آخرین مطالب سايت

مطالب محبوب

432 views بار ۲۹ام تیر ۱۳۹۲ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

هستی مهدوی‌فر در نقش رها سریال مادرانه

169712

 

 هستی مهدوی‌فر | سریال مادرانه

 هستی مهدوی‌فر که این روزها در سریال‌ «مادرانه» جواد افشار ایفای نقش می‌کند، درباره‌ی نقش خود و حضورش در این سریال می‌گوید: نقشم در این سریال خیلی متفاوت است و چنین جسارتی را تاکنون در فیلمنامه‌ای بر روی نقشم ندیده‌ام.

هستی مهدوی‌فر بازیگر نقش «رها» در سریال «مادرانه» درباره نقش خود گفت: نقش دختری را بازی می‌کنم که اسمش رهاست‌، پدر و مادرش از هم جدا شده‌اند و مادرش در ایران زندگی نمی‌کند. «رها» درگیری شدیدی با پدرش دارد و به دنبال این است که به هر طریقی شده است کنار مادرش باشد. حال در این میان نیز معتاد شده است.

او در عین حال درباره‌ی ایفای نقش خود توضیح می‌دهد: نقشم خیلی متفاوت است و خیلی آن را دوست دارم.

وی در ادامه درباره‌ی دیالوگ‌های نقش خود نیز توضیح می‌دهد: در نقشم یکسری دیالوگ‌ها وجود دارد که تاکنون در تلویزیون نشنیده بودم و فکر نمی‌کردم دختری بتواند با چنین لحنی و حالتی صحبت کند. از این جهت این دیالوگ‌ها نقشم را متفاوت کرده است و خودم شخصا چنین جسارتی را در فیلمنامه بر روی چنین نقشی تاکنون ندیده بودم.

هستی مهدوی‌فر در نقش رها سریال مادرانه

 

 هستی مهدوی‌فر | سریال مادرانه

مهدوی‌فر در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به اینکه قصه «مادرانه» می‌تواند یک قصه واقعی باشد که برای همه اتفاق می‌افتد، توضیح داد: قصه این مجموعه رئال است اما فرم دیالوگ‌ها رئال نیست.

این بازیگر که سریال «جراحت» (محمد مهدی عسگرپور) را نیز در پرونده‌ی کاری خود دارد، با اعتقاد بر اینکه «مادرانه» یکی از بهترین پروژه‌هایی است که در آن بازیگران همه مهربان هستند، گفت: در تجربه قبلی سریال‌هایم اصلا اینگونه نبود؛ سر صحنه بازیگران و چهره‌های معروفی بودند که خیلی اذیت می‌کردند بازیگران معروف قدیمی که خیلی هم ادعایشان می‌شد.

او در پاسخ به اینکه آیا بداهه در نقش خود تاکنون داشته است یا نه؟ توضیح داد: بداهه در این سریال راه ندارد به دلیل اینکه سعید نعمت‌الله خیلی بر روی متن‌هایش حساس است. در نتیجه نباید یک «واو» را جا بیاندازی. البته در یکی دو سکانس که مربوط به داد و فریاد زدن است، بداهه جا دارد. در سریال جراحت هم همین‌طور بود.

این بازیگر همچنین با اشاره به حضور سعید نعمت الله در پشت صحنه «مادرانه» خاطرنشان کرد: تاکنون ندیده‌ام هیچ نویسنده‌ای خودش همیشه سر صحنه باشد.

مهدوی‌فر در بخش دیگری از صحبت‌هایش درباره این مطلب که مردم از تلویزیون فاصله گرفته‌اند، گفت: به نظرم علت اینکه مردم از تلویزیون فاصله گرفته‌اند این است که سانسور بیش از حد داریم و شفاف‌سازی نیز نداریم. صداوسیما همه چیز را در اجتماع می‌بیند اما فقط گل و بلبل و چیزهای خوبش را نشان می‌دهد.

بازیگر نقش رها در «مادرانه» در پایان گفت: خیلی از جاها اصرار بر این دارند که پایان قصه تلخ نباشد و همیشه این مساله باعث شده است که پایان قصه‌های سریال‌هایمان پیش‌بینی شده باشد و طوری است که وقتی مخاطبان سریال‌ها را می‌بینند احساس می‌کنند نمونه‌اش را قبلا جای دیگری دیده‌اند. در نتیجه می‌توانند آنها را حدس بزنند. به همین دلیل به سراغ این سریال‌ها نمی‌روند.

 هستی مهدوی‌فر | سریال مادرانه

342 views بار ۲۹ام تیر ۱۳۹۲ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

 

الناز حبیبی در نقش عالیه سریال دودکش

این روزها شاهد بازی الناز حبیبی در نقش عالیه در سریال تلویزیونی دودکش به کارگردانی محمدحسین لطیفی هستیم. او در این سریال در کنار سیما تیرانداز که نقش دختر عمویش، عفت را بازی می کند خیلی خوب ظاهر شده است.

یکی از ویژگی های او و عفت بده بستان هایی است که در تائید کار یکدیگر با هم دارند و همین مساله به شیرینی نقش آنها افزوده است. حبیبی با وجود این که بازیگر جوانی است اما تلاش کرده با انتخاب های دقیق، نقش های متفاوتی را بازی کند. او پیش از این در نقش دختر ثریا در سریال «تا ثریا» خوش درخشید. با او درباره سریال دودکش به گفت وگو نشستیم.

 

الناز حبیبی سریال دودکش

75969 504 الناز حبیبی از دختر ثریا تا عالیه دودکش +عکس

 

75968 505 الناز حبیبی از دختر ثریا تا عالیه دودکش +عکس

الناز حبیبی سریال دودکش

الناز حبیبی پیشتر درباره بازی در سریال تا ثریا گفته بود: نقش الناز دختر کوچک ثریا را در این سریال بازی می‌کنم، او و همسرش (با بازی حسین مهری) نیز مشکلاتی را در ابتدای زندگی‌شان تجربه می‌کنند که مواردی را به دیگر مشغله‌های ذهنی ثریا اضافه می‌کند. کار با مقدم با هر کارگردان دیگر متفاوت است، من در این کار چیزهای زیادی را در عالم بازیگری می‌آموزم که قطعاً بعدها برایم مثمرثمر خواهد بود. امیدوار هستم نتیجه‌ی این کار باز هم بتواند نظر مخاطبان آثار آقای مقدم را جلب کند.

عالیه جزو شخصیت های ساده و دوست داشتنی سریال دودکش است. زمانی که پیشنهاد بازی در این سریال به شما شد کدام ویژگی این شخصیت، شما را برای بازی ترغیب کرد؟
عالیه دختری شهرستانی است که در دانشگاه تهران قبول شده و در کنار خانواده دخترعمویش زندگی می کند. او تمام تلاش خود را می کند تا عفت را راضی نگه دارد. راستش شرایط زندگی عالیه برایم خیلی جذاب بود. این که عالیه دختری سختکوش است و مرتب سعی می کند هر کاری از دستش بر می آید، انجام بدهد. محبت او به عفت از روی عشق است. عفت هم به عالیه لطف می کند و او قدردان محبت عفت است. این کارهای عالیه را خیلی دوست داشتم.

فکر می کنم با این تعریف، فیلمنامه سریال دودکش سهم زیادی در انتخاب شما داشت؟
طبیعی است وقتی بازیگری می خواهد نقشی را قبول کند، مجموعه عوامل را در کنار هم می گذارد و بعد نقش را می پذیرد. من نیز همه عوامل را در نظر گرفتم. فیلمنامه برزو نیک نژاد را خیلی دوست داشتم. او برای پرداخت به مشکلات جامعه زبان شیرین و طنازی را انتخاب کرده است. از سوی دیگر شخصیت پردازی ها خیلی خوب در آمده است. نقش عالیه هم بانمک، ساده و دوست داشتنی نوشته شده است. در کنار همه این موارد کارگردانی محمدحسین لطیفی هم نقش عمده ای در انتخابم داشت.

خوشبختانه من این افتخار را داشتم که در کنار کارگردانان خیلی خوب کار کنم و از آنها خیلی چیزها یاد بگیرم. این اتفاق هم در سریال تلویزیونی دودکش برایم افتاد. کار کردن در کنار لطیفی و دیگر بازیگران این سریال برایم مثل کلاس درس بود.

دیالوگ هایی که برای سریال تلویزیونی دودکش نوشته شده، طنز است اما جالب است شما در ایفای نقش عالیه سعی می کنید فقط نقش را شیرین در بیاورید و به اصطلاح خیلی دست و پا نمی زنید که با حرکات طنز بیننده را بخندانید. از چگونگی نزدیک شدن به نقش عالیه برایمان بگویید.

فیلمنامه آن قدر ویژگی طنز داشت که بیننده را بخنداند. بنابراین نیازی نبود که من حرکات خنده دار انجام بدهم تا بیننده از اتفاقی که برای من می افتد، بخندد. خوشبختانه من با راهنمایی و هدایت درست کارگردان و نویسنده توانستم این نقش را درست در بیاورم. البته شخصاً هم علاقه ای نداشتم با حرکات خنده دار بازی ام را برای بیننده جذاب کنم. بیشتر سعی کرده ام بازی رئال در کنار بیان متفاوت و شیرین داشته باشم. به هر حال کار من طنز نیست. معتقدم سریال دودکش طنز نیست، بلکه از موقعیت های طنز استفاده کرده تا مشکلات جامعه را به نمایش بگذارد.

لطیفی جزو کارگردانانی است که هنگام ضبط آثارش سعی می کند بازیگر را از قالب کارهای قبلی اش خارج کرده تا بتواند شخصیت جدیدی را خلق کند، این روش کار ایشان برایتان سخت نبود؟
نه، اتفاقا این کار او برایم لذتبخش بود. همکاری با لطیفی تجربه ارزشمندی برایم رقم زد. او کارگردان بسیار باهوشی است و از این قدرتش برای هدایت بازیگران استفاده می کند. همان طور که شما اشاره کردید، او بازیگر را از فرم کارهای قبلی اش خارج می کند تا شخصیت جدید متولد شود. او کمک زیادی به بازیگر می کند تا خودش را بسازد.

لطیفی براحتی از هر سکانسی نمی گذرد، تا زمانی که سکانس را آن طور که می خواهد، درنیاورد، امکان ندارد رضایت بدهد، حتی اگر مجبور باشد بارها صحنه را تکرار می کند. من از این نوع کار کردن لذت می برم. اگر کارگردانی به کاری که من انجام می دهم، اشراف نداشته باشد، در این صورت تحمل کردن شرایط برایم سخت می شود.

