‌های این مرکز این بود که آدم‌ها را بدون توجه به جنبه مالی و خانوادگی و صرفا براساس استعدادهایی که دارند انتخاب می‌کردند. قبل از ورود به این مرکز هم به صورت جدی تصمیم داشتم بازیگر شوم و حضور در کلاس‌های آن کمک کرد تا حرفه بازیگری را بهتر بیاموزم و سعی کنم بازیگر خوبی باشم.

قبل از آن بازیگری هم کرده بودید؟
از دوران نوجوانی نقش‌های مختلفی را بازی کرده بودم. نمایش‌های مدرسه‌ای و کارهایی که در محیط زندگی‌ام ارائه می‌دادم، شامل نقش‌های مختلفی می‌شد که همیشه دوست داشتم بازی کنم. هیچ وقت به هیچ چیز جز بازیگری فکر نکردم و درباره هیچ چیز دیگری به جز بازیگری نمی‌دانم. بازیگری چیزی بود که همیشه می‌خواستم آن را انجام دهم، ولی نمی‌خواستم آن را شوخی بگیرم. این حرفه برایم بشدت جدی بود. در ۲۱ سالگی بود که فهمیدم می‌توانم این کار را انجام دهم و هدف اصلی‌ام در زندگی همین خواهد بود. احساس می‌کردم مهم نیست موفق بشوم یا نشوم و فقط باید تمام سعی و تلاشم را به کار بگیرم تا کارم را درست انجام دهم. از همان زمان فهمیدم نمایش‌های بزرگ و موضوعات خالص و بزرگ حرف اول را در کار بازیگری می‌زنند.

در شرایطی که مشکلات متعددی سر راه شما بود و با جواب‌های منفی زیادی روبه‌رو می‌شدید، چه عاملی کمک کرد تا توقف نکنید و همچنان به جلو بروید؟
وقتی به این موضوع فکر می‌کنید که قبل از شما هم بازیگران موفق زیادی همین راه را رفته و با همین مشکلات روبه‌رو شده، ولی عقب‌نشینی نکرده‌اند، به خودتان اجازه نمی‌دهید که تلاش خود را متوقف کنید، نمی‌توانید در جا بزنید. آکتورز استودیو به من یاد داد تسلیم نشوم. یک‌بار لی استراسبرگ این معلم بزرگ بازیگری و موسس آکتورز استودیو به من گفت: «ما در اینجا آدم‌هایی را دوست داریم و از آنها استقبال می‌کنیم که تلاش می‌کنند رو به جلو حرکت کنند و اهل تسلیم و عقب‌نشینی نیستند. تو آدم‌هایی را می‌بینی که در برخورد با همان مشکل اول، پای خود را عقب می‌کشند و دست از تلاش برمی‌دارند. این مساله به خوبی نشان می‌دهد که آنها چقدر به این حرفه علاقه‌مند هستند. تنها زمانی که تو تلاش می‌کنی و بدون هراس از سختی‌‌ها و مشکلات سعی می‌کنی همچنان رو به جلو حرکت کنی، آن وقت است که می‌توان گفت بازیگری را جدی می‌گیری و می‌خواهی یک بازیگر حرفه‌ای بشوی.» این گفته‌های استراسبرگ همیشه آویزه گوش من بوده است.

کار و فعالیت در آکتورز استودیو چگونه بود؟
وقتی وارد آنجا شدم، یک واحد کارگردانی داشتند که الیا کازان مدیر آن بود. مسوول واحد نمایشنامه‌نویسی هم هارولد کلورمن بود. شاید این اسم را نشنیده باشید، ولی او یکی از بزرگان عالم تئاتر است. من شاگرد هر دو کلاس بودم. در آنجا بود که از نزدیک با هنر کارگردانی و فن نمایشنامه‌نویسی آشنا شدم. در آکتورز استودیو به ما یاد دادند که همواره باید در حال تحقیق و یادگیری باشیم و از مواجهه‌شدن با چیزهای نو نهراسیم. کارگردانان زیادی به آکتورز استودیو رفت و آمد ‌کرده و برای نمایش‌ها و فیلم‌های خود از دانشجویان مرکز استفاده می‌کردند. این مدرسه مثل یک سالن نمایش بود و برای بازیگران فرصت آن را فراهم می‌کرد تا ضمن پرورش استعدادهای خود، شانس خود را برای ورود به دنیای حرفه‌ای کار بیازمایند.

در کار بازیگری هیچ وقت بداهه‌سازی هم می‌کنید؟
به نظر من یک بازیگر خوب همیشه باید این کار را انجام دهد. درست است که فیلمنامه همه جزئیات کار را معلوم و مشخص می‌کند و دستمایه اصلی کار فیلمسازی است، ولی جریان فیلمسازی و بازیگری هم مثل جریان زندگی سیال و پویاست. همان طور که در زندگی واقعی ما با نکات پیش‌بینی‌نشده‌ای روبه‌رو می‌شویم، کار فیلمسازی و بازیگری در جلوی دوربین هم همین طور است. شما هنگام بازی در نقش ناگهان احساس می‌کنید که در اینجا یا آنجای کار لازم است تغییراتی ایجاد کرده و دیالوگ و نقش را به شیوه متفاوتی اجرا کنید. خودم را هنگام بازی‌کردن محدود و مقید به هیچ چیز خاصی نمی‌کنم و ذهنم را برای ارائه کارها و ابتکارات تازه بازمی‌گذارم. خوشبختانه فیلمسازانی که در طول این سال‌ها با آنها کار کرده‌ام، همیشه با من همراهی کرده‌اند و دستم را برای اجرای کارهای بداهه باز گذاشته‌اند. حاصل کار هم معمولا چیز خوبی بوده و رضایت خاطر آنها را فراهم کرده است.

هر نقشی را که بازی کرده‌اید، یک نوع سرزندگی و طراوت خاص به آن داده‌اید و به اصطلاح آن را با حس و حال زندگی روزمره بازی کرده‌اید. پس از این همه سال فعالیت در رشته بازیگری چطور هنوز هم این شیوه کار را پی می‌گیرید؟
می‌دانید، مهم‌ترین نکته این است که شما در مقام بازیگر همیشه در جستجوی ارتباط خود با نقش هستید. این همان چیزی است که باید موفق به پیداکردن آن شوید و آن را در هر کجا که هست پیدا کنید، اما پیداکردن آن چندان هم ساده نیست و چالش بزرگی را پیش پای شما قرار می‌دهد. برای من در مقام بازیگر، این جستجو مثل یک سفر طولانی است که با کمال میل آن را انتخاب می‌کنم. تو نمی‌دانی به کجا می‌روی و با چه چیزهایی روبه‌رو می‌شوی. ناشناخته‌ها را می‌بینی و سعی می‌کنی راز درونی آنها را کشف کنی. احساس می‌کنی مجبوری رو به جلو حرکت کنی. راه جاده را نمی‌شناسی و تمام تلاشت این است که مسیر هموار و درست را انتخاب و پیدا کنی. وقتی این کار را انجام دادی، آن وقت درونیات نقش را می‌فهمی و در جلوی دوربین، یک بازی طبیعی و متناسب با نقش ارائه می‌دهی. برای بازی در هر نقشی، تحقیقات زیادی درباره آن کاراکتر و گذشته و حال او می‌کنم. مقالات و کتاب‌های زیادی می‌خوانم و حتی فیلم‌های داستانی و خبری متعددی را تماشا می‌کنم تا به درونیات و هویت واقعی نقش پی ببرم، برای بازی در مقابل دوربین تلاشی نمی‌کنم.

این کار را برای هر دو نقش‌های واقعی و غیرواقعی انجام می‌دهید؟
بله، ولی به ۲ صورت متفاوت. برای مثال، وقتی دارم نقش یک آدم واقعی را بازی می‌کنم (مثل سرپیکو)‌ معمولا یک آدم واقعی را به عنوان الگو قرار می‌دهم و سعی می‌کنم او را در جلوی دوربین با بازی‌ام زنده کنم. در این حالت، مدتی را با این آدم می‌گذرانم و سعی می‌کنم دلایل او را برای کارهایی که انجام می‌دهد درک کنم. وقتی هم قرار است نقش یک آدم را بازی کنم که در عالم واقعیت وجود ندارد و ساخته و پرداخته ذهن فیلمنامه‌نویس است، سعی می‌کنم مابه‌ازای او را در عالم واقعی پیدا کنم. در این رابطه مطالعه کتب مختلف کمک خیلی زیادی به من می‌کند. خوشبختانه آدم‌های معمولی خیلی با من راه می‌آیند و اجازه می‌دهند در روحیات و رفتارشان کنکاش کنم. خیلی وقت‌ها با این آدم‌های معمولی دوست می‌شوم و این دوستی حتی تا سال‌ها ادامه پیدا می‌کند.