در طول این سال ها تلاش کردم با فاصله نقش هایم را بپذیرم تا هم بتوانم با کارگردانان بهتر کار کنم و هم این که نقش های متفاوت را بپذیرم تا به تکرار نیفتم. خوشبختانه این افتخار را داشتم تا در سریال دودکش در کنار بازیگرانی کار کنم که سال ها در تئاتر خاک صحنه خوردند. هرگز به بازیگری به عنوان شغل نگاه نکرده ام؛ بلکه دوست دارم کاری که انجام می دهم، ماندگار شود.

بیشتر بازی های شما در سریال تلویزیونی دودکش با سیما تیرانداز است، حتی بده بستان های شما در تائید کار یکدیگر به طنازی های سریال اضافه کرده است. در این موارد چقدر وفادار به متن بودید و تا چه میزان بداهه داشتید؟
بازی در سریال دودکش، دومین همکاری من با سیما تیرانداز است. ایشان از بازیگران بسیار حرفه ای هستند و از این که توانستم برای بار دیگر در کنار او بازی کنم، برایم واقعا لذتبخش بود. برای بازی در این سریال از کمک های خانم تیرانداز، آقای رستمی و بقیه دوستان استفاده کردم.

رابطه عالیه و عفت در فیلمنامه خیلی صمیمی بود و همین رابطه را ما در پشت دوربین هم داشتیم. زندگی در پشت دوربین هم اهمیت زیادی دارد و من این تجربه خوب را در سریال دودکش داشتم؛ البته زندگی خوب پشت دوربین را از خانم حاجیان یاد گرفتم و در سریال دودکش هم دوباره آن را تجربه کردم.

 

الناز حبیبی سریال دودکش

370 views بار ۵ام خرداد ۱۳۹۱ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

رنامه «گپ» رامبد جوان، سراغ سیامک انصاری رفته تا طبق تعریف برنامه، در زندگی خصوصی اش سرک بکشد و به مردم نشان دهد او غیر از بازیگری، علایق دیگری هم دارد.

وقتی مستشار از مرگ نمی‌ترسد!

 

قطعا برای مردم جالب بود بدانند بازیگر نقش مستشار «قهوه تلخ»، به هنر تکه دوزی فرش علاقه دارد، بولینگ بازی می‌کند، تا چند وقت دیگر عروسی می‌کند (اتفاقی که چند هفته ای است ازدواج کرده) و خلاصه علایق کاملا مجزایی از بازیگری هم دارد. در دومین برنامه «گپ»، رامبد جوان به دلایلی نامعلوم از اشکان خطیبی هم خواسته بود کنارش باشد تا کار را باهم اجرا کنند.

از تکه دوزی فرش تا پنهان کردن  دستمزد
برنامه با بازدید رامبد جوان و اشکان خطیبی از افتتاحیه نمایشگاه «پچ ورک» (هنر تکه دوزی فرش) انصاری و توضیحات او درباره این هنر شروع شد. انصاری گفت از بچگی به خاطر اینکه پدرش حجره فرش فروشی داشته، کنار فرش ها بزرگ شده و فرش های مناطق مختلف را از روی تجربه تشخیص می‌دهد.
صحبت از شوخی رامبد جوان درباره پولدار بودن انصاری به خاطر سرو کار داشتن با فرش به دستمزد بازیگران رسید. جوان از انصاری پرسید که چرا دستمزد بازیگران معلوم نیست و نمی‌گویند چقدر می‌گیرند؟! او هم مساله را به یک جور طرز فکر درباره بازیگران ربط داد: «خیلی ها فکر می‌کنند بازیگرها کاری نمی‌کنند که بخواهند این همه پول بگیرند! همین طرز فکر هم باعث می‌شود بازیگران دستمزدشان را پنهان کنند.»

البته به نظرش چندان هم لزومی‌به پنهان کاری نیست اما با این حال تا آخر بحث هم با وجود اصرارهای زیاد جوان، نگفت که چقدر دستمزد می‌گیرد. از همین قضیه دستمزد، صحبت به موضوع ازدواج انصاری کشیده شد و جوان اعلام کرد که انصاری قرار است به زودی ازدواج کند. انصاری هم گفت که آدم پولداری نیست اما صددرصد، با پول بازیگری می‌تواند زندگی را بگذراند.

بازی بولینگ و کم کاری انصاری بعد از ازدواج
بعد از صحبت درباره فرش ها و دستمزد و… به خاطر علاقه انصاری به بولینگ، قرار شد سه تایی با هم بروند بولینگ! بقیه برنامه در سالن بولینگ و وسط سر و صدای زیاد آنجا ضبط شد. انصاری گفت که مدت هاست تمرین می‌کند و این ادعا از بازی اش هم معلوم است. جالب اینجا بود که آنها در سالن بولینگ تنها نبودند و در تمام مدت، سروصدای بازی دیگران را هم وسط حرف هایشان می‌پیچید.
حتی جوان هم یک بار به صدابردار گفت که «از سر و صدا دیوونه شدی نه! اما جای جالبیه! ویژگی هایی داره». همزمان با بازی بولینگ، صحبت هایی هم درباره بداهه پردازی و مدیریت زمان میان شان رد و بدل شد و بعد رامبد از اشکان خواست از او راجع به ازدواجش بپرسد.

اشکان خطیبی که تا آن زمان سوال خاصی نپرسیده بود و کمکی هم در پیشبرد کار نداشت، اولین سوالش را پرسید: «می‌ترسی از اینکه داری ازدواج می‌کنی؟» انصاری هم گفت نه اصلا! بعد پرسید که چرا اینقدر دیر ازدواج می‌کند. انصاری گفت: «به نظر خودم دیر نیست. سر وقت است. هرکسی که این تصمیم را می‌گیرد حتما وقتش رسیده!»
بعد هم گفت که حتما بعد از ازدواجش، کمتر کار می‌کند. سوال بعدی خطیبی از انصاری، درباره ترس بود و اینکه از چه می‌ترسد. او هم گفت که از هیچ چیزی نمی‌ترسد حتی مرگ: «از مرگ نمی‌ترسم اما مرگ کسانی که خیلی دوست شان دارم واقعا مرا می‌ترساند.»

انتخاب نامناسب جا و مشخص نبودن دیالوگ ها
وقتی مساله به توقع انصاری از مردم و مردم از او رسید، انصاری پیشنهاد کرد که بهتر است دیگر بازی نکنند و بنشینند یک گوشه گپ بزنند تا تمرکزشان به هم نخورد. در طول برنامه، صداهای پیرامونی آنقدر میان گفت و گوهای این سه نفر جریان داشت که خیلی وقت ها حتی صدای آنها هم به گوش نمی‌رسید. اگر صدای تلویزیون را بلند می‌کردیم صدای برخورد توپ ها به زمین آزاردهنده می‌شد و در غیر این صورت هم اصلا متوجه صحبت ها نمی‌شدیم.

با اینکه می‌توانستند ادامه بحث را در محلی کم و سروصداتر پیش ببرند اما بازهم در گوشه ای از همان سالن شلوغ نشستند. انصاری درباره این توقع ها توضیح داد: «به نظر من کسی که بازیگری را انتخاب می‌کند باید بداند که دارد خودش را در معرض چه خطری قرار می‌دهد. وقتی جلوی چند میلیون نفر بازی می‌کنی ناخودآگاه اجازه دادی مورد نقد قرار بگیری. نمی‌توانی از آنها بخواهی انتقاد نکنند. امضا نگیرند یا… تو حق نداری بگویی من حوصله ندارم. البته باید متعادل باشد. من تا به حال در این مدت، مورد خاصی ندیدم که اذیتم کند.»

حذف «قهوه تلخ» از گپ
در بخشی از برنامه، صحبت به اخلاق جالب سیامک انصاری در دوست شدن و رابطه گرفتن با اقشار مختلف کشیده شد. رامبد جوان به او گفت: «در «شب های برره» تو یک آدم بخصوصی بودی میان یک عالم غریبه، ولی با همان تفاوت ها همه قبولت می‌کنند. در برره همه لهجه عجیب و غریب دارند و به تو می‌خندند.»
این را می‌گوید تا نتیجه بگیرد او در کارهاش هم مثل زندگی، اخلاق بسازی دارد. در چند بخش دیگر هم در بحث بازی کمدی، آنها بحث را به سمت «نقطه چین» و «پاورچین» هم می‌برند اما جالب اینجاست که در هیچ قسمتی، صحبتی از «قهوه تلخ» به میان نمی‌آید. آنها در هیچ جا حرفی از نقش مستثشار نمی‌زنند و حتی درباره اینکه انصاری دو سال است ظاهرش را به خاطر این کار تغییر نداده هم اظهارنظری نمی‌شود. در حالی که مهم ترین کار انصاری، این اواخر «قهوه تلخ» بوده است.

ترک سیگار و کاشت نهال
در اواخر برنامه هم بحث به خرافاتی بودن یا نبودن انصاری کشیده شد که گفت تا حدی خرافاتی است. به یک چیزهایی مثل پاقدم و چشم زدن اعتقاد دارد و پاقدم خودش هم خوب است.
رامبد درباره ترک سیگار سیامک هم صحبت کرد، گفت که چهار سال است سیگار نمی‌کشد. خودش هم راجع به این اتفاق گفت: «یک اتفاق خوبی در زندگی من بود. واقعا که می‌گویند مرگ تدریجی است راست می‌گویند.»

دست آخر هم طبق رسمی‌ که در این برنامه برای حمایت از محیط زیست وجود دارد از او خواستند در یک زمینی نهال بکارد. آخرین بخش برنامه، کاشتن نهال توسط انصاری بود که با همراهی جوان و خطیبی انجام شد؛ بخشی که در انتهای تمام قسمت های گپ وجود دارد.