از همکاری با فیلمسازان مختلفی که طی این سال‌ها داشته‌اید، صحبت می‌کنید؟ چه چیزهایی از این همکاری مشترک شما را خشنود یا ناراحت کرده است؟
یکی از افتخارات بزرگ زندگی‌‌ام این است که توانسته‌‌ام با فیلمسازان بزرگی کار کنم. سبک کار هریک از آنها متفاوت از دیگری بوده و جذابیت همکاری‌ام با آنها هم در همین است. همیشه این نوع تنوع کاری را دوست داشته‌ام. بعضی از آنها مثل فرانسیس فورد کاپولا سر صحنه فیلمبرداری از من می‌پرسیدند «می‌خواهی چه کار کنی؟» و من می‌گفتم «تو می‌خواهی چه کار کنم؟» و او در جواب می‌گفت «هر فکری که می‌کنی را عملی کن». این شیوه کاری بین ما رواج داشت و حاصل کار همیشه خوب و رضایت‌بخش بود. سیدنی لومت جور دیگری کار می‌کرد. او به من می‌گفت «برو خانه، این کار را بکن، این کار را نکن!» و سرصحنه کاملا مرا راهنمایی و هدایت می‌کرد. شیوه کار او هم عالی و شگفت‌انگیز بود. یک جورهایی برایم منبع الهام بود. او مثل کار تئاتر، زمان و وقت زیادی را به تمرین اختصاص می‌‌داد و همه چیز را زیر نظر داشت. به عنوان یک بازیگر همیشه سعی کرده‌ام در دوران فیلمبرداری هر فیلمی، به آن صورتی رفتار و عمل کنم که فیلمساز از من خواسته است. به هر حال اوست که مالک اصلی و معنوی فیلم است و با شناختی که از کلیت کار دارد، می‌داند کدام بازی بیشتر به درد فیلم می‌خورد و بازیگرش باید جلوی دوربین چه کارهایی را انجام دهد یا ندهد.

در فیلم «گرما» صحنه باشکوه مشترکی بین شما و رابرت دنیرو وجود دارد. چقدر از این صحنه مطابق فیلمنامه فیلمبرداری شد و چقدر آن متعلق به رفتار شخصی شما ۲ نفر بود؟
تمام آنچه که در آن صحنه دیدید دقیقا در فیلمنامه آمده بود و ما هیچ چیزی به آن اضافه نکردیم. بسیاری از تماشاگران سینما سال‌ها بود که در انتظار صحنه مشترکی از ما ۲ نفر بودند. فیلمبرداری آن صحنه خیلی هیجان‌انگیز بود. البته این را هم به شما بگویم که برای فیلمبرداری آن سکانس هیچ تمرینی نکردیم.

پس از آن که فیلمبرداری این صحنه تمام شد، اعضای گروه تشویق‌تان کردند؟
راستش را بخواهید پیرتر از آن هستم که به یاد بیاورم چه اتفاقی افتاد!‌ دوست دارم فکر کنم که چنین کاری کردند.

قرار است در نسخه تازه‌ای از شاه‌لیر ویلیام شکسپیر بازی کنید. چه حسی دارید؟
هیجان‌زده‌ام، مثل این که اولین‌بار است که می‌خواهم جلوی دوربین بروم. بازی در نقش این شاه مفلوک و بخت‌برگشته تراژدی بزرگ شکسپیر، آرزوی همیشگی‌ام بوده است. بعضی از نقش‌ها هست که برای بازی در آنها لحظه‌شماری می‌کنید و بی‌طاقت هستید. شاه‌لیر هم یکی از آنهاست.
307 views بار ۲ام مهر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله سینما بدون نظر

ندارها

«ندارها» گاف‌های بدتر و بی‌توجیهی هم دارد. مانند سکانس سرقت از خانه ابی ،وقتی او از بالکن به علی شلیک می‌کند، در کمال تعجب می‌بینیم که….

برگردان فرهنگی از داستان فرنگی
احتمالا وقتی «داریوش مهرجویی» در سا ل۱۳۶۵ فیلم «اجاره‌نشین‌ها» را می‌ساخت، هرگز به مخیله‌اش هم خطور نمی‌کرد که ۲۵ سال بعد، شبه‌فیلمسازانی از راه برسند و فیلم‌های نازل و بی‌محتوایی بسازند که گرچه شاید کمترین ربطی به اثر مهرجویی و کمدی خوش‌ساختش نداشته باشند، ولی به پیروی از سبک و سیاق استاد، از نام‌های مختوم به «ها» بهره ببرند. نمونه‌های ناموفقش، کپی‌های بد «افراطی‌ها» و «فوتبالی‌ها». اکنون دومین فیلم بلند «محمدرضا عرب» با عنوان «ندارها» بر پرده است البته این فیلم به هیچ وجه یک اثر کمدی نیست.
«ندارها» نسبت به کمدی‌های مذکور در سطح بالاتری قرار دارد چون با وجود ضعف‌هایی که دارد، واقعا فیلم بد و غیرقابل‌تحملی نیست و حتی از فیلم نخست خود عرب، «آخرین ملکه زمین» (که به زعم نگارنده یک شکست مطلق بود)، بهتر است و می‌توان آن را برای سازنده‌اش گامی رو به جلو تلقی کرد. چرا که «ندارها» به عنوان یک درام انتقادی اجتماعی شهری، نقاط قوتی هم دارد که تماشاگر می‌تواند دلش به آنها خوش باشد و فیلم را تا انتها دنبال کند. از جمله این‌که فیلم تازه عرب، یک فیلم قصه‌گو است و دست بر قضا، قصه آشنایی هم برای ما دارد و همین آشنابودن قصه، خود دومین حسن آن است. زیرا می‌شود با استناد به آن، برچسب اقتباس به فیلم زد که معمولا در سینما به ندرت شاهد چنین رویداد فرخنده‌ای هستیم. «ندارها» نسخه ایرانیزه‌شده داستان مشهور «رابین هود» است، با چند تفاوت کلی. اگرچه تفاوت‌های مورد اشاره نیز ناشی از همان برگردان فرهنگی داستان فرنگی است و از این نظر کاملا موجه. در رابین هود، شخصیت‌های اصلی سارقان کولی و فقیری هستند که با وجود مخالفت و مبارزه با داروغه بدذات ناتینگهام و سرقت از او به نفع فقرا، محبوب مردمند و در نهایت نیز پیروز میدان آنهایند. در آن داستان، دلداده‌ها به هم می‌رسند و دشمنان مجازات می‌شوند. اینجا اما سارقان مجبورند عمل خود را، ولو این‌که خیرخواهانه باشد پنهان دارند و مدام از ترس عقوبت کار، با وجدانشان در جدل باشند. اینجا پاداش باند سه‌نفره خلافکاران، در نهایت چیزی جز حبس و مرگ نیست، در عوض نزول‌خواران و به قول «مهری» (هانیه توسلی)، مفت‌خورها هرگز نه تنها به سزای عملشان نمی‌رسند که هیچ وقت هم نمی‌فهمند چرا به آنها دستبرد زده شد. از این‌رو تا ابد به کار خود ادامه می‌دهند و بر دارایی‌شان می‌افزایند. از سویی، اعتماد دزدان به یکدیگر در «ندارها» از میانه‌های کار به بعد رنگ می‌بازد و به هم نارو و تهمت می‌زنند و اصلا همین اختلافات است که گروه آنها را متلاشی و دستشان را برای همه رو می‌کند. محمود (محسن تنابنده) که دلباخته مهری است، به رابطه او با علی (پژمان بازغی) که خود را رئیس و عقل کل گروه می‌داند، شک می‌کند و بنابراین سعی دارد رابطه مهری و علی را به هم بریزد و زمانی که موفق می‌شود، علی به او می‌گوید: «اگر من دزد مال مردمم، تو که دزد ناموسی!»
همین تضادهای میان دو داستان، مخاطب را از همذات‌پنداری و درک و باور سه شخصیت اصلی ندارها باز می‌دارد تا او یک تماشاگر صرف از زندگی آدم‌هایی باشد که دلشان نه در سینه دیگران که به نیت آنان می‌تپد.
عمده‌ترین ضعف فیلمنامه «ندارها»، بهره‌بردن از کلیشه‌های همیشگی برای روایت چنین داستان‌هایی است؛ سوژه‌های الزاما پندآموزی که می‌شود در آنها به سادگی صحنه‌ها را یکی پس از دیگری حدس زد و هرگز غافلگیر نشد. برای مثال به خاطر بیاورید صحنه تعقیب و گریز محمود را از چنگال پلیس. هنگامی که بی‌ملاحظه از بامی به بامی دیگر می‌پرد،پس از اولین پرش با تاکیدی که دوربین بر نحوه پرش او دارد، می‌شود فهمید در یکی از این پریدن‌ها، سرنوشتی شوم و سقوطی طولانی در انتظار محمود است و همینطور هم می‌شود؛ محمود در پرش بعدی با فرض این‌که آن سوی دیوار هم بام است، می‌پرد و… تمام!
البته این همه ضعف فیلم نیست. «ندارها» گاف‌های بدتر و بی‌توجیهی هم دارد. مانند سکانس سرقت از خانه ابی، وقتی او از بالکن به علی شلیک می‌کند، در کمال تعجب می‌بینیم که موفق می‌شود پنجره سمت راست ماشین را که کمی جلوتر آن‌سوی خیابان پارک شده، مورد هدف قرار دهد و شیشه را خرد کند .در حالی‌که چنین رخدادی عملا غیرممکن است زیرا آن پنجره از نقطه تیررس او خارج است مگر آن‌که گلوله اسلحه‌اش ماتریکس‌وار پیچ و تاب بخورد و از آن نقطه سر دربیاورد. در عوض فیلم اشاره‌های نمادین بامزه‌ای در بسیاری از صحنه‌ها دارد که فیلم را برای تماشاگر هوشمند به امکانی برای حل معماهای ساده بدل می‌کند. نمادهایی که می‌توان برای آنها تعابیر ساده اما زیبایی تعریف کرد. مثل بازی دزد و پلیس بچه‌ها در حیاط خانه و تکرار جمله «دزد رو بگیرین» که گویی قرار است فضایی دلهره‌آور برای مجرمین ساکن آن خانه ایجاد کند تا فراموش نکنند فرجام کار آنها دستگیرشدن است یا پاسخ مهری به پرسش دختری که می‌خواهد بداند چرا او روی همه شله‌زردها می‌نویسد علی: «چون علی نوشتنش راحت‌تره» که در واقع کنایه‌ای است به نحوه پول‌درآوردن مهری و همدستانش که سرقت را برای یک‌شبه پولدارشدن انتخاب می‌کنند چون دزدی سریع‌ترین و راحت‌ترین کار ممکن است. همین‌طور باید اشاره کرد به تیتراژ آغازین و چند صحنه مشابه در طول فیلم که به انعکاس تصاویر در آب می‌پردازد. در تیتراژ اول، تصویر منعکس‌شده برج‌های تهران را در آب می‌بینیم و بعدتر نقش ماه را در حوض که محمود به همش می‌زند، سپس عکس علی در برکه که با پراندن سنگی محو می‌شود. این تکرار نماهای بازتاب تصاویر، نشانه صریحی از سراب بودن آمال و نقشه‌های سارقان است و به هم‌خوردن عکس ماه، نشان از ماندن دائمی در تاریکی و جهالت. بازیگران در «ندارها»، سه کیفیت متفاوت از بازیگری را ارائه می‌دهند. بازی ضعیف که طبق معمول از آن هانیه توسلی است تا کماکان تنها بازی ماندگار و درخشان او در کارنامه‌اش، «شب‌های روشن» باشد، آن هم نه به همت خویش که به مدد کارگردان توانایش. بازی عاری از حس و گرمای لازمه او، چنان می‌نماید که حفظ‌ بودن دیالوگ‌ها را پیش روی دوربین به رخ می‌کشد. یک بازی متوسط از پژمان بازغی تا بهترین بازی او تاکنون، شاهکارش در «دوئل» باشد. بازغی بازیگر مستعد و توانایی است اما متاسفانه از توانایی‌هایش درست بهره نمی‌گیرد و همیشه با وجود تلاشی که برای هرچه بهتر ایفاکردن نقش‌هایش می‌کند، از حد متوسط فراتر نمی‌رود و چنان که شایسته نقش و خود اوست، نمی‌درخشد و یک بازی بسیار خوب از محسن تنابنده که دیگر به حد کافی خودش و هنرش را در این عرصه تثبیت کرده و می‌توان کاملا به جنس بازی او، حتی در فیلم‌های کم‌اهمیت اعتماد کرد. در «ندارها»، تماشاگر از همان نخستین تصویر محمود که روی بام، سرگرم کفترپرانی است، درمی‌یابد قرار است اینجا با تنابنده متفاوت و تازه‌ای روبه‌رو شود. محسن تنابنده برخلاف سایر بازیگران که همگی فقط به ارائه تیپ از کاراکترهای محوله می‌پردازند، از محمود شخصیتی ملموس و دوست‌داشتنی می‌سازد. او چنان در قالب یک آس و پاس جنوب‌شهری با آن ضعف جسمانی (کر و لال) فرو می‌رود که انگار از ازل با این ضعف متولد شده. نگاه کنید به نحوه ادای کلمات و ری‌اکشن‌های او وقتی جملات دیگران را نمی‌شنود که با چه جزئیات تازه و تکرارنشده‌ای این حواس را از یک ناشنوا بروز داده است. تکلیف باقی هنرپیشه‌ها نیز ناگفته پیداست. با حضور در نقش‌های فرعی، فقط رفع تکلیف می‌کنند، انگار ‌که آکسسوار صحنه‌اند. حتی بازیگران خوبی مثل مریم بوبانی و کیانوش گرامی، جز آن‌که قالب همیشگی‌شان را تکرار کنند، کار بیشتری ازشان ساخته نیست؛ مادر مریض و مظلوم و دعاگو، لمپن خلافکار و بدطینت و جاهل‌مسلک!
با تمام این تفاسیر، باید گفت «ندارها» فیلمی است که تنها با تکیه بر داستان سرراست فیلمنامه، به زحمت گلیم خود را از آب بیرون می‌کشد وگرنه نمی‌توان از آن به عنوان فیلم مهمی، نه در سینمای ایران و نه در کارنامه هیچ کدام از عوامل تولیدش یاد کرد. چرا که پیش از این نمونه‌های بهتری در این ژانر تولید شده‌اند، مانند «عطش» (محمدحسین فرحبخش) که اتفاقا آن هم خود اقتباسی از «راه کارلیتو»ی «برایان دی‌پالما» بود یا «ساقی» (زنده یاد محمدرضا اعلامی).
تولید فیلم‌هایی مثل «ندارها»، بیش از هر چیز کمکی است به گیشه سینمای ایران و خالی‌نماندن سالن‌های نمایش از فیلم‌های عامه‌پسند.
312 views بار ۲۸ام شهریور ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله سینما بدون نظر