 

358 views بار ۱۱ام مهر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

گفتگو با رامسین کبریتی بازیگر نقش صابر در سریال «ستایش»

رامسین کبریتی
«رامسین کبریتی» بازیگر نقش «صابر فردوس» در مجموعه پرمخاطب «ستایش» است. شخصیتی که به گفته خودش بسیار مطیع و فرمانبر است اما قرار است در فاز دوم این سریال……
صابر نمی تواند «نه» بگوید

دلیل کم کاری ام این است که کم تر به من پیشنهاد بازی می شود چون شاید بازیگر خوبی نیستم اما در مجموع سینمای کنونی ما، براساس روابط کار می کند البته خودم هم گزیده کار هستم. «رامسین کبریتی» بازیگر نقش «صابر فردوس» در مجموعه پرمخاطب «ستایش» است. شخصیتی که به گفته خودش بسیار مطیع و فرمانبر است اما قرار است در فاز دوم این سریال، خصوصیات اخلاقی اش عوض شود. او که فیلم سینمایی «فیلادلفی» و فیلم تلویزیونی «خدا تو را دوست دارد» و «رنگ انتظار»را در نوبت اکران و پخش دارد در فرصتی که دست داد پاسخگوی پرسش هایمان شد.چه طور شد که در مجموعه «ستایش» ایفای نقش کردید؟
سال ها پیش «سعید سلطانی» نگارش فیلم نامه «شمارش معکوس» محرم زینال زاده را برعهده داشت. من در آن اثر بازی می کردم و ایشان را می شناختم اما تجربه همکاری با وی را نداشتم. ابتدا قرار بود «ایرج قادری» کارگردانی اش را برعهده بگیرد و من به انتخاب وی به این پروژه دعوت شدم و بعد از مطالعه فیلم نامه بازی در نقش «صابر» را پذیرفتم. اما بنا به دلایلی ایرج قادری نتوانست این مجموعه را کارگردانی کند و «اصغر هاشمی» کارگردانی آن را برعهده گرفت. اما متاسفانه «اصغر هاشمی» هم بنا به دلایلی نتوانست کار را ادامه دهد. در نهایت «سعید سلطانی» کارگردان مجموعه «ستایش» شد. البته حدود ۴۰ درصد از فیلم برداری سکانس های داخلی منزل «حشمت فردوس» را «اصغر هاشمی» کارگردانی کرده است.

چون فیلم نامه کامل نوشته نشده بود، هنگامی که چند قسمت آن را مطالعه کردید «صابر» با چه خصوصیاتی برای شما تعریف شده بود و چگونه شکل گرفت؟
«صابر» یک شخصیت بسیار مطیع و فرمانبر است، یعنی زمانی که در کنار خانواده پدرش بود، چون مادرش فوت کرده بود، نامادری اش «آتی» او را بزرگ کرد، بنابراین شخصیت او زیرفرمان پدر شکل گرفت. «صابر» زمانی که در کنار همسرش هم قرار می گیرد ناخودآگاه چون با این منش بزرگ شده است همان فرمانبری را دارد اما در فاز دوم «ستایش» خصوصیات اخلاقی این شخصیت عوض می شود.

پس می توان گفت «صابر» در فاز دوم سریال شخصیت تک بعدی ندارد.
«صابر» تک بعدی نیست، او فردی درونگرا، مطیع و فرمانبر است و چون این خصوصیات را دارد، نمی تواند تک بعدی باشد، آدمی که نگاهش تک بعدی است با آدمی که نگاهش مطیع و فرمانبر است خیلی تفاوت دارد. تاکنون ۵ قسمت از فیلم نامه فاز دوم «ستایش» نوشته شده و قرار است «صابر» تحول شخصیتی داشته باشد.

آن چه که درباره این شخصیت مطرح است این است که «صابر» بیش از اندازه فرمانبر است و حتی به خواسته پدر تن به ازدواج اجباری می دهد. آیا می توان گفت که فردی بی اراده است؟
او بی اراده هم نیست. ما در اطراف خود شخصیت های متفاوتی می بینیم. آدم هایی که طبق شرایط و محیط بزرگ می شوند و در محیط شخصیت آن ها شکل می گیرد. «صابر» به دلیل نداشتن مادر و فرمانبری از پدر، فریادهای زیادی به خودش زده است که نمی خواهم این گونه باشم، ولی «صابر» نمی تواند نه بگوید به خاطر همین فرمانبر و مطیع می شود.

تکلیف خانواده «حشمت فردوس» یعنی صابر، انیس، آتی و … چه می شود؟ چون چند قسمتی است که از قصه حذف شده اند.
وقتی تعدادی شخصیت به قصه اضافه می شود ناخودآگاه باید به آن ها پرداخته شود. برخی شخصیت های اصلی در حاشیه قرار می گیرند و شخصیت هایی جدید که قرار است به پروژه اضافه شوند پررنگ تر می شوند به همین خاطر وقتی تعداد قسمت های یک مجموعه زیاد می شود، ناخواسته این اتفاق می افتد. ولی شخصیت های قصه قبلی حذف نمی شوند و به مرور زمان به قصه بازمی گردند.

با توجه به این که مدت فیلم برداری مجموعه ستایش طولانی شد، برای نقش «صابر» چه طراحی کردید؟
من جزو بازیگران کم کاری هستم و اگر هم کار کنم تعدادش محدود است، به خاطر همین سعی کردم در حین تصویربرداری این مجموعه، در پروژه دیگری بازی نداشته باشم و تمرکزم را روی نقش صابر گذاشتم.
در مجموعه «ستایش» عوامل حرفه ای بازی می کنند. یعنی وقتی در مقابل بازیگرانی مانند «داریوش ارجمند» قرار می گیری تجربه های خوبی به دست می آوری. چون این مجموعه به صورت خیلی حرفه ای کار می شود، ناخودآگاه خودت را خیلی مسئول می بینی و نسبت به کارت حساسیت بیشتری داری. شخصیت «صابر» برایم جای کار داشت و خیلی متفاوت بود بنابراین روی این نقش کار کردم تا بتوانم به خوبی آن را ایفا کنم.

بده و بستان هایی که بین شما و «داریوش ارجمند» رد و بدل می شود نتیجه انرژی است که از وی گرفتید؟
بله. افتخار می کنم با «داریوش ارجمند» هم بازی هستم. ایشان نسبت به کار حساسیت دارد. تجربه های خوبی از ایشان آموختم و برایم حکم یک دانشگاه را دارد.

پس هنگامی که دعوت به کار شدید وقتی نام ارجمند را در لیست بازیگران مجموعه دیدید در نحوه بازی تان تاثیر گذاشت.
روزهای اولی که شنیدم در این مجموعه قرار است داریوش ارجمند نقش پدرم را بازی کند خیلی ترسیدم. چون «ارجمند» یک بازیگر بسیار توانایی  است. وقتی بازیگری جوان و کم تجربه مقابل ایشان قرار می گیرد، باید سعی کند خودش را به پلکانی برساند تا بتواند خودش را نجات دهد. ایشان در طول کار خیلی به من انرژی می داد و کمک می کرد. همان اندازه که به شخصیت «حشمت فردوس» توجه داشت به همان اندازه به بازیگر مقابلش کمک می کرد. این نکته مثبتی بود که در طول کار توانستم از راهنمایی های ایشان استفاده کنم.

با توجه به این که داستان مجموعه «ستایش» در دهه ۶۰ اتفاق می افتد، برای ارائه نقش یک جوان آن دوره چه کاری انجام دادید؟
زمان جنگ دوران تحصیلم بود و آشنایی کامل با آن مقطع داشتم. اما پرداخت این شخصیت به کارگردان برمی گردد و هدایت های درست او، خیلی به بازیگر کمک می کند و طراحی صحنه، گریم و لباس نیز امتیازهای مثبتی است.

194 views بار ۲۹ام شهریور ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران يک نظر

فخرالدین صدیق شریف

فخرالدین صدیق شریف چهره آرام و شخصیت مهربانی دارد. برای همین هم اغلب در نقش‌های مثبت ظاهر می‌شود. او به کارهای تاریخی علاقه‌مند است و می‌گوید بازی در این نوع کارها به او آرامش می‌بخشد….

طعم زندگی در شوق پرواز
وقتی فخرالدین صدیق شریف در سریال «هزار رنگ و هزار برگ» نقش قاضی را بازی کرد بسیار مورد توجه قرار گرفت. با بازی در سریال «شاه شکار» وارد تلویزیون شد و با بازی در فیلم «گراند سینما»، بازی در سینما را تجربه کرد.
او چهره آرام و شخصیت مهربانی دارد. برای همین هم اغلب در نقش‌های مثبت ظاهر می‌شود. او به کارهای تاریخی علاقه‌مند است و می‌گوید بازی در این نوع کارها به او آرامش می‌بخشد. به بهانه بازی‌اش در سریال شوق پرواز با او به گفت‌وگو نشستیم و این بهانه باعث شد تا کمی دفتر خاطراتش را باهم ورق بزنیم.
از انگیزه‌تان برای ورود به این حرفه بگویید.
علاقه‌ام به این حرفه، مرا به این سمت کشانده است. البته شاید کمی هم استعداد در این کار دخیل باشد، چراکه استعداد و علاقه‌ است که کنار هم قرار می‌گیرند و یکدیگر را شکل می‌دهند.

مجموعه شاه شکار (به کارگردانی سعید نیک‌پور)‌ اولین کار تلویزیونی شما بود. در چه نقشی ظاهر شدید؟
نقش سیدجمال‌الدین اسدآبادی از طریق آقای نیک‌پور به من پیشنهاد شد.

فخرالدین صدیق شریف خودتان فکر می‌کنید به واسطه کدام نقش بیشتر دیده شده‌اید؟
نقش سیدجمال‌الدین اسدآبادی، چون هم اولین کارم در تلویزیون بود و هم توانستم با این نقش بیشتر به مردم نزدیک شوم.

یک نقش برای این که بتواند شما را جذب کند باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟
به نوعی باید در خدمت فرهنگ جامعه و در ضمن گیرا و حرفی هم در آن نهفته باشد، چون به هر حال ما رسالتی به عهده داریم.

شما بیشتر در کارهای تاریخی حضور داشتید. این مساله تا چه حد انتخابی بوده است؟
خودم کار تاریخی را خیلی دوست دارم، چون از این طریق مخاطب با گذشته خود بهتر و بیشتر آشنا می‌شود و ملتی هم که گذشته خود را بهتر بشناسد اجازه نمی‌دهد به او ستم کنند.

شوق پرواز یک مجموعه است که تاریخ معاصر را روایت می‌کند. از حضورتان در این کار برایمان بگویید
.
بازی در این کار مثل تمامی کارهای قبلی‌ام به من پیشنهاد شد که پس از خواندن فیلمنامه پذیرفتم.

فخرالدین صدیق شریف فیلمنامه کامل به دست شما رسید؟
بله، فیلمنامه کامل بود و از آنجا که هم جواد نوروزبیگی (تهیه‌کننده)‌ و هم یدالله صمدی (کارگردان)‌ را می‌شناختم با اعتماد کامل در این سریال بازی کردم.

 

مگر یدالله صمدی به عنوان کارگردان چه ویژگی‌ خاصی دارد؟
او معمولا نگاه لطیفی به کارهایش دارد؛ نگاهی که در آن بوی زندگی و همین‌طور گذشته ما ایرانی‌ها که همراه با سنت‌های مختلف است، حس می‌شود.

نقش‌تان را چقدر دوست داشتید و تا چه حد توانستید با آن ارتباط برقرار کنید؟
همان طور که می‌‌دانید من در این سریال نقش حاج اسماعل بابایی، پدر شهید بابایی را بازی می‌کنم. این نقش و کلا این شخصیت دارای وجوه مختلف است و در طول بازی‌ سعی کردم به نقش نزدیک شوم.

آقای صمدی در این راه چقدر به شما کمک کردند؟
بسیار زیاد. من خیلی دلم می‌خواست حاج بابایی را از نگاه و تفکر آقای صمدی عبور دهم و به نمایش بگذارم، چون کمتر کسی است در ایران که با شهید بابایی آشنایی نداشته باشد و از این نظر کار من بسیار سخت بود.

ارتباط‌تان با شهاب حسینی به عنوان پارتنر اصلی‌تان چطور بود؟
بسیار ارتباط خوبی با یکدیگر داشتیم. من هم ‌اسم پدر ایشان هستم و از این جهت توانستیم ارتباطی را که باید ایجاد کنیم. شهاب حسینی بسیار جوان با استعداد و هوشمندی است و بسیار هم خوب توانسته از عهده نقشش برآید.

 

فکر می‌کنید به تصویر کشیدن زندگی چنین شهیدانی چقدر برای مخاطبان مفید و جذاب است؟
جدا از همه شعارها، این کار بسیار مفید است. ما باید از این افراد بیاموزیم و به زندگی آنها عمیق‌تر نگاه کنیم، چون این شخصیت‌ها نه‌تنها تکرار نمی‌شوند، بلکه می‌توانند برای نسل‌های آینده الگو نیز باشند. البته باید روایت نمایشی آنها را با نگاه امروز سینما و تلویزیون نشان دهیم تا با سلیقه مخاطبان یکسو باشد. اگر این اتفاق افتاد کار، پرمخاطب خواهد شد و در عین حال جذابیت‌های لازم را هم خواهد داشت.

فخرالدین صدیق شریف بازی‌تان در این سریال چقدر طول کشید؟
حدود ۲ ماه؛ قسمت‌های اعظم این کار در شهرستان قزوین تصویربرداری می‌شد و از این نظر هماهنگی‌ها زمان می‌برد.

شوق پرواز در پرونده هنری شما چه جایگاهی دارد؟
ازجمله کارهای خوب من است و راضی هستم و از آن به عنوان یک خاطره خوب یاد خواهم کرد. بخصوص این که افتخار داشتم در این سریال کنار هنرمندان بزرگ کشورم ایفای نقش کنم و خیلی زود توانستم با تار و پود این کار گره بخورم.

آقای صدیق‌شریف! چرا کمتر در نقش منفی ظاهر می‌شوید؟
دلیل خاصی ندارد. برای من نقش منفی یا مثبت، فرقی ندارد. چه‌بسا بازی در نقش‌های منفی توانایی بیشتری می‌خواهد و فضای کار بیشتری هم دارد. به هر حال اگر پیشنهاد خوبی در این زمینه داشته باشم حتما می‌پذیرم.

فکر می‌کنم چهره و لحن صدایتان و البته آرامشی که همیشه در شما وجود دارد بیشتر باعث شده تهیه‌کنندگان و کارگردانان و مخاطبانتان شما را در نقش‌های مثبت بپذیرند. در این مورد چه نظری دارید؟
البته این مساله لطف شماست و فکر می‌کنم تا حد زیادی نظرتان درست است.

از روندی که تا امروز در کارتان طی کرده‌اید راضی هستید؟
اگر بگویم نه، دروغ نگفته‌ام. فکر می‌کنم خیلی از کسانی که در عرصه هنر فعالیت می‌کنند شاید بیشتر اوقات نتوانسته‌اند بخشی از استعدادشان را نشان بدهند. بعضی وقت‌ها کارگردان‌ها و تهیه‌کننده‌ها نمی‌خواهند ریسک کنند و این غلط است. بازیگر باید همه نقش‌ها را بازی کند. می‌توانستم در هر دو نقش این قالب را بشکنم، اما در هر صورت نتوانسته‌ام به آن چیزهایی که در ذهنم داشتم، برسم.

آقای فخرالدین صدیق شریف فکر می‌کنید باید پیش از رفتن جلوی دوربین به نقش رسید یا پس از آن؟
اگر از پیش این اتفاق بیفتد بهتر است، چون در غیر این صورت شخصیت آن طور که باید پیدا نشده و غیرقابل باور می‌شود. البته خیلی از بازیگران در حین اجرای نقش‌شان مقابل دوربین آن را کامل می‌کنند.

در بازیگری به «حس» اعتقاد بیشتری دارید یا «تکنیک»؟
به نظرم هر دو مکمل یکدیگر هستند و هر کدام از آنها به تنهایی نمی‌توانند جواب مثبت بدهند.

پایان مصاحبه با شما…
امیدوارم توانسته باشم طی سال‌ها فعالیت در عرصه هنر، دینم را به مخاطبان ادا کرده و خاطره‌ای خوش برای آنها پس از رفتنم از این دنیا به جا گذاشته باشم.
311 views بار ۲۸ام شهریور ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

حامد بهداد: اینکه چرا از خودم زیاد تعریف می کنم، پرسش بااهمیتی نیست!

مهمان ویژه این هفته برنامه هفت حامد بهداد بود که با سؤال آغازین و بی پرده فریدون جیرانی غافلگیر شد و حدودا نیم ساعت آغازین گفت و گوی آنها….

حامد بهداد می گوید: اینکه من ازخودم تعریف می کنم چیز بااهمیتی نیست. اینها هیاهوهای کاذب است. به نظرم احتیاجی به جنجال نیست.
مهمان ویژه این هفته برنامه هفت حامد بهداد بود که با سؤال آغازین و بی پرده فریدون جیرانی غافلگیر شد و حدودا نیم ساعت آغازین گفت و گوی آنها به پاسخ بهداد به سؤال جیرانی اختصاص یافت. جیرانی از حامد بهداد خواست تا در مورد مصاحبه هایش  که اغلب آن را دیوانگی و تعریف از خود خوانده بودند پاسخ دهد.
به گزارش شبکه ایران حامد بهداد به این پرسش اینگونه عکس العمل نشان داد که این حرفها بیشتر شبیه به شعار می ماند. برای من هنجارها در شروع کارم حالت پوک و بی معنی داشته است. برایم در ابتدای کار رفتارهای از پیش تعیین شده در جامعه و سنت ها و آداب اجتماعی اهمیت زیادی نداشتند. اجتماع وقتی افراد موفق را می بیند یک احساس گناه به آنها منتقل می کند. من این احساس را نداشتم. جامعه چاکرم مخلصم های دروغین دارد و من همیشه از آنها فرار می کردم.
این ستاره سینما در ادامه گفت: مِن و مِن ها و تپق هایم در ابتدای برنامه به دلیل این است که هنوز تمرکزم را به دست نیاورده ام. در مورد منم منم کردنهایم باید بگویم که یک بخش این را باید شوخی محسوب کرد. اینها می تواند تبلیغاتی برای نمایش و بازاریابی باشد. اینکه من ازخودم تعریف می کنم چیز با اهمیتی نیست. اینها هیاهوهای کاذب است. به نظرم احتیاجی به جنجال نیست. زمانی من فکر می کردم برای ورود احتیاج به جلب توجه دارم. البته این اصالت ندارد. چیزی که اصالت دارد آن است که روی پرده دیده می شود. به نظرم این اصلا سؤال مهمی نیست. اینها در ابتدای کار بوده و خیلی ازش گذشته.
بهداد در بخش دیگری از سخنانش آداب اجتماعی را با بحث بازیگری بی ربط دانسته و گفت: بازیگری هیچ آدابی ندارد بلکه فرم محسوب می شود. بدن برای بازیگر بوم نقاشی او محسوب می شود. شرایط بدنی و میزان سلامتی یک بازیگر باید همیشه در حالت مناسبی قرار داشته باشد و باید این آگاهی از شرایط بدنی وجود داشته باشد چراکه بدن ابزار اصلی بازیگر است.
313 views بار ۲۵ام شهریور ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

سحر زکریا نگران آینده کاری خود هستمسحر زکریا

من بیشتر در این چند سال کار سینمایی و تله‌فیلم انجام داده‌ام و اگر کار در مجموعه طنز باشد، ترجیح می دهم با مهران مدیری کار کنم، چون او…..

اغلب مخاطبان تلویزیونی، نقش «مهتاب» در مجموعه تلویزیونی «پاورچین» را به یاد دارند. شخصیتی که علی‌رغم ظاهری جدی، ته‌مایه‌هایی از طنز داشت.
سحر زکریا حدود ۱۸ سال است که در سیما و تلویزیون فعالیت می‌کند. به عبارت دیگر او فعالیت‌های هنری خود را از نوجوانی آغاز کرده است. نکته جالب توجه درباره او، این که هرچند بیشتر ایفا‌گر نقش‌های طنز است، اما آدمی بسیار جدی است این را ما در مدت گفت‌وگو با او متوجه شدیم که کاملاً در کار‌ها و برخورد‌هایش بسیار جدی است.

شما اغلب در کار‌های طنز حضور داشته‌اید تا در کار‌های جدی، آیا شما این حوزه را برای بازی انتخاب کرده یا از سوی کارگردانان انتخاب می‌شوید؟
من از سال ۷۲ که بازیگری را انتخاب کردم، بیشتر کار‌های جدی انجام داده‌ام، اما بعد از مجموعه «پاورچین» اغلب کار‌های طنز به من پیشنهاد شد و شاید به این خاطر است که بیشتر کار‌های طنز من دیده شده است. من بیشتر دوست دارم در کار جدی ظاهر شوم، اما فکر می‌کنم دوست داشتن بازیگر ملاک نیست؛ چون بعد از اتمام کاری که تصویر‌برداری آن به پایان رسیده است، بیکار می‌مانی و مجبور می‌شویم کار‌هایی انجام دهیم که به انتخاب خودمان نیست.

دلیل این بیکاری مقطعی بازیگران که جزئی از مشکلات کاری آنها هم محسوب می‌شود چیست؟
شاید به دلیل عدم امنیت شغلی بازیگران است و اینکه هیچ پشتوانه‌ای هم برای آن‌ها بسیار آسان شده است. تهیه‌کنندگان نیز به سراغ بازیگران تازه‌کار می‌روند تا دستمزد کمتری به آنها بدهند.
در مجموعه‌های تلویزیونی، بازیگرانی را می‌بینیم که برای اولین با در نقشی دیده می‌شوند. به هر حال، این برای بازیگرانی که سابقه کاری بسیاری دارند، اتفاق خوبی نیست. دلیل بعدی این است که کارگردانان علاقه‌ای به ریسک کردن ندارند و اغلب اینطور فکر می‌کنند که یک بازیگر طنز همیشه باید در همین حوزه فعالیت کند، در صورتی که در هیچ جای دنیا این اتفاق نمی‌افتد.