زندگی با چشمان بسته

پدر و مادر پرستو یکی از منفعل‌ترین پدر و مادر‌های سال‌های اخیر سینما هستند که حتی این زحمت را به خود نمی‌دهند که با دختر خود صحبت کنند و بعد اگر قانع نشدند گور او را در آشپزخانه بکنند یا…..


کارت‌های صدآفرین‌ات را پس بده…*
آخرین ساخته رسول صدرعاملی بعد از کش و قوس‌های فراوان و دو سال بلاتکلیفی بالاخره اکران شد. «زندگی با چشمان بسته» در‌‌ همان حال و هوای سه گانه «دختری با کفش‌های کتانی»، «من ترانه پانزده سال دارم» و «دیشب باباتو دیدم آیدا» ساخته شده و مضمون آن نقد رفتارهای بیمار اجتماعی و تعصب‌های کور و بیجاست. در این یادداشت از دو منظر به «زندگی با چشمان بسته» پرداخته‌ایم. ابتدا فیلم را از منظر یک فیلم اجتماعی که دغدغه سازنده‌اش هشدار دادن به مخاطب خود (از تماشاگر سینما گرفته تا مسئولان مملکتی) است، بررسی کرده‌ایم و سپس به مقایسه این فیلم با دیگر آثار صدرعاملی پرداخته‌ایم.

فیلمسازی با چشمان بسته
چند سال پیش در یکی از بعد از ظهرهای جمعه که قرار بود فیلم ایرانی پخش شود، رسول صدرعاملی به بهانه پخش «دختری با کفش‌های کتانی» روی خط شبکه یک آمد و درباره فیلم صحبت کرد. او در انتهای صحبت‌هایش با انتقاد از تلویزیون که هنگام اکران فیلم پخش تیزرهای آن را ممنوع کرده بود، عنوان کرد که فیلمساز باید جلو‌تر از حال را ببیند و به مردم و مسئولان هشدار دهد و…
حال بهتر است با این پرسش وارد بحث شویم که چه تفاوتی میان «دختری با کفش‌های کتانی»، «من ترانه پانزده سال دارم» و «زندگی با چشمان بسته» وجود دارد؟ چه تفاوتی در نگاه سازنده این آثار در طول این سال‌ها به وجود آمده است؟ نگاه صدرعاملی به جامعه و مردمش همانی است که ۱۰ سال پیش بود. کافی است یک هفته صفحه حوادث روزنامه‌ها را مرور کنید تا همه چیز دستگیرتان شود. معضلات اجتماعی امروز مسائلی از جنس حادثه میدان کاج، پل مدیریت، خمینی شهر، کودک آزاری‌های متعدد و… است که روز به روز شکل عوض می‌کنند و تعدادشان رو به افزایش است. با این حال صدرعاملی هنوز مشکلات جامعه را‌‌ همان سنت‌هایی می‌داند که سال‌ها پیش یک معضل اجتماعی بود و امروز نه اینکه دیگر نیست که دیگر درد اصلی نیست. در فیلم صدرعاملی هنوز صحبت سر انتقاد از پدر و مادر متعصبی است که تحت تاثیر حرف مردم محله عرصه را بر دختر خود تنگ می‌کنند و همچون دوران جاهلیت تصمیم به کشتن دختر و چال کردن او در آشپزخانه می‌گیرند! و دیگری شب‌ها در خانه را قفل می‌کند تا مبادا دخترش گول دوست نابابش را بخورد و از خانه فرار کند! و…
«زندگی با چشمان بسته» به‌رغم شروع خوبی که دارد و در‌‌ همان ۱۰ دقیقه ابتدایی (قبل از شروع تیتراژ آغازین) با معرفی کاراکترهای فیلم به خوبی داستانش را پی ریزی می‌کند اما بعد از آن دستش برای تماشاگر رو می‌شود و همه چیز همان‌طور پیش می‌رود که در کلیشه‌ای‌ترین داستان‌ها دیده‌ایم و هیچ‌کدام از ترفندهایی که صدرعاملی برای گمراه کردن تماشاگر به کار می‌برد تا وی نیز با اهالی میدان محله (محل زندگی پرستو) همراه شود و به سلامت اخلاقی پرستو شک کند، به کار نمی‌آید و با هوش زیر متوسط هم می‌توان فهمید که فیلمنامه در انتها به کجا می‌خواهد برسد و چه نتیجه‌ای بگیرد. احتمالا خود صدرعاملی نیز متوجه این نکته شده که در انتهای فیلم، برای آنکه بیننده را در شوک فرو ببرد، آن سکانس پایانی (که اتفاقا در اجرا یکی از بهترین لحظات فیلم است اما متاسفانه کاملا بی‌ربط است) را رقم می‌زند.
در «زندگی با چشمان بسته»‌‌ همان طور که خود صدرعاملی معترف است، قصه‏ای‏‏ وجود ندارد و تا یک سکانس مانده به آخر فیلم، سازنده فقط طرح سوال می‌کند. پرسش‌هایی که تماشاگر بارها و بارها آنها را به طرق مختلف شنیده و دیگر هیچ نکته تازه‌ای برایش ندارد. در حالی که یک فیلمساز اجتماعی که دغدغه آسیب‌شناسی و حل معضلات اجتماعی را دارد، قبل از هر چیز باید یک جامعه‌شناس خوب باشد تا ابتدا قادر باشد، درد اصلی را تشخیص دهد و سپس برای درمان آن تلاش کند، «زندگی با چشمان بسته» برای جامعه امروز ایران فیلم کهنه‌ای است که نه از معضل گفته نشده‌ای سخن می‌گوید و نه راه حل تازه‌ای برای درمان درد بی‌درمانی که نشان می‌دهد، ارائه می‌کند.
یک گام به عقب
در مقایسه با دیگر آثار صدرعاملی «زندگی با چشمان بسته» ساختار ضعیف و متزلزلی دارد. پدر و مادر پرستو یکی از منفعل‌ترین پدر و مادر‌های سال‌های اخیر سینما هستند که حتی این زحمت را به خود نمی‌دهند که با دختر خود صحبت کنند و بعد اگر قانع نشدند گور او را در آشپزخانه بکنند یا پرستو شخصیت اصلی فیلم که معلوم نمی‌شود چرا ناگهان اهالی محله علیه او می‌شورند (!) و چرا او چنین تغییری در رفتارش می‌دهد؟ دختر شاد و سرزنده اول فیلم چرا ناگهان سکوت اختیار می‌کند و رفتارهایی مغایر با آنچه قبلا داشته از خود بروز می‌دهد؟ یا مرگ پایانی علی چه کاربردی جز نیت فیلمساز در غافلگیر کردن مخاطب، دارد؟ و… تداعی، ترانه و آیدا سه کاراکتر کلیدی سینمای صدرعاملی در یک روند منطقی در یک سه گانه حساب شده کامل می‌شوند، تداعی دختر خام و بی‌تجربه‌ای است که رفتار دوگانه والدینش در خانه و اجتماع عرصه را بر او تنگ می‌کنند و او بعد از فرار کوتاهش از خانه با اندوخته‌ای بزرگ به خانه برمی گردد، ترانه که کمی پخته‌تر از تداعی است گرفتار عشق خامی می‌شود که تبعاتش هدر رفتن روزهای خوش نوجوانی و ورود به مرحله‌ای است که باید علاوه بر اینکه برای فرزندش مادری کند، دنبال پاسخ این پرسش باشد که پدر او کیست؟ و بالاخره آیدا کامل‌ترین کاراکتر صدرعاملی با مشاهده زندگی دیگران بدون اینکه خود هزینه‌ای بدهد، تجربیات گرانقدری کسب می‌کند و در انتهای فیلم که بهترین پایان برای یک سه گانه اجتماعی است وقتی با یک تکه کیک برای صحبت با پسر تازه وارد می‌رود و او را مشغول گپ زدن با دختر دیگری می‌بیند، آنقدر پخته و قوی شده است که نه اشک می‌ریزد و نه گله و شکایت می‌کند بلکه روی نیمکت می‌نشیند و به شادی یافتن حقیقت کیک را گاز می‌زند و به آن لذتی که تداعی در «دختری با کفش‌های کتانی» آرزویش را داشت می‌رسد:
«لذت راه رفتن روی جدول خیابان و جوب‌ها جوری که تعادلت حفظ شود و پایت را زمین نگذاری.»
حال پرستو دقیقا مسیری خلاف این سیر منطقی را طی می‌کند. برای مثال سکانسی که علی برای پیدا کردن او به خانه دوستش می‌رود و پرستو موقع اذان صبح به خانه می‌آید و در جواب اینکه کجا بودی؟ کارش را دلیل می‌آورد را به خاطر آورید. پرستو حقوق خوانده و در دفتر وکالت مشغول کار است و طبیعتا با بسیاری از واقعیت‌های تلخ جامعه از نزدیک آشناست. پس باید بهتر از آنچه در فیلم می‌بینیم محیط زندگی خود را بشناسد و برای آسایش خودش هم که شده طوری رفتار کند که کمتر بتوان هر تهمتی را به او نسبت داد اما صدرعاملی تمامی منطق‌های داستانی فیلمش را خرج خلق تعلیقی می‌کند که به جای اینکه به جذابیت فیلم منجر شود، به سقوط فیلمساز و اثرش منتهی می‌شود.
*تیتر مطلب برگرفته از یکی از دیالوگ‌های فیلم است.
416 views بار ۱۹ام شهریور ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله سینما بدون نظر

ورود زنده‌ها ممنوع

تم آشنای همیشگی در این قصه هم دیده می‌شود؛ طمع و زیاده‌خواهی چند آدم فقیر ساده‌دل که علی‌رغم رفتار نادرست‌شان، قلب‌هایی صاف و ساده دارند و منتظر تلنگری هستند که….