با توجه به اینکه شما در کار‌های طنز بسیاری حضور داشته‌اید. جایگاه کار‌های طنز و همچنین بازیگران این عرصه را در شرایط فعلی چطور ارزیابی می‌کنید؟
البته خود را بازیگر طنز نمی‌دانم ولی فکر می‌کنم کار‌های طنز در سینما و تلویزیون به هجو سردرگمی می‌شود و نمی‌داند آیا بخندد یا خیر؟! به نظر من در شرایط فعلی، ‌کار‌های طنز خوبی شاهد نیستیم. البته ما بازیگران طنز خوبی داریم، اما فکر می‌کنم از سوی دست‌اندرکاران به آنها کم‌لطفی می‌شود. من می‌توانم به جرأت بگویم اگر همین بازیگران بخواهند کار جدی کنند از بسیاری از بازیگران جدی بهتر کار می‌کنند. کارگردانان دوست دارند بازیگران طنز همیشه در آثار طنز باقی بمانند و فکر می‌کنم با بازی بازیگران جدی در حوزه طنز مخالف هستند.

شما در این مدت کمتر در تلویزیون دیده شده‌اید و اگر هم در مجموعه‌ای حضور داشته‌اید با مهران مدیری بوده است، دلیل اینکه اغلب در کار‌های این کارگردان حاضر می‌شوید، چیست؟
من بیشتر در این چند سال کار سینمایی و تله‌فیلم انجام داده‌ام و اگر کار در مجموعه طنز باشد، ترجیح می دهم با مهران مدیری کار کنم، چون او شناخت خوبی نسبت به کار طنز دارد و کار‌های وی با دیگر کار‌های طنز متفاوت است. به نظرم، ایشان یک رتبه از دیگر دوستان این حوزه بالاتر است.

در هفته‌ای که گذشت تله‌فیلم «رفیق فابریک» با بازی شما از شبکه تهران پخش شد که در نقشی محوری در آن بازی کردید، البته این تله‌فیلم نیز دورنمایه طنز داشت…
نقش من در این تله‌فیلم طنز نبود و در آن شخصیتی جدی را بازی می‌کردم و جزو کار‌های طنز من محسوب نمی‌شود . وقتی فیلمنامه این کار به دست من رسید، همزمان سر دو کار دیگر هم بودم و ترجیح می‌دادم، اگر کار سومی داشته باشم نقشم صحنه‌های کمتری را داشته باشد. در این تله‌فیلم برای اولین بار با دیگر دوستان بازیگر که بیشتر در حوزه طنز فعالیت کرده‌اند، هم بازی بودم.

شما قبل از شروع گفت‌وگو از دغدغه‌های این روز‌هایتان و مشکلاتی که معمولاً بازیگران با آنها روبه‌رو هستند، سخن گفتید. به نظرتان چرا بیشتر هنرمندان با مشکلاتی از این دست روبه‌رو می‌شوند؟ آیا این مشکلات فقط متعلق به گروهی از هنرمندان است.
فکر می‌کنم اغلب دوستان بازیگر این مشکلات را داشته باشند؛ مثلاً اغلب آن‌ها نگران آینده کاری خود هستند. ما حقوق ثابت نداریم و نمی‌دانیم تا چه زمانی این مسئله ادامه دارد. به نظر من کار خوب دیگر وجود ندارد و یا اگر هم وجود دارد، بسیار کم است. زمانی بود که مجموعه‌ها و کار‌های بسیار خوبی شاهد بودیم، اما در حال حاضر این‌طور نیست.
من این نگرانی را دارم که باید چند کار را نپذیریم تا منتظر شوم یک کار خوب به من پیشنهاد شود و این به معنای این است که مقاطعی که گاهی نیز طولانی می‌شود، مجبور هستم بیکار بمانیم. حتی بازیگر مجبور است نقشی را که دوست ندارد، بازی کند. این مسائل یک فشار کاری روی بازیگران می‌آورد و آن‌ها هم مجبور می‌شوند که این فشار را متحمل شوند و تمام این مسائل انرژی کار را از ما می‌گیرد. در حال حاضر بازیگر به معنای واقعی وجود ندارد و آدم‌های جدید می‌آیند و بازیگر می‌شوند و بعد تبدیل می‌شوند به یک سوپر‌استار و این، تلاش مرا کمرنگ ‌تر می‌کند.
این مسائل موجب می‌شود که ناخودآگاه بعد از ۱۸ سال، روحیه و انرژی‌‌ام را از دست بدهم. اینکه می‌بینم هیچ‌کس از عوامل برای کار خود تلاش نمی‌کنند، مرا آزرده‌خاطر می‌کند. شاید به خودم بگویم پس نتیجه این همه تلاش من چیست؟! در برخی موارد ذوق و شوق کاری خود را از دست می‌دهم. با همه این حرف‌ها، من به حرفه‌ام علاقه‌مند هستم و امیدوارم که روزی همه این مشکلات برطرف شود.
882 views بار ۲۱ام شهریور ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

 

صحبت حمید گودرزی درمورد ثروت همسرشحمید گودرزی و همسرش


یکی از مهمانان مطرح برنامه «خوشا شیراز» حمید گودرزی بود که با همسرش به شیراز رفته بودند و این برنامه یکی از بهترین برنامه‌های «خوشا شیراز» شد تا جایی که پس از پایان برنامه خیلی از اهالی شیراز خود را به اطراف استودیوی خوشا شیراز رساندند تا با این هنرمند و همسرش از نزدیک آشنا شوند، در این برنامه که با اجرای محمد سلوکی بود، گودرزی حرف‌های جالبی در مورد زندگی شخصی‌اش گفت که خواندنی است.
او که به همراه همسرش «ماندانا دانشور» در این برنامه حضور داشت، درباره این‌که دوست دارد نقش منفی بازی کند یا نه؟ گفت: «دوست دارم نقش‌های مثبت بازی کنم. یک بار که در فیلمی گاوصندوق پدرم را خالی کرده بودم در خیابان به من گفتند از شما بعید است دزد باشید.»
وی در خصوص خوانندگی یادآور شد که اولین کارش «دانی و من» بوده که با خوانندگی شروع شد و مدتی در گروه هفت هم می‌‌خوانده است.

او پیرامون زندگی خصوصی‌اش گفت: به شدت من زن ذلیل هستم!(باخنده) به علت وضع مالی خوب همسرم نگرانی مالی ندارم و گزیده کار هستم و این‌که به هیچ عنوان دوست ندارم همسرم بازیگر شود. (حمید گودرزی در مصاحبه دیگری نیز گفته بود که به دلیل وضع اقتصادی همسرش، خانواده‌ی همسرش با ازدواج آنها در ابتدا موافق نبودند)

همچنین وی به خانواده‌ شهدا ادای احترام می‌کند و برای شهدا هم احترام خاصی قائل است.
او خاطراتی از زمان کودکی برایمان تعریف کرد: در کلاس اول دبستان تمام کتاب‌هایم را دادم که چغاله‌بادام بگیرم اما چون کم بود فروشنده بهم گوجه سبز داد و بعدا از جانب والدینم تنبیه شدم.
زمانی که شیرهای شیشه‌ای توزیع می‌شد دوست داشتم خامه‌های روی شیر را بخورم.
او درباره ورزش مورد علاقه‌اش گفت: به جت‌اسکی علاقه‌مندم و در شمال جت‌اسکی سواری می‌کنم. بوکسور نیستم اما برای سریال «مسافری از هند» آموزش بوکس دیدم، ولی بدنسازی به شکل
مرتب کار می‌کنم.
417 views بار ۱۹ام شهریور ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

جزئیاتی از زندگی شخصی مریم معصومی بازیگر سریال سه دونگ سه دونگ!

متولد اسفند …


یکی از بازیگرانی که در سریال‌های ماه رمضان امسال چهره شد، «مریم معصومی» است که در سریال سه‌دونگ، سه‌دونگ نقش دختر خانواده عشقی را بازی می‌کند

متولد اسفندماه

متولد اسفند ۱۳۶۵ می‌‌باشم و افتخار می‌کنم که متولد اسفند هستم، بهترین زن سال! (با خنده) این را همه طالع بینی‌ها می‌گویند! خانم گلچین هم متولد اسفند هستند و به خاطر همین خیلی با هم خوب بودیم و همدیگر را درک می‌کردیم. ته تغاری ام. همیشه حرف من اول و آخر تصمیم‌ها بوده است. دارای لیسانس علوم سیاسی، فارغ‌التحصیل دوره‌های عکاسی حرفه ای، فارغ‌التحصیل دوره‌های بازیگری و کارگردانی استاد سمندریان و فارغ‌التحصیل دوره‌های فیلمنامه‌نویسی هستم. در حال حاضر مشغول یادگیری دوره‌های تدوین می‌باشم؛ اعتقاد دارم که یک بازیگر باید خیلی با سواد باشد و خام جلوی دوربین نرود. دوتا خواهر دارم که هر دو متاهل هستند. دوتا هم خواهرزاده دارم. دارای یک برادر متاهل و یک برادر مجرد هستم. با برادر بزرگ‌تر مجردم خیلی صمیمی هستیم و مشوق اصلی‌ من در کارهایم ایشان هستند. پدرم بازنشسته و مادرم خانه‌دار هستند. یک برادرم فارغ‌التحصیل برق، یک برادرم دیپلمه، یک خواهرم فارغ‌التحصیل حسابداری و خواهر دیگرم فارغ‌التحصیل دستیاری دندانپزشکی هستند.

علاقه به بازیگری

کلا هنر را خیلی دوست داشتم. البته حوصله نقاشی نداشتم، چون یک مقدار اعصابم ضعیف است! (با خنده) موسیقی را هنوز هم خیلی دوست دارم. عاشق ساز ویلون هستم. ولی فرصت یادگیری موسیقی هیچ وقت برایم مهیا نشده است. خیلی عاشق بازیگری بودم. از دوران دبیرستان من کارگردانی و بازیگری می‌کردم و اکنون اولین عشق زندگی‌ام بازیگری است.بعد از بازیگری عشق دوم من عکاسی است و برای این کار خیلی سفر می‌کنم.