کمدی‌های عامه‌پسند در بن‌بست
در چند ماه گذشته تقریباً هر فیلم کمدی عامه‌پسندی که در سینمای ایران اکران شده در گیشه شکست خورده، اما هنوز تعدادی از این فیلم‌ها در انبارها و بایگانی شرکت‌ها وجود دارند که ناچار باید به نمایش عمومی در آیند. کمدی‌های عامه‌پسند روزهای احتضارشان را می‌گذرانند و هر فیلمی از این نوع که اکران شود، در واقع آزمونی نهایی برای این ژانر است که آیا باز هم علاقه‌ای برای دیدن آنها در مردم وجود دارد یا مثل فیلم‌های ویدئویی که بازارشان این روزها برچیده شده باید فاتحه کمدی ـ تجاری را هم در سینما خواند. استقبال مخاطبان سینما از فیلم‌های باکیفیت چند ماه گذشته نشان می‌دهد مردم ترجیح می‌دهند به جای آثار سطحی و مبتذلی که صرفا به قصد سرگرم کردن و خنداندن ساخته می‌شوند فیلم‌هایی را ببینند که حرفی برای گفتن دارند و مخاطب‌شان را جدی می‌گیرند.
ورود زنده‌ها ممنوع با همان قواعد و فرمول‌های همیشگی یک کمدی سرگرم‌کننده ساخته شده، اما در عمل یک سر و گردن بالاتر از نمونه‌های مشابه از کار در آمده است. شوخی‌های فیلم نسبت به کمدی‌های تجاری دیگر کنترل‌شده‌تر هستند و تلاش شده طنز داستان با اتکا بر موقعیت‌ها شکل بگیرد و یکسره طنز کلامی نباشد. اجرای این شوخی‌ها هم متکی بر زمان‌بندی دقیقی است و از آسان‌گیری و نگاه سطحی کمدی‌های مشابه در این فیلم کمتر نشانه‌ای وجود دارد. گرچه بازیگرانی که برای نقش‌های اصلی و برخی نقش‌های فرعی انتخاب شده‌اند از همان گروه همیشگی و ثابت طنزهای تلویزیونی و ویدئویی هستند و طبق عادت، بعضی حرکت‌های لوده‌وار را به بازی‌شان اضافه می‌کنند که حتی کنترل کارگردان هم نتوانسته از حجم این نوع لودگی‌ها در فیلم کم کند. نحوه ادای دیالوگ‌ها هم به همان شیوه همیشگی است و به همه چیز چاشنی غلیظی از طنز شفاهی اضافه شده که اصلا لازم به نظر نمی‌رسد و اتفاقاً با حذف آنها دیالوگ فیلم اثرگذارتر می‌شود و با اهداف فیلمنامه هم سازگاری و مناسبت بیشتری دارد.
فیلمنامه ورود زنده‌ها ممنوع طبق یک الگوی آشنا نوشته شده و برای غنی‌تر کردن داستان، یک «مک‌گافین» جالب به آن افزوده شده که البته تأثیر چندانی در پیشبرد ماجراها ندارد و فقط نقطه اتصالی است که اجزای مختلف داستان را به هم پیوند می‌دهد و بستری ایجاد می‌کند تا روابط شخصیت‌ها شکل بگیرد. این مک‌گافین هسته خرمایی است که در گلوی یک جنازه‌گیر کرده و معلوم نیست چرا و از کجا سر زبان‌ها افتاده که متوفی بر اثر قورت دادن یک الماس درشت از دنیا رفته است. ورود زنده‌ها ممنوع داستان نسبتاً پیچیده‌ای دارد. ماجرای اصلی درباره دزدیده شدن جسد کارخانه‌داری است که ۲ متصدی آمبولانس نعش‌کش را به دردسر می‌اندازد. ذبیح (مجید صالحی) و غلام (علی صادقی) راننده و کارگر آمبولانس نعش‌کشی هستند که در شرکت نعش‌کشی و خدمات پس از مرگ آقای کیانفر (مهران رجبی) کار می‌کنند. استفاده‌های شخصی ذبیح و غلام از آمبولانس در حین انجام مأموریت و حمل میت، از قبیل خرید منزل و گوجه‌فرنگی برای تهیه رب و حمل گوسفند زنده و استفاده از آمبولانس به‌جای ماشین عروس و… نهایتا باعث اعتراض خانواده میت و توبیخ و بی‌اعتبار شدن ذبیح و غلام پیش کیانفر می‌شود. یک روز پس از ماجرای توبیخ، ذبیح و غلام جنازه کارخانه‌داری به نام اعتصامی را تحویل می‌گیرند که به علت خفگی با هسته خرما مرده است. با غفلت آنان، آمبولانس همراه جنازه به سرقت می‌رود. با تعقیب سارقان و کشف جسد متوجه می‌شوند کیارش، برادر صاحب کارخانه (علیرضا خمسه) عامل سرقت جنازه است که با کمک و همدستی کاردار و مشاور اعتصامی (ساعد هدایتی) این کار را کرده است. جنازه به کارخانه منتقل می‌شود و کیارش برای برگزاری مراسم عزاداری به خانه می‌رود. از صحبت‌های کیارش با مشاور مشخص می‌شود انگیزه آنها از سرقت جنازه، پیدا کردن الماسی است که در گلوی اعتصامی گیر کرده و باعث خفگی‌اش شده است. ذبیح و غلام پس از اطلاع از این قضیه، طمع می‌کنند و جنازه را با موتورسیکلت می‌دزدند و به خانه می‌برند. به هر ترفندی متوسل می‌شوند اما نمی‌توانند الماس را از گلوی جنازه خارج کنند.
تم آشنای همیشگی در این قصه هم دیده می‌شود؛ طمع و زیاده‌خواهی چند آدم فقیر ساده‌دل که علی‌رغم رفتار نادرست‌شان، قلب‌هایی صاف و ساده دارند و منتظر تلنگری هستند که به راه راست بازگردند. درباره این قصه باید یک نکته مهم را در نظر گرفت. این‌که داستان ورود زنده‌ها ممنوع مثل تعدادی از محصولاتی که توسط این تهیه‌کننده (داریوش باباییان) تولید شده کپی‌برداری محسوب نمی‌شود. (البته هنگام اکران فیلم اتفاقاتی افتاد که در شأن سینمای ایران نیست؛ از جمله این‌که تلاش شد از شباهت نام این فیلم با ساخته جدید رامبد جوان یعنی ورود آقایان ممنوع استفاده شود و به همین دلیل، حتی از نشانه‌های تبلیغاتی آن فیلم هم بهره‌برداری شد که با اعتراض سازندگان ورود آقایان ممنوع همراه بود). نکته دیگر درباره فیلمنامه آن است که با وجود ضعف‌های آشکار، نسبت به دیگر محصولات شکوفافیلم، ساختار منسجم‌تری دارد و با داستان چندپاره و آشفته فیلم افراطی‌ها قابل مقایسه نیست. ضعف اصلی فیلمنامه به این باز می‌گردد که عنصر تصادف،‌ پیش‌برنده بسیاری از ماجراهای اصلی است؛ مثل فیلمفارسی‌های مبتذل پیش از انقلاب که کسی دوست قدیمی‌اش را پس از سی چهل سال خیلی اتفاقی هنگام عبور از خیابان می‌دید آن هم درست وقتی فیلمنامه به تصادف احتیاج داشت تا سر و ته داستان را به نوعی هم بیاورد. در فیلمنامه ورود زنده‌ها ممنوع هم عنصر تصادف، کاربرد چشمگیری دارد و مثل نخ تسبیحی، وقایع جداگانه را به یکدیگر متصل می‌کند بدون آن‌که زمینه‌چینی لازم برای وقوع این تصادف‌ها انجام شده باشد.
 مایه‌های اخلاقی ورود زنده‌ها ممنوع پررنگ است و سازندگان فیلم سعی کرده‌اند لابه‌لای قصه‌گویی و روایت ماجراها، هرگاه فرصت را مناسب یافته‌اند، پیام‌های اخلاقی داستان را به تماشاگر منتقل کنند؛ مثلا نکوهش طمع‌ورزی یکی از مایه‌های اصلی فیلم است که در چند دیالوگ به صورت آشکار بیان می‌شود و مسیر داستان نیز طوری پیش می‌رود که مخاطب در پایان نتیجه‌گیری کند بار کج هرگز به منزل نمی‌رسد و هر کس باید به حق خودش قانع باشد. شخصیت‌های اصلی فیلم، اعضای ۲ خانواده هستند که به سودای تصاحب الماسی موهوم دست به کارهایی ناشایست می‌زنند و عاقبت متوجه اشتباه‌شان می‌شوند. البته از تلاش‌هایشان برای تصاحب الماس هم چیزی عایدشان نمی‌شود و در واقع الماس بهانه‌ای می‌شود تا یکدیگر را محک بزنند و درسی بزرگ بیاموزند. مشکل اینجاست که این درس بزرگ به شیوه‌ای گل‌درشت و کلیشه‌ای آموزش داده شده و تاکید زیادی روی پشیمانی شخصیت‌ها انجام می‌شود که واقعاً ضروری نیست.
فیلم طبق یک اصل تخطی‌ناپذیر با پایان خوش به سرانجام می‌رسد و در نهایت همه شخصیت‌های خوب و بد داستان کنار یکدیگر جشن می‌گیرند و قول می‌دهند دیگر دچار لغزش نشوند. تردیدی نیست که کمدی سبک و مفرحی مثل ورود زنده‌ها ممنوع نمی‌توانست پایان‌بندی مبهم یا جدی یا تلخی داشته باشد، اما این‌که همه شخصیت‌ها عاقبت به خیر می‌شوند و حتی قهرمانان فیلم به آرزوی دست‌نیافتنی‌شان (خرید یک آمبولانس نو) می‌رسند، بیش از حد رویایی و غیرواقعی به نظر می‌رسد. چنین پایان‌بندی سرخوشانه‌ای شاید برای یک فیلم فانتزی مناسب بود، ولی برای کمدی واقع‌گرایانه‌ای مثل ورود زنده‌ها ممنوع چندان مناسب نیست. البته می‌توان حدس زد دلیل پایان خوش فیلم این بوده که در طول فیلم چند بار به نافرجام بودن کارهای خلاف اشاره شده و حالا باید نشان داده شود که از راه درست هم می‌توان به آرزوها رسید و دلیلی ندارد که حتماً برای دستیابی به پول و ثروت خلاف کرد. بنابراین لازم بود در پایان، شخصیت‌های پشیمان فیلم که از راه خلاف به جایی نرسیده‌اند از راه صحیح به آرزوی‌شان برسند تا پیام فیلم بی‌نتیجه نماند. پیام فیلسوفانه دیگری هم در فیلم مطرح می‌شود که البته در سطح می‌ماند. این‌که هر کس با هر ثروت و شوکتی بالاخره یک روز گذرش به گورستان می‌افتد و زندگی آدم‌ها به بلعیدن یک هسته خرما بند است.
به هر حال از فیلمی که برای سرگرم کردن مخاطبان معمولی سینما ساخته شده نمی‌توان انتظار زیادی داشت و باید ورود زنده‌ها ممنوع را به چشم فیلمی متوسط و مفرح نگاه کرد که هدفی جز ایجاد سرگرمی برای خانواده‌ها ندارد. همین که سازندگان فیلم برای خنداندن مخاطب به هر وسیله بی‌ارزش و مبتذلی متوسل نشده‌اند، قابل ستایش است و ورود زنده‌ها ممنوع را از فیلم‌های همردیفش تا حدودی متمایز می‌کند.
380 views بار ۱۸ام شهریور ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مطالب جالب خواندنی بدون نظر

هیچکاک

 

 آلفرد هیچکاک: واقعا آدم‌ترسویی هستم!
سال‌ها گذشته و هنوزهم لفظ «استاد مسلم» در حوزه سینما، برازنده آلفرد هیچکاک است. جملاتی منتخب از او در خاطر مانده است. کارگردانی که هنوز بسیار می‌توان از او آموخت.

۱ –
تلویزیون حق زیادی به گردن روانشناسی دارد؛ هم از این نظر که اطلاعات خوبی درباره آن می‌دهد و هم این که نیاز به روانشناسان را افزایش می‌دهد.

۲-
دیالوگ‌ها، صداهایی هستند مثل دیگر سروصداهای فیلم. از زبان کسانی خارج می‌شوند که در حقیقت، چشم‌هایشان مشغول روایت داستان است.

 

۳ -کنایه والاترین وجه ادبیات است.

۴ –
بهترین انتخاب بازیگر را کمپانی «دیزنی» دارد. اگر از یک بازیگر خوششان نیاید فقط کافی است که پاک کن را بردارند.

۵
– من آدم ترسویی هستم این فهرست چندتا از چیزهایی است که آدرنالین خونم را بالا می‌برد: ۱) بچه‌های کوچک ۲ ) پلیس‌ها ۳) ارتفاع ۴) این که فیلم بعدی ام به اندازه آخرین فیلمی‌که ساخته ام خوب نباشد.

۶ –
من تمام سعی ام را به کار گرفتم تا از هر نوع سختی و پیچیدگی دور باشم. می‌خواهم همه چیز دور و بر م ساکت و به شفافیت بلور باشد.

۷ –
فیلم خوب فیلمی ‌است که حتی اگر صدایش را هم قطع کنید، تماشاگران کاملا در جریان داستان قرارگیرند.

۸ –
زمان فیلم باید متناسب با حوصله تماشاگر باشد.

۹ –
«فیلم روانی» برای من یک کمدی بزرگ است. یعنی جز این هم نباید می‌بود.

۱۰ –
از این که بتوانم تماشاگرها را مثل پیانو بنوازم واقعا لذت می‌برم.

۱۱
صحنه‌های قتل را مثل صحنه‌های عاشقانه فیلم برداری کنید و صحنه‌های عاشقانه را مثل صحنه‌های قتل.

۱۲ –
«کری گرانت» تنها بازیگری است که واقعا عاشقش هستم.

۱۳ –
واقعا درک نمی‌کنم چرا خیلی‌ها آزمایشات شان را سر صحنه فیلم برداری انجام می‌دهند. به نظر من همه چیز باید از قبل روی کاغذ آورده شود. مثل آهنگسازی که بعد از ساعت‌ها کلنجار و بالا و پایین کردن نت‌ها، دست آخر موسیقی زیبایی می‌سازد. چیزی که باید به دانشجوها آموزش بدهیم این نوع قدرت تخیل است. این عنصر مهمی‌است که معمولا همه نادیده اش می‌گیرند.