ورود به عرصه بازیگری

سال ۸۸ فارغ‌التحصیل شدم و نشستم ۸ ماه شدید برای فوق لیسانس علوم سیاسی خواندم. مطمئن بودم که سراسری قبول می‌شوم و به همین خاطر اصلا در دانشگاه آزاد شرکت نکردم و الان پشیمان هستم! سراسری شبانه شهرستان قبول شدم. یک ترم ثبت‌نام کردم ولی بعد بازیگری را ترجیح دادم به این‌که دو روز بروم شهرستان و برگردم. انصراف دادم و فوق لیسانس روی هوا ماند! اولین بار در سال ۸۸ بدون هیچ دوره و کلاسی در تله فیلم «کادوی در به در» یوسف تیموری ۴، ۵ سکانس بازی کردم.از زمانی که اولین کارم پخش شد دیگر خانواده‌ام مشکلی با کارم نداشتند. بعد از آن در کلاس‌های استاد سمندریان ثبت‌نام کردم. در آن مدت کار نکردم و صبر کردم دوره‌هایم تمام شود تا پخته جلوی دوربین بروم. بعد از آن دوره‌های عکاسی‌ام را شروع کردم.

بازی در سریال «فاصله‌ها»!

در ابتدا مثل ۳۰۰ تا دختر دیگر رفتم تست دادم و برای نقش ریحانه (دختر عموی سریال) انتخاب شدم. همه کارها انجام شد تا این‌که یک روز مانده به فیلمبرداری گفتند که نظرشان عوض شده! خیلی ناراحت شدم! بعد قرار شد نقش مونا (عروس خانواده) را ایفا کنم. در ابتدا فکر می‌کردم که نقش مونا هم جای کار زیادی دارد و برای همین پذیرفتم؛ ولی وقتی فیلمنامه را خواندم متوجه شدم که مونا نقشی در کار ندارد و نقش کمی دارد. شاید حکمتی بوده است.

مادر مریم معصومی: مخالف بودیم

خانه دار هستم. دو خواهر و یک برادر مریم ازدواج کردند و فقط مریم و برادر بزرگترش مجرد هستند و با ما زندگی می‌کنند. مریم از بچگی در همه زمینه‌ها مثل نقاشی، موسیقی و… خیلی با استعداد بود. ولی هیچ وقت دوست نداشتم مریم به سمت هنر و بازیگری برود. مریم می‌خواست بازیگری – کارگردانی بخواند ولی من به شدت مخالف بودم و می‌گفتم یا باید دکتر بشوی یا مهندس که باعث رنجش مریم می‌شد. وقتی که وارد دبیرستان شد رفتم رشته ریاضی ثبت نامش کردم ولی وقتی که فهمید من رشته ریاضی ثبت‌نامش کردم خیلی ناراحت شد و گفت من ریاضی دوست ندارم و می‌خواهم علوم انسانی بخوانم.با توجه به این‌که مرغ مریم خانم یه پا داره! رشته‌اش را عوض کرد. من و پدرش موافقت کردیم که رشته انسانی بخواند به این شرط ‌که هر رشته‌ای می‌خواند دکترایش را بگیرد. همیشه معلم‌هایش دوستش داشتند و می‌گفتند که خیلی با استعداد، متواضع و با گذشت و خونگرم است. همیشه نمره‌هایش خوب بود و حتی معدل پیش دانشگاهی‌اش ۶۰/۱۹ شد! در دانشگاه هم نمراتش بالا بود و خیلی زود درس‌هایش را پاس کرد و درسش تمام شد. بعد از لیسانس هم وارد بازیگری شد. من و پدرش اول مخالف بودیم. چون همیشه یک هاله‌ای دور سینما وجود دارد و به آدم استرس می‌دهد. اولین باری که مریم رفت جلوی دوربین ما اصلا اطلاع نداشتیم و خانم یک روز آمد و گفت رفتم فیلم بازی کردم! اولین باری که تصویرش را در تلویزیون دیدیم از آن سختی‌ها دست برداشتیم و دیدیم که توانایی‌اش را دارد. من همیشه سعی کردم دخترم را طوری تربیت کنم که یک خانم کامل باشد برای جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم و فکر می‌کنم تلاشم جواب داده است، چون اطرافیان این را به من می‌گویند.

دیده شدن در «سه دونگ سه دونگ»

بعد از آن یک تله فیلم بازی کردم به نام «رستوران بختیاری» به کارگردانی علیرضا اتفاقیان و نویسندگی علیرضا مسعودی (نویسنده سه دونگ سه دونگ). در نقش یک دختر زشت و خنگ و لوس! در این کار با بهنوش بختیاری، شهرام قائدی،‌هادی کاظمی و ساعد هدایتی همبازی بودم. بعد از آن در کار سینمایی «اخلاقتو خوب کن» به کارگردانی مسعود اطیابی ایفای نقش کردم در کنار حامد کمیلی، جواد رضویان و الهام حمیدی. از بد شانسی یا خوش شانسی من، هیچ کدام از این کارها تا الان اکران یا پخش نشده است و من در «سه دونگ سه دونگ» دیده شدم.

انتخاب برای نقش منصوره

آقای احمدلو برای نقش منصوره خیلی خیلی بازیگر دیده بودند حتی خیلی از چهره‌های مطرح را که آنها برای این نقش انتخاب نشدند. آقای مسعودی با من تماس گرفتند و گفتند، برم دفتر آقای صالحیان. زمانی که رفتم دفتر آقای صالحیان، فروردین ماه بود و فیلمبرداری از اسفند ماه در لوکیشن نانوایی شروع شده بود و دو ماه گروه در نانوایی بودند اما ضبط سکانس‌های خانه هنوز شروع نشده بود. رفتم با آقای صالحیان و آقای احمدلو صحبت کردم. آقای احمدلو بعد از چند دقیقه که باهاشون صحبت کردم بهم گفتند خود منصوره‌ای! خوشحال بودم که در کنار چنین بازیگران خوبی کار می‌کنم. سریع با همه به خصوص خانم گلچین صمیمی شدم.

درباره نقش

منصوره دختری است که در خانواده‌ای سنتی و بی‌‌شیله پیله زندگی می‌کند و بچه پایین شهر است. در خودش سیاست‌هایی دارد واسه خودش می‌برد و می‌دوزد. دختر خوشحال دلخوش به ازدواج و مستقل شدن و دور از همه هیاهویی که در دنیا است! خیلی جاها مامان و بابایش را ممکن است گول بزند. دوست دارد زود ازدواج کند. منصوره می‌خواهد از همه تاییدیه بگیرد و با آن «دیدی؟ دیدی؟» که تکه کلامش شده است، حتی اگر حق با او نباشد می‌خواهد تأییدیه بگیرد. الگویش مادرش است و می‌خواهد مثل آن خانه‌دار باشد، حرف بزند و لباس بپوشد. با برادرانش رابطه خوبی دارد؛ گاهی با آنها دعوا می‌کند ولی به یک دقیقه نمی‌کشد که آشتی می‌کنند. منصوره بعد از ازدواج عوض می‌شود و همین منصوره دیگه آقا فرشاد آقا فرشاد نمی‌گوید. نظراتم را در مورد نقش به آقای احمدلو می‌گفتم که اگر خوب بود آقای احمدلو می‌پذیرفتند.

خاطره

یک روز صبح من گریه کردم! باور می‌‌کنید گریه کردم و می‌گفتم که چرا نمی‌گذارید من بخوابم؟! بگذارید بخوابم؛ خسته شدم! وقت استراحت نداشتیم. آقای احمدلو  به من گفتند گریه نکن؛ منصوره شدن این سختی‌ها را هم دارد!

با انرژی‌تر از قبل

وقتی فهمیدیم امکان دارد کار ماه رمضان روی آنتن برود انرژی ما چند برابر شد و از تدارکاتی که چایی می‌آورد تا کارگردان همه با انرژی‌تر از قبل کار می‌کردیم. البته باز هم برنامه عوض شد و قرار بود کار دیگری پخش شود که دو روز مانده به ماه رمضان زنگ زدند گفتند «آنونس امشب پخش می‌شود!» و ما خیلی خوشحال شدیم! یک روز مانده به شروع ماه رمضان، ما موسیقی متن و تیتراژ نداشتیم! تا لحظه‌ای که شب اول کار قرار بود پخش شود استرس داشتیم که دوباره برنامه عوض نشود. در یک روز تیتراژ و موسیقی ساخته شد و چقدر هم تیتراژ زیبایی شده است.

سختی‌های کار

حدود چهار ماه فیلمبرداری سکانس‌های خانه طول کشید. خیلی سخت بود برای این‌که من در کارهای قبلی‌ام دیر به دیر بازی داشتم و سختی کار را احساس نمی‌کردم، بارها و بارها ما سه روز سه روز نمی‌خوابیدیم. چون چهار ماه من هر روز کار می‌کردم. از پنج بعد از ظهر می‌رفتیم سر کار، ۱۰ صبح فردا می‌رفتیم خانه! چون قرار بود کار اردیبهشت ماه پخش شود. خیلی کار می‌کردیم. یعنی یک سکانس که شما می‌بینید ما سر سفره نشستیم یک روز کامل طول می‌کشید. روز‌های اول خیلی برایم سخت بود، در کنار این بازیگران خوب و بزرگ می‌ترسیدم کم بیاورم.

خانواده سنتی

چیزی که خیلی در این کار دوست داشتم این بود که این‌ها واقعا یک خانواده سنتی بودند؛ هیچ وقت روی مبل نمی‌نشستند، پشت میز ناهارخوری نمی‌نشستند و سفره می‌انداختند و پسرها بی‌‌جامه‌های با مزه‌ای می‌پوشیدند. خیلی خودشان بودند و واسه هم فیلم بازی نمی‌کردند. با هم بگو مگو می‌کنند ولی سریعا همه چیز فراموش می‌شود. کلا سبک اینجور خانواده‌ها را دوست دارم.

شباهت تصادفی

خیلی‌ها از من می‌پرسند که نسبتی با خانم گلچین دارید یا نه؟ متاسفانه هیچ نسبتی با ایشان ندارم و شباهتم کاملا تصادفی بود. و حتی تا ضبط اولین سکانس‌ها متوجه این قضیه نشده بودیم و بعد از ضبط چندتا سکانس گروه زمزمه می‌کردند که این دوتا چقدر شبیه هم هستند. ارتباط من و ایشان خیلی خوب در آمده است و من واقعا باورم شده بود که دختر خانم گلچین هستم.

مورد توجه قرار گرفتن منصوره

آرزوی من این بود وقتی این کار پخش شود مردم یک کوچولو به من فکر کنند. از پخش سومین قسمت به شدت از مردم انرژی مثبت می‌گرفتم. و دیدم نقش من مورد توجه قرار گرفته بود و اصلا فکرش را هم نمی‌کردم به این اندازه منصوره را دوست داشته باشند.

خانواده واقعی

هیچ وقت احساس نمی‌کردم که این خانواده نصرت عشقی است؛ واقعا احساس می‌کردم که این خانواده ماست و من دختر این خانواده هستم.کلا انرژی خوبی در کار بود.هر شب سریال را با دقت می‌دیدم و سعی می‌کردم اشکالاتم را دریابم که برای کارهای بعدی تکرار نکنم. از اطرافیان نظرسنجی می‌کنم و می‌خواهم که ضعف‌هایم را به من گوشزد کنند.

بداهه گویی‌های گروه

با اجازه نویسنده و کارگردان بداهه گویی داشتیم ولی نه به اندازه‌ای که از متن دور شویم. از نویسنده خوب مان آقای مسعودی خیلی تشکر می‌کنم که همیشه سر صحنه حاضر می‌شدند و انرژی خوبی را به گروه منتقل می‌کردند. گاهی اوقات هم کارهایی می‌کردند که ما حیرت‌زده می‌شدیم.

تلویزیون بهتر است

کار در تلویزیون، سینما و تئاتر را دوست دارم، ولی اول تلویزیون و بعد به سینما و تئاتر علاقه‌مندم. به نظرم تلویزیون شروع خوبی است.

الگوهای ایرانی

الگوی‌های بازیگری خارجی را انتخاب نمی‌کنم، چون اعتقاد دارم در کشور خودمان اساتید بزرگی چون آقای انتظامی، آقای نصیریان، آقای پرستویی و… داریم که نیازی نیست از بازیگران خارجی الگوبرداری کنیم. ضمن این‌که شرایط بازی در کشور ما با کشورهای دیگر تفاوت دارد. بازی امین حیایی و باران کوثری را خیلی دوست دارم. آرزو دارم که با کارگردان‌های صاحب‌نام کار کنم.

فیلم با تخمه آفتابگردان!

خیلی فیلم می‌بینم و اهل سینما و تئاتر رفتن هستم و موقع فیلمبرداری هم اگر وقت کوچکی پیدا می‌کردم سریع می‌رفتم سینما. یکی از تفریحات مهم من فیلم دیدن به همراه یک کاسه بزرگ از تخمه آفتابگردان است! وبعد هم تجزیه و تحلیل آن فیلم.

اهل کار خونه نیستم

اصلا اهل آشپزی و کار خونه نیستم. در خانه دست به سیاه و سفید نمی‌زنم! خیلی کم پیش آمده که ظرف بشورم، مگر این‌که مجبور شوم! اما امان از روزی که آشپزی کنم! با این که تجربه ندارم اما دست پختم عالیه!

زندگی من در چهار کلمه!

به شدت ورزش می‌کنم. ورزش اصلی من شنا و بدن سازی است. زندگی من در چهار کلمه خلاصه می‌شود: بازیگری، ورزش، عکاسی و خواب!

کلیـــــدواژه

ازدواج: مقدس‌ترین مرحله زندگی

سه دونگ سه دونگ: بهترین کار رمضان ۹۰

شهر: تهران

شاهد احمدلو: بادرایت‌ترین کارگردان جوان

سیروس گرجستانی: بهترین بابا

مرجانه گلچین: نازنین‌ترین زن

زندگی: اجباری‌ترین مرحله زندگی انسان!

خانواده: اساسی‌ترین رکن زندگی

رنگ: آبی

تیم: هیچی!

هنر: زیبا‌ترین حس یک انسان

غذا: ماکارونی

تفریح: مهم‌ترین سرگرمی یک آدم
448 views بار ۱۹ام شهریور ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

پسر ۷ ساله آنجلینا و براد پیت به روانپزشک احتیاج دارد!

بنا به گزارشات رسیده این زوج مشهور که شش فرزند دارند ، بعد از دیدن رفتارهای …

براد پیت و آنجلینا جولی با یکی ازفرزندانشان با نام پکس مشکل جدی دارند.
بنا به گزارشات رسیده این زوج مشهور که شش فرزند دارند ، بعد از دیدن رفتارهای خشونت آمیز پکس با خواهر و برادرهایش یک روانپزشک استخدام کرده اند تا در حل مشکل پرخاشگری پکس به آنها کمک کند. یک منبع خبری گفت:”او به یک پسر قلدر و خشن تبدیل شده است.”
“او با شیلو و حتی برادر بزرگترش ، مدوکس بدرفتاری می کند.این پسر ۷ ساله اصلا” نمی تواند با خواهر و برادرهایش کنار بیاید و دائما” با آنها دعوا می کند. او از تغییر مدام برنامه های زندگیش خیلی عصبی می شود و وقتی با والدینش بیرون می رود نمی تواند نگاههای خیره وتوجه بیش از حد مردم را تحمل کند”.
اخیرا منابع متعددی تاکید کرده اند که براد و آنجلینا قصد ندارند به این زودی ها ازدواج خود را رسمی کنند. یکی از نزدیکان این خانواده گفت:” براد و آنجلینا تصمیم دارند بطور رسمی با هم ازدواج کنند اما این اتفاق به زودی رخ نخواهد داد”.
در حال حاضر هر دوی آنها مشغولیتهای زیادی دارند و درگیر انجام پروژه های خود و کارهای مربوط به فرزندانشان هستند، بنا براین برنامه ازدواج در الویت کارهای آنها قرار ندارد. آنها بارها در مورد این موضوع با هم صحبت کرده اند و موضوع ازدواج رسمی آنها به یک جک و شوخی خانوادگی تبدیل شده است. بلاخره یک روز این اتفاق رخ خواهد داد اما مسلما ازدواج رسمی آنها به یک ازدواج معمولی شباهتی نخواهد داشت.
950 views بار ۱۷ام شهریور ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

شیوا خنیاگر

  عمر بازیگران کوتاه تر است
شیوا خنیاگر
این روزها در نقش عاطفه (البته عاطی صدایش می‌زنند) در سریال «ستایش» بسیار مورد توجه قرار گرفته است. او که نقش یک مادر مهربان را در این کار بازی می‌کند، در زندگی واقعی‌اش یک پسر ۱۵ساله دارد. او متولد ۱۳۴۶ است و لیسانس ادبیات نمایشی گرفته است. با خنیاگر درباره عادت غذایی، رژیم و ورزش و هر چیزی که به تندرستی مربوط می‌شد گفت‌وگو کرده‌ایم.
 همه سختی‌های بازیگری
گفت‌وگوی ما با موضوع تاثیرگذاری شروع می‌شود. وقتی درباره تندرستی از شیوا خنیاگر می‌پرسیم جمله‌ای می‌گوید که تلخ است: «بازیگرها قشری از جامعه هستند که نسبت به بقیه عمر کوتاه‌تری دارند. ما به دلیل تمرکزی که باید در کار داشته باشیم تا بتوانیم آن چیزی را که مد نظرمان است به تصویر بکشیم، از نظر روحی و جسمی خیلی آسیب می‌بینیم. از اینها که بگذریم بی‌خوابی‌ها و تغذیه نامناسبی هم که در طول تصویربرداری برایمان به‌وجود می‌آید باعث مشکلات جدی می‌شود.» خنیاگر درباره تغذیه نامناسب زمان فیلم‌برداری بیشتر توضیح می‌دهد: «طی ۱۲ تا ۱۳ ساعتی که سر کار هستیم، شاید روی‌هم‌رفته یک وعده غذایی سالم هم نخوریم. البته منظورم این نیست که فقط یک وعده غذا به ما می‌دهند اما همه غذاهایی که مصرف می‌کنیم از نظر فواید و سلامتی‌ای که از آن انتظار می‌رود به اندازه یک وعده هم به حساب نمی‌آید. یکی دیگر از مسائل جدی هم بی‌خوابی است. ما خیلی وقت‌ها مجبور هستیم شب‌ها کار کنیم چون سکوت بیشتر است
خنیاگر معتقد است آسیب‌های روحی کار بازیگری بیشتر از مشکلاتی است که برای جسم ایجاد می‌کند: «مشکلات جسمی در طول کار قطعا پیش می‌آید اما ما متوجه آن نمی‌شویم و در سنین بالاتر این دردها خود را نشان می‌دهند. در مورد مشکلات روحی و استرس راه‌هایی وجود دارد که می‌شود آنها را به حداقل رساند.» شیوا خنیاگر هم مثل هر بازیگر دیگری بارها در کار آسیب دیده است که در این گفت‌وگو به یکی از آنها اشاره می‌کند: «عید امسال برای کاری به بندر عباس رفتیم. از آنجا که در  زمان تصویربرداری به سکوت مطلق نیاز بود، کولرها را خاموش می‌کردند. آن‌قدر هوا گرم بود که همه کلافه می‌شدیم. بعد از پایان هر سکانسی که تصویربرداری می‌شد، من برای اینکه گریمم خراب نشود و صورتم کمی هوا بخورد، کولر را روشن می‌کردم و همین باعث شد ذات‌الریه بگیرم. مدتی نوعی آنتی‌بیوتیک که به رگ تزریق می‌شد مصرف کردم تا حالم بهتر شد.»
توجه به ورزش
خنیاگر می‌گوید لازم نیست برای مشکلات روحی‌ای که در کار پیش می‌آید به روان‌شناس مراجعه کرد، چون این مسائل خیلی حاد نیستند؛ «من سال‌هاست برای این مشکلات راه‌حلی به اسم یوگا را انتخاب کرده‌ام. این‌کار برای تمرکز فوق‌العاده است و من ۱۵ سال مداوم است که در منزل این کار را انجام می‌دهم. این ورزش، هم روی جسم تاثیر می‌گذارد و هم روی روح. بهترین زمان انجام یوگا وقتی است که سکوت در خانه حکمفرما باشد و تا خواب دو تا سه ساعت فاصله داشته باشیم. مدت زمان هم بستگی به تحمل کسی دارد که یوگا انجام می‌دهد. بیشترین زمان دو ساعت است. من معمولا ۳۰ دقیقه این کار را انجام می‌دهم و گاهی به ۴۵ دقیقه هم می‌رسد اما بیشتر نمی‌شود.» این بازیگر گاهی ورزش‌های دیگری هم انجام می‌دهد: «پیاده‌روی و شنا جزو ورزش‌هایی هستند که گاهی آنها را انجام می‌دهم. برای هیچ‌کدام برنامه منظمی ندارم؛ هر موقع که بتوانم در استخر شنا می‌کنم و اگر شرایط آب و هوایی، دود و سروصدای ماشین‌ها آزاردهنده نباشد یک ساعت پیاده‌روی می‌کنم چون به نظر من ورزش سبک و مفیدی است.»
برنامه غذایی ندارم
بعضی از افراد برنامه غذایی خاصی در زندگی دارند اما این بازیگر ۴۴ ساله جزو این دسته به حساب نمی‌آید: «این‌طور نیست که بگویم در خانه برنامه غذایی خاصی دارم اما اصولا کم غذا هستم. حتما یک وعده سبزیجات، سالاد و میوه را در طول روز مصرف می‌کنم. البته این فقط به زمانی مربوط می‌شود که در منزل هستم نه سرکار. آنجا مجبور هستیم پلوخورش بخوریم و بدون هیچ استراحتی برگردیم سر کار.» ظاهر و تناسب اندام در بازیگری خیلی مهم است؛ «راستش را بخواهید من دائم‌الرژیم هستم (خنده…) از آنجایی که استعداد چاقی‌ام به حد زیادی بالاست به محض اینکه چند روز پشت سر هم نشاسته و برنج مصرف کنم به‌طور محسوسی وزنم بالا می‌رود.»با وجود این بازیگر نقش «عاطی» در سریال ستایش برنامه خاصی برای رژیم ندارد؛ « فقط سعی می‌کنم برنج را در بعضی از وعده‌های غذایی حذف کنم و خوشبختانه از بچگی از مواد سرخ کردنی هم بیزار بودم و این امتیاز مثبتی در زندگی من به حساب می‌آید.» خنیاگر معتقد است در کشور ما از برنج درست استفاده نمی‌شود؛ «قبول دارم برنج باعث چاقی می‌شود اما این ماده فواید خاص خودش را دارد و سرشار از ویتامین B است که می‌تواند ریشه مو را تقویت کند.  در بشقاب غذای افراد در کشورهای دیگر فقط چند قاشق برنج وجود دارد و در کنار مواد دیگر سرو می‌شود؛ اما در کشور ما برنج غذای اصلی است و بشقاب‌ها تا جایی که جا دارند پر می‌شوند. من خودم یکی از کسانی هستم که برنج را خیلی دوست دارم اما در مقابل مصرف آن همیشه کوتاه می‌آیم.»
خنیاگر درباره مصرف مواد مضر در خانه‌اش می‌گوید: «به نظر من چیز مضر وجود ندارد، هر چیزی که برای مصرف آفریده شده است قطعا یک فوایدی دارد اما باید در مصرف بعضی از آنها کمی کنترل به خرج داد. من معمولا چیزی را که مصرف زیاد آن ضرر داشته باشد استفاده نمی‌کنم. اما پسر ۱۵ ساله‌ام که این روزها در حال رشد است، مدام در حال مصرف کردن شکلات، چیپس و تخمه است و تا الان هم نتوانسته‌ام جلویش را بگیرم.»
322 views بار ۹ام شهریور ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