۱۴ –
تخم مرغ‌ها مرا به وحشت می‌اندازند. حتی بدتر از وحشت، حالم را به هم می‌زنند. یک حجم کروی سفید، بدون هیچ منفذی… تا به حال چیزی مشمئز کننده تر از شره زرده تخم مرغ بعد از شکستن دیده اید؟ خون به خاطر رنگ قرمزش آدم را سر حال می‌آورد. اما زرده تخم مرغ… اه! من که تا به حال حاضر به مزه کردنش نشده ام.

۱۵ –
درک مقوله ترس آنقدرها هم سخت نیست. ما همه در کودکی از چیزهایی می‌ترسیدیم. مثلا از این که شنل قرمزی کوچولو با گرگ بد گنده روبه رو شود. الان هم چیزی عوض نشده. چیزی که امروز ازش می‌ترسیم از همان جنسی است که دیروز ما را می‌ترساند. فقط نوع گرگ را عوض کرده اند.

۱۶ –
انتقام شیرین است و چاق تان هم نمی‌کند.

۱۷ –
بزرگ ترین شانسی که در زندگی ام آوردم این است که واقعا آدم ترسویی هستم. راستش از این لحاظ احساس سعادت می‌کنم. این برای من یک موهبت است که مقداری ترس در خودم حس کنم، چون به نظرم یک قهرمان شجاع نمی‌تواند یک فیلم پرتعلیق بسازد.

۱۸
– روزی کسی به من گفت که هر دقیقه یک قتل رخ می‌دهد. بنابراین من دیگر وقتتان را نمی‌گیرم. برگردید سرکارتان.

۱۹ –
تنها راه خلاصی من از ترس‌هایم این است که درباره شان فیلم بسازم.

۲۰ –
یک راه حل عالی برای گلودردتان سراغ دارم: ببریدش.

۲۱
سابق بر این هم بدمن‌ها سبیل‌های تابیده داشتند و هر وقت سگی می‌دیدند لگدی نثارش می‌کردند. امروزه تماشاگران باهوش تر شده اند. آن‌ها دیگر دوست ندارند روی صورت  آدم بده، نور تاکیدی بیندازیم و از بقیه جدایش کنیم. بدمن‌های امروزی باید از میان مردم عادی و با همان ضعف‌ها و شکست‌ها انتخاب شوند.

۲۲ –
آدم کش‌ها در فیلم‌ها همیشه خیلی تروتمیز و شیک نشان داده شده اند. کاری که من انجام می‌دهم این است نشان دهم کشتن یک انسان، می‌تواند چه قدر سخت و کثیف باشد.

۲۳ –
من ضد پلیس‌ها نیستم. فقط از آن‌ها می‌ترسم.
395 views بار ۸ام شهریور ۱۳۹۰ admin اخبار روز , سینمای ایران و جهان بدون نظر

بهرام بیضایی

 بهرام بیضایی نمایشنامه و فیلمنامه‌نویس و کارگردان سینما و تئاتر به تازگی از بیمارستان مرخص شد.
به گزارش خبرآنلاین، یکسال قبل، تابستان سال ۱۳۸۹ در خبرها آمد: «بهرام بیضایی از ایران رفت»؛ خبری که بسیاری را غافلگیر کرد.
در حالی که بیش از یکسال از مهاجرت بیضایی و خانواده‌اش به آمریکا می‌گذرد، این هنرمند در روزهای اخیر به بیمارستان رفت و بعد از مدتی بستری بودن روز جمعه مرخص شد.
همچنین بیضایی که در دانشگاه استنفورد تدریس می‌کند به درخواست این دانشگاه قرارداد خود را تمدید کرد.
در چهارمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان بخشی از مراسم به تقدیر از عدنان عفراویان بازیگر «باشو غریبه کوچک» ساخته این فیلمساز اختصاص پیدا کرد و به این بهانه یاد بیضایی زنده شد.
آخرین اثر بیضایی در ایران فیلم سینمایی «وقتی همه خوابیم» بود که در بیست و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر به نمایش  درآمد.
360 views بار ۸ام شهریور ۱۳۹۰ admin اخبار روز , سینمای ایران و جهان بدون نظر

سوت پایان

نیکی کریمی در فیلم «سوت پایان» با حفظ دغدغه‌مندی که نسبت به زنان و روابط آنها با مردان مقابلشان و جامعه دارد، به سمت و سوی یک درام بیرونی‌تر می‌رود.
 نیکی کریمی در فیلم «سوت پایان» یک گام متعادل به سوی مخاطبی برمی‌دارد که او را نه یک چهره گیشه‌پسند صرف بلکه به عنوان بازیگر- کارگردانی صاحب‌دغدغه می‌شناسد که این مسیر را به آرامی طی کرده است.
کریمی از معدود بازیگران و چه بسا تنها بازیگر- کارگردان زن سینمای ایران باشد که منطقی با چهره و شهرت خود برخورد کرد و کارنامه‌اش را در بازیگری با طمأنینه و حضور در فیلم‌های کارگردانان صاحب‌تفکر رنگین کرد.
در همین مقاطع بود که او با قدم گذاشتن در جرگه فیلمسازی خود را وارد آزمون و خطایی جدید کرد و نشان داد دغدغه‌ای فراتر از شهرت به سبک و سیاق بازیگران خوش‌چهره دارد.
هرچند می‌توان دغدغه‌مندی او را به مسائل زنان، اجتماع، روابط انسانی و … به سینماگران دیگر هم نسبت داد، اما ویژگی که آن‌ها را مخصوص به خودش می‌کند نوع این نگاه است که در هر فیلم تکرار نشده بلکه وجوهی جدید پیدا کرده است.
«یک شب»، «چند روز بعد» و «سوت پایان» حاصل همین دغدغه‌مندی با نوع نگاه خاص کریمی هستند که در هر فیلم نمودی خاص پیدا کرده و نمی‌توان آنها را تکرار محض یک سری حرف‌ها و شعارهای تکراری محسوب کرد.
هرچند دو فیلم اول نگاهی درون‌گرایانه به موقعیت زن در جامعه و بخصوص رابطه با مردان داشتند و این مضمون را بر بستری ساکن با حداقل کنش و واکنش و حضور شخصیت‌های مکمل مطرح می‌کردند، اما به خوبی می‌توان نگاه متعادل و به دور از جنجال و شعار را در «چند روز بعد» تشخیص داد.
در این فیلم همه مردان به یک چوب زده نمی‌شوند و در واقع شهرزاد دانسته وارد یک مثلث عشقی شده و حالا هم بر سر دو راهی انتخاب با خودش است نه با دیگری؛ اینکه آیا می‌خواهد نفر دوم بماند یا نه؟
همین کشمکش‌های درونی است که این فیلم را تبدیل به فیلمی شخصی می‌کند که در نوع خود اثری موفق است که در سکوت و سکون یک جنگ عظیم را درون شهرزاد به تصویر می‌کشد.
در «سوت پایان» نیکی کریمی با حفظ دغدغه‌مندی که نسبت به زنان و روابط آنها با مردان مقابلشان و جامعه دارد، به سمت و سوی یک درام بیرونی‌تر می‌رود که این انتخاب، شخصیت‌ها، مسائل و مناسباتشان را معمولی تر و ملموس تر می‌کند.
قهرمان فیلم زنی است به نام سحر که زندگی به ظاهر متعارفی دارد و با شوهرش هم مشکل و مسئله حادی ندارد. با درک همین تفاوت‌ها در جنس و بافت قصه است که کریمی با هوشمندی به سمت و سوی یک قصه پر کشش با ضرب‌الاجل زمانی رفته که همه این نکات با خط قصه دختر بازیگری که مادرش زندانی است و ۲۰ روز تا اعدام فاصله دارد، تأمین شده است.
هرچند این بار قهرمان زن از وجه بیرونی کنشمندتر از دو فیلم قبلی کریمی است اما زنجیره اتصالی که می‌تواند این سه فیلم را در راستای یک دغدغه‌مندی مشترک قرار دهد که به تدریج عمیق شده، این است که زن همچنان عاجز از ایجاد تغییر در شرایط و محیط اطرافش است.
با اینهمه سحر دست از تلاش هرچند بیحاصل برنمی‌دارد و در نهایت با اینکه نتوانسته جلوی فاجعه را بگیرد اما ایستادگی تا آخرین گام او را در جایگاهی متفاوت حداقل از نقطه نظر خودش قرار می‌دهد.
همین تغییر و تثبیت در جایگاهی جدید است که شوهرش را وامی‌دارد در موقعیت پایانی که سحر در هم شکسته از صحنه اعدام بازگشته، قید کار و همه چیز را بزند و کنارش بماند؛ نوعی حس احترام همراه با شرمساری از همراهی نکردن با سحر.
در این فیلم با ارتقا و عمق پیدا کردن نوع نگاه نیکی کریمی به اجتماع، زنان و مردان نوعی نگاه انسانی به هر شخصیت در موقعیت خاص خودش وجود دارد که باعث می‌شود مخاطب از قضاوت کردن در لحظه فاصله بگیرد و … علاقمندان به آثار مستقل این بازیگر- فیلمساز به دیدن فیلم بعدی‌اش مشتاق‌تر شوند.
356 views بار ۷ام شهریور ۱۳۹۰ admin اخبار روز , سینمای ایران و جهان بدون نظر

مهتاب کرامتی

 