عادل فردوسی پور ایرادهای «خنده بازار» را گوشزد می‌کند!

 

گفت و گو با «سامان گوران» بازیگر مجموعه «خنده بازار»
اجازه شوخی کردن با هر فردی را نداریم
«سامان گوران» یا همان عادل فردوسی پور مجموعه خنده بازار، متولد ۱۳۶۴ و دانش آموخته رشته بازیگری تئاتر است. او در این مجموعه با بازی تیپ‌ها‌ی مختلف و البته مطرحی همچون مهران مدیری، علی دایی، رضا صادقی، مهدی فخیم زاده و عادل فردوسی پور بر سر زبان‌ها‌ افتاد و صدای برخی مانند علی دایی و رضا صادقی را هم درآورد. گوران، «عادل فردوسی پور» را انسانی با جنبه می‌داند و می‌گوید: عادل وقتی بازی ام را در «خنده بازار» می‌بیند با من تماس می‌گیرد و راهنمایی ام می‌کند. او درباره انتقاد «علی دایی» درباره درآوردن تیپش در برنامه «خنده بازار» معتقد است آقای «دایی» به من لطف دارد و نظر شخصی اش را گفته است.
«سامان گوران» این روزها با اجرای تیپ‌ها‌ی مختلف در برنامه «خنده بازار» بر سر زبان‌ها‌ست و صدای خیلی‌ها‌ را هم درآورده است. او می‌گوید اگر به شخصیت‌ها‌یی که نقششان را بازی می‌کنم، علاقه نداشتم، هیچ وقت در این زمینه ایفای نقش نمی‌کردم. گفت و گوی ما را با وی بخوانید.

قبل از بازی در مجموعه «خنده بازار» چه سابقه تصویری داشتید؟
 فعالیت هنری ام را با بازی در مجموعه «مظلوم اول» سید جواد ‌ها‌شمی ‌آغاز کردم. همچنین یکی از شاگردان استاد «حمید سمندریان» هستم و او به من کمک کرد تا خودم را پیدا کنم. البته دوستانم در عرصه بازیگری در تیپ و شخصیت سازی مطرح و برجسته هستند مانند «رضا شفیعی جم»، که در این عرصه کمکم کرد و گفت که با این شیوه کاری و صحبت کردن می‌توانم شخصیتی را ایجاد کنم و موفق شوم. قبل از دیده شدن بازی ام در «خنده بازار» کارهای مختلفی به من پیشنهاد شده بود ولی برای دیده شدنم مناسب نبود. یعنی آثار ماندگاری نبود اما مجموعه «خنده بازار» کمکم کرد تا نظر مخاطب را به خود جلب کنم. خدا را شکر اکنون در ارتباطی که با مردم و آشنایان دارم همه درباره این کار و بازی ام صحبت می‌کنند و از ابراز علاقه آن‌ها‌ سپاس گزارم.

«خنده بازار» جدید و دیدگاه جدید
از نحوه آشنایی تان با عوامل ساخت مجموعه «خنده بازار» بگویید.
 آشنایی دیرینه ای با «شهاب عباسی» دارم و به عنوان مهمان در مجموعه «بزنگاه» رضا عطاران حضور داشتم و همان جا با «عباسی» آشنا شدم، دوستی مان شکل گرفت و در «خنده بازار» نوروز با یکدیگر همکاری کردیم که بازتاب خوبی هم داشت. قصدمان این بود که «خنده بازار» جدید را با دیدگاه جدیدی بسازیم و صادقانه جلو آمدیم و اطمینانی که تهیه کننده و کارگردان به من کردند باعث شد که خیلی راحت تر کار کنم.

آقای «گوران» با اجرای تیپ‌ها‌ی مختلفی همچون «عادل فردوسی پور»، «رضا صادقی» و هم چنین «علی دایی» سر زبان‌ها‌ افتادید؟
 دوستان به من لطف دارند!

انسانی که نقد نشود، موفق نمی‌شود
صدای «علی دایی» را که حسابی درآوردید. آیا او با شما در این باره تماس گرفت و انتقاد کرد؟
خیر با من تماسی نگرفت. آقای «دایی» به من لطف دارد و نظر شخصی اش را گفته است؛ ما سعی کردیم آستانه انتقاد را بالا ببریم و باید جنبه داشته باشیم چون در دیگر کشورها، شوخی‌ها‌یی از این بیشتر و وسیع تر با انسان‌ها‌ی بزرگ کشورشان می‌کنند. معتقدم انسانی که نقد نشود در کارش موفق نیست. امیدوارم سوء تفاهم برای دوستان پیش نیاید، چون دوستشان داریم و در این برنامه از افراد موفق و خوب انتقاد می‌کنیم. البته کلیت موضوع برنامه به ما اجازه نمی‌دهد که با هر فردی شوخی کنیم!

برای پرداختن به سوژه‌ها‌، دستمان باز است
اجرای شخصیت‌ها‌یی که حقیقی و مطرح هستند دارای حساسیت بالایی است، با این وجود برای بیننده هم جذاب است؛ نظر شما چیست؟
 گروه بازیگران «خنده بازار» همگی با استعداد هستند و «شهاب عباسی» هم خیلی به بچه‌ها‌ کمک می‌کند. اجرای تیپ‌ها‌ی مختلف، بستگی به سوژه دارد. سوژه‌ها‌ را بر مبنای علاقه مردم و یا اتفاق‌ها‌یی که برای آنان جالب است، انتخاب می‌کنیم. به طور مثال تیپ دو شخصیت بزرگ را به تصویر کشیدیم و نشان دادیم که نباید در یک برنامه عمومی‌ دعواهایشان را برای هم بیاورند. چندی پیش دو بازیگر بزرگ کشور در برنامه «هفت» دعوا می‌کردند یا مدیر یک باشگاه با سرمربی یا یک مدیر فنی با مدیر عامل روی آنتن بحث می‌کردند، از این رو این سوژه‌ها‌ را در نظر می‌گیریم. دستمان هم در پرداختن به این سوژه‌ها‌ باز است و می‌توانیم با پردازش آن‌ها‌ حرفی برای گفتن داشته باشیم بنابراین با تفکر، آزادی عمل، بیان و فکر جلسه‌ها‌یی را با حضور کارگردان «شهاب عباسی» می‌گذاریم و همان جا او نظر می‌دهد که اگر چنین طراحی چهره ای روی صورت یکی از بازیگران انجام شود، به فلان شخصیت می‌خورد؛ به طور مثال «سیاووش مفیدی» به لحاظ چهره با طراحی گریمی ‌که روی آن انجام شد، به «مایلی کهن» خیلی شباهت پیدا کرد.
در این جلسه‌ها‌ست که شخصیت‌ها‌ انتخاب می‌شوند و شکل می‌گیرند و ما بازیگران هم برای درآوردن تیپ‌ها‌ی مختلف، فیلم‌ها‌ی آن شخصیت را تماشا و سپس مقابل دوربین اجرا می‌کنیم.

از «رضا صادقی» اجازه گرفتم
علاوه بر «علی دایی» شخص دیگری هم اعتراض کرده است؟
 در روزنامه‌ها‌ و جراید خواندم که «رضا صادقی» هم واکنش نشان داده است ولی مطمئن هستم که این مسئله را او بیان نکرده است چون او را به خوبی می‌شناسم و در سفری که در جزیره کیش با هم بودیم به طور رسمی ‌اجازه اجرای تیپش را در برنامه «خنده بازار» گرفتم.

فردوسی پور انسان موفقی است
جناب «گوران» از «عادل فردوسی پور» خنده بازار چه خبر؟ زیرا تا آن جایی که از او شناخت دارم او فردی سخت گیر و حساس است و با این که کمتر با خبرنگاران مصاحبه می‌کند، حاشیه‌