ستاره اسکندری و مهتاب کرامتی بازیگران فیلم سینمایی “شبانه روز” شنبه پنجم شهریورماه در گیشه سینما آزادی بلیت فروختند.
به گزارش خبرنگار مهر، مهتاب کرامتی و ستاره اسکندری امروز از ساعت ۲۰ در گیشه سینما آزادی به همراه کارگردانان این اثر به فروش بلیت می‌پردازند. در روزهای گذشته نیز حمیدرضا پگاه و بهنوش بختیاری در این سینما بلیت فروختند.
در خلاصه داستان فیلم آمده است: فوژان قرار است با پسرعمه خود ازدواج کند. اما با ورود بابک…، مرجان با وجود بیماری خود و مادرش و شکستی که در ازدواج تجربه کرده می‌کوشد روی پا بایستد… ، سیاوش نقاش آبرنگ با وجود بیماری زندگی آرامی با همسر خود دارد… ، تاج‌السلطنه خاطراتش را با معلم نقاشی‌اش مرور می‌کند…
نیکی کریمی، پارسا پیروزفر، مهتاب کرامتی، حمیدرضا پگاه، محمدرضا فروتن، مهناز افشار، حامد بهداد، نگار جواهریان، فریبا جدیکار، ستاره اسکندری، شاهرخ فروتنیان، فرزان اطهری، بهنوش بختیاری، رویا جاویدنیا، فلامک جنیدی، آزاده صمدی، سعید فروتن، بهروز قادری، ساعد هدایتی، خاطره اسدی، لادن طباطبایی و مریم بوبانی بازیگران “شبانه ‌روز” هستند.
فیلم سینمایی “شبانه ‌روز” در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر سال۸۷ به نمایش درآمد و جایزه بهترین فیلمبرداری را از آن خود کرد. کیوان علیمحمدی و امید بنکدار پیشتر فیلم سینمایی “شبانه” را کارگردانی کرده بودند.
282 views بار ۵ام شهریور ۱۳۹۰ admin اخبار روز , سینمای ایران و جهان بدون نظر

بهترین جملات تبلیغاتی فیلم‌های 30 سال گذشته کدامند؟

نشریه خواهر هالیوود ریپورتر به نام «اد ویک» بین فیلم‌های ۳۰ سال گذشته جست‌‌وجو کرده و بهترین جمله‌های تبلیغاتی آنها را انتخاب کرده است.
اینکه این جملات از دهه ۸۰ به بعد انتخاب شده‌اند، باعث شده که مهم‌ترین جمله تبلیغاتی تاریخ سینما که مربوط به فیلم «بیگانگان» محصول سال ۱۹۷۹ است، از این فهرست حذف شود: «در فضا، هیچ‌کس صدای فریاد شما را نمی‌شنود.» اما به هر حال جملات دیگری هم در این فهرست وجود دارند که خواندشان خالی از لطف نیست.
«پارک ژوراسیک»: دنیای گمشده: آنها در خیابان‌های ما راه می‌روند.
«جوخه»: اولین قربانی جنگ،‌ معصومیت است.
«پیداکردن نیمو»: ۵/ ۳ میلیارد ماهی در اقیانوس زندگی می‌کنند و همه آنها به دنبال یک نفر هستند.
«فارگو»: یک مکان معمولی، یک تریلر غیرمعمولی.
«ادوارد دست‌قیچی»: داستان زندگی‌اش شما را در آغوش می‌گیرد، اگرچه خودش نمی‌تواند.
«احمق و احمق‌تر»: چیزی را که یک نفر ندارد، یک نفر دیگر از دستش می‌دهد.
«گیج و سردرگم»: این فیلم را با رفیق‌تان ببینید.
«کارمندان»: فقط به این خاطر که آنها به شما خدمت می‌کنند، دلیل نمی‌شود که دوست‌تان داشته باشند.
«فرار جوجه‌ای»: فرار یا مردن و پخته شدن.
«اگه می‌تونی منو بگیر»: یک داستان واقعی از یک متقلب واقعی.
383 views بار ۴ام شهریور ۱۳۹۰ admin اخبار روز , سینمای ایران و جهان بدون نظر

 

 

 رضا عطاران

رضا عطاران

 

در طول بیش از ۱۸ سال فعالیت مداوم هنری در سینما و تلویزیون، در بیش از ۱۶ مجموعه تلویزیونی و ۲۳ فیلم سینمایی با عناوینی چون بازیگر، نویسنده، کارگردان و … به ایفای نقش پرداخته است. هم اکنون فیلم «ورود آقایان ممنوع» با بازی وی بر پرده سینماها در حال نمایش است. عطاران اولین فیلم بلند خود را در مقام کارگردان با نام «هیچ کس فرشته نیست» خرداد ماه ۱۳۹۰ کلید زد.
صندلی خالی
صندلی خالی
رضا عطاران
آقای هفت رنگ
آقای هفت رنگ
رضا عطاران – حسن پورشیرازی
http://khabaronline.ir/images/2011/6/11-6-23-1413815.jpg
نیش و زنبور
رضا کیانیان – مریلا زارعی – رضا عطاران
سه درجه تب
سه درجه تب
رضا عطاران – الهام حمیدی

 

http://khabaronline.ir/images/2011/6/11-6-23-1416617.jpg
از ما بهترون
الناز شاکردوست – رضا عطاران
http://khabaronline.ir/images/2011/6/11-6-23-14172218.jpg
بعد از ظهر سگی سگی
رضا عطاران – سعید آقاخانی
ورود آقایان ممنوع
ورود آقایان ممنوع
فلامک جنیدی – رضا عطاران
http://khabaronline.ir/images/2011/6/11-6-23-14203620.jpg
هرچی خدا بخواد
ترانه علیدوستی – رضا عطاران
http://khabaronline.ir/images/2011/6/11-6-23-14231021.jpg
اخلاقتو خوب کن
جواد رضویان – حامد کمیلی – رضا عطاران
http://khabaronline.ir/images/2011/6/11-6-23-14244922.jpg
اسب حیوان نجیبی است
پارسا پیروزفر – کارن همایونفر – حبیب رضایی – رضا عطاران
http://khabaronline.ir/images/2011/6/11-6-23-14254323.jpg
هیچ کس فرشته نیست
رضا عطاران
1,280 views بار ۲۹ام مرداد ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران ۱۴ نظر

ناگفته هایی درمورد روشا ضیغمی! + عکس جدید روشا و نیوشا ضیغمی

روشا خواهر نیوشا – دانشجوی زبان

من متولد ۲۹ دی‌ماه سال ۱۳۶۹ هستم و در دبیرستان، گرافیک خواندم، در حال حاضر دانشجوی رشته مترجمی زبان انگلیسی هستم.
کار هنری را با گرافیک آغاز کردم. اما زمانی که ۱۲ ،۱۳ ساله بودم و نیوشا وارد سینما شد، به صورت ناخودآگاه وارد این موضوع شدم. این اولین بار است که با جایی حرف می‌‌زنم، درباره خودم باید بگویم بسیار انسان آرامی هستم شاید در ظاهر با شیطنت رفتار کنم اما هیچ‌وقت بچه‌گانه فکر نمی‌‌کنم.
دوست دارم در کاری که انجام می‌‌دهم کسی از من توقع نداشته باشد. بر خلاف ظاهرم بسیار احساساتی هستم. از جایگاه نیوشا در سینما خیلی راضی و خوشحال هستم.
دوستانی هستند که به من خیلی لطف دارند مثلا اگر طرفدار نیوشا هستند، طرفدار من هم می‌‌شوند، چون کسی فعلا از من کاری ندیده است. فقط شنیده‌اند که «روشا ضیغمی» یک فیلم بازی کرده اما امیدوارم در آینده مردمی که الان مرا به خاطر خواهرم دوست دارند بیشتر به خاطر خودم دوست داشته باشند.

آینده روشا، خواهرم

به عنوان یک خواهر بزرگتر آینده روشا برای من بسیار پراهمیت است. روشا خودش هم می‌‌داند که هیچکس در دنیا نه به اندازه من به او علاقه دارد نه برای آینده‌اش نگران است. حتی شاید جاهایی من از پدر و مادرم بیشتر نگران روشا باشم. رابطه من و روشا نه خواهرانه است و نه مادرانه، یک رابطه دوستانه است با حس مادرانه و خواهرانه. از این‌که روشا اینگونه وارد حرفه سینما شده خیلی خوشحالم چون دوست ندارم بگویند خواهر نیوشا ضیغمی است برای خودش جایگاهی دارد. نه اصلا اینطور نیست روشا گرافیک خوانده و با طراحی لباس هم اکنون وارد سینما شده و کار بازی را از سکانس‌های کوچک آغاز کرده و این برای من خوشایند است. من تا به حال بی‌ربط از روشا حمایت نکرده‌ام و نگفتم چون خواهر من است باید به پشتوانه اعتبار من وارد این حرفه شود، بلکه جاهایی هم بوده است که من روشا را حمایت نکردم تا مستقل بتواند از پس کارهایش بر بیاید، ولی نمی‌‌توانیم از این فاکتور بگیریم که من خواهر روشا هستم. دوست ندارم برچسب این‌که «خواهر نیوشا ضیغمی است» به روشا چسبانده شود چون خیلی از آدم‌ها اینگونه نابود شده‌اند که طرف پسر فلانی است، خواهر فلانی است. ترجیح می‌‌دهم «روشا» خودش به این جایگاه برسد تا این‌که من برایش کاری کنم.
428 views بار ۲۹ام مرداد ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مطالب جالب خواندنی بدون نظر

 رضا صادقی در روز تولدش از دلتنگی برای ربنای شجریان گفت+ عکس

۲۵ مرداد جشن تولد رضا صادقی خواننده محبوب پاپ کشور بود. به همین مناسبت ویدیویی از جشن تولد وی برای علاقه‌مندان روی سایت قرار داده شد.
به گزارش خبرنگار موسیقی برنا، ۲۵ مرداد سالروز تولد رضا صادقی خواننده محبوب پاپ کشورمان بود.
فیلم جشن تولد ۳۲ سالگی رضا صادقی را اینجا ببینید
طرفداران این خواننده و البته برخی از مطبوعاتی‌های دوست و همراه او این روز را برای رضا جشن گرفتند.
خلاصه فیلم این جشن تولد خودمانی که در منزل رضا صادقی برگزار شد را برای مخاطبان برنا و طرفداران این خواننده روی سایت قرار دادیم.
البته جالب است بدانید در این ویدیو، رضا صادقی از بزرگترین آرزوی خود که برگزاری یک کنسرت بزرگ بدون فروش بلیط در ایران بود گفت تا برنامه «خنده بازار» و تصویری که از وی به نمایش گذاشته شد.
همچنین رضا صادقی در ایام ماه مبارک رمضان بزرگترین دلتنگی خود را برای شنیدن ربنای استاد شجریان از تلویزیون ایران دانست.
رضا صادقی در بخش دیگری از صحبت‌های خود که با خبرنگار سایت «موسیقی ما» انجام می‌داد درباره ادامه زندگی و میزان عمری که از خداوند می‌خواهد گفت: اگر مجرد بماند تا ۳۵ سالگی از خداوند بیشتر عمر نمیخواهم و در صورت ازدواج تا ۵۰ سالگی.
رضا صادقی همچنین از حضورش در یک فیلم سینمایی گفت: سینما دنیا و آدم‌های جالبی دارد اما نمی‌خواهم آن را جدی بگیرم.
358 views بار ۲۹ام مرداد ۱۳۹۰ admin اخبار روز , سینمای ایران و جهان , فرهنگ و هنر بدون نظر

فرزاد موتمن

فرزاد موتمن فریم به فریم فیلم‌هایی را که در پنج‌ سالگی دیده یادش است و برایت تعریف می‌کند. مثلاً در همان سن‌وسال بیلی وایلدر دیده و از ۹ سالگی هم تصمیم گرفته سینما‌گر شود ولی اولین فیلم داستانی و دلخواهش رادر ۴۰ سالگی ساخته. او در فاصله ۹ سالگی تا ۴۰ سالگی چه راه‌هایی که نرفته تا به سینما برسد.
گفتید ۹ سالتان بود که فهمیدید می‌خواهید کارگردان سینما شوید. این فکر برای پسر ۹ ساله زود نبود؟
من مطمئن بوم یا سینماگر می‌شوم یا باستان‌شناس. هرکس از من می‌پرسید همین جواب را می‌دادم. دیوانه سینما بودم. قبل از پنج‌ سالگی‌ام رابه یاد ندارم؛ اما خاطرات سینما رفتن از پنج‌ سالگی را کاملاً یادم هست؛ اینکه کدام فیلم را در کدام شهر و کدام سینما دیدم. مثلاً کدام فیلم را در سینما ایفل تهران و که سرقوام‌السلطنه بود، دیدم که ساعت ۳ بعداز ظهر فیلم بعضی‌ها داغشو دوست دارن را که بیلی‌وایلدر ساخته بود، در سینما مهتاب کرمانشاه دیدم.
از پدر و مادرتان درباره‌ی سینما و مکانیسم آن نمی‌پرسیدید؟
خب آنها چون مایل نبودند من فیلمساز شوم پاسخ نمی‌دادند تا به این سمت هدایت نشوم. اما ۱۱ سالام که شد چیزهای دیگر سینما برایم جذاب شد. مثل اینکه معنا و کارکرد این دنیای روی پرده چیست. به چه درد می‌خورد؟ فقط برای سرگرمی است؟ قرار است مسئله‌ای را مطرح کند یا حل کند؟
اینها هم برای بچه‌ی ۱۱ ساله زیادی جدی است!
یادم هست وقتی موضوع انشا به ما می‌‌دادند من نقد فیلم می‌نوشتم و سرکلاس می‌خواندم. مثلاً نقد فیلم کابوی نیمه‌شب را یک‌بار به‌عنوان انشا نوشته‌‌ام، در نوشته‌هایم معنا‌گرا بودم که بعدها فهمیدم اشتباه است. نباید فیلم را تفسیر کرد. به هر حال دیوانه‌ی سینما بودم. کتاب هم زیاد می‌‌خواندم. مثلاً کلاس چهارم که بودم سه جلد دیوید کاپرفیلد را خوانده بودم یا آثار دیکنز را و… اما سینما یک چیز دیگر بود. حتی بارها به خاطر علاقه‌ام به سینما تحقیر شدم. پدرم می گفت تو آخر بلیت‌فروش سینما می‌شوی و من یادم است وقتی در ۲۶ سالگی اولین فیلم مستندم را ساختم. به اونشان دادم و گفتم دیدی بلیت‌‌فروش نشدم!
چه شد مستندساز شدید؟
اولین فیلم مستندم درباره‌ی لالایی‌های زن‌های بلوچ بود به سسفارش سازمان صنایع دستی. البته قبلش برای چند دانشجو فیلمبرداری کرده بودم و یکی که درباره نساجی سنتی بود در جشنواره‌ی فجر جایزه‌ی بهترین فیلمبرداری کار مستند را گرفت. رئیس هیأت داورانش افخمی بود و یادم هست از من پرسید نورها خیلی خوب بود، چطور نور دادی و من گفتم اصلاً نوری ندادم. بعد هم عکاسی می‌کردم. برای عکاسی با مسئولان سازمان صنایع دستی رفته بودم بلوچستان که آن اقلیم بسیار مرا تحت‌تأثیر قرارداد. می‌دانید که آنجا بخشی از کف اقیانوس هند است و این حس خیلی زیادی دارد. به هر حال آنجا با خودم بلندبلند درباره‌ی تأثیرش صحبت می‌کردم که مسئولان گفتند می‌خواهی یک مستند بساز. راستش را بخواهید من شرایط فیلمسازی نداشتم. آشنایی در سینما نداشتم و محیط را نمی‌شناختم و از حاشیه شروع کردم. از عکاسی و بعد مستندسازی. ۴۰ مستند ساختم تا به فیلم بلند سینمایی رسیدم.
دقیقاً چه شدبه فیلم سینمایی بلند رسیدید؟
زندگی شخصی‌ام عوض شده بود. از همسر اولم جدا شده بودم و همسر دومم دانشجوی کارگردانی بود و او مرا به این سمت هل داد. به من گفت ۴۰ سالت است. یا الان باید فیلمت را بسازی یا هیچ‌وقت دیگر نمی‌سازی. سال ۷۸ تنها سالی بود که مستند نساختم و افتادم دنبال راهی برای ساخت فیلم هفت‌پرده. خب آن فیلمنامه را سعید عقیقی نوشته بود که منتقد بود، من هم که مستندساز بودم. سابقه نقد و مستندساز هم انگار به حساب نمی‌آمد، به هر حال هفت‌ماه از این دفتر به‌ آن دفتر رفتیم تا تهیه کننده پیدا شد.
راستی هیچ‌وقت در سینما دستیار کارگردان نبودید؟
نه آگاهانه نخواستم دستیار باشم. چون می‌خواستم رئیس باشم. من خیلی دوست داشتم دستیار مهرجویی باشم. از او -فیلم دایره مینا به بعدش- خیلی یاد گرفتم. وقتی جوان بودم و مستندصنعتی می‌ساختم، دوست داشتم بروم و به او بگویم می‌خواهم دستیار دوم فیلمت باشم. شاید هم می‌شد چون ما قوم و خویش دور هم بودیم. اما دلم نمی‌‌خواست یک مهرجویی دوم باشم.
می‌خواستم فرزاد موتمن باشم. البته این راه را برای جوان‌ها منع نمی‌کنم. اما احساسم این بود که اگر دارم درباره جوشکاری و مرغداری و آلودگی هوا فیلم می‌سازم فرمانده خودم هستم. یاد گرفتم مسئول باشم. تروفو یک جمله دارد که می‌گوید در سینما هرکس در مورد خودش حق دارد. واقعً به هیچ‌کس هیچ‌ پیشنهادی نمی‌شود کرد که از چه راهی به سینما برسد. یکی ممکن است تیزرپفک نمکی بسازد و این اصلاً بد نیست. من خودم حتی فیلم عروسی ساخته‌‌ام.
یعنی فیلمبردار عروسی بودید؟
بله. ۲۵ سالم بود و یادم هست بعضی اوقات می‌گفتند تنبکی و دوربینی بیایند طبقه سوم. برایم اصلاً برخورنده نبود. چون می‌دانستم روزی فیلم می‌سازم. حالا یکی فکر می‌کند دانشجوی سینما باید بشود و یکی حتی منتقد. گدار هم منتقد بود. هرکس باید ببیند طبعش چیست. این جمله را یک آدم سیاسی گفته که بسیار درست است: شما فقط می‌توانید با موادی که در دست دارید کار کنید. این جمله راه‌گشای تمام زندگی من بود. مرا از کمال‌گرایی و در عالم هپروت زندگی کردن بازداشت و آورد تا روی زمین قدم بزنم. ببینم چقدر شرایط و پول و استعداد دارم و با توجه به آن حرکت کنم. وقتی برگشتم ایران و پول سیگارم را نداشتم، طبیعی بود به سینمای حرفه‌ای فکر نکنم.
صفحه 1 از 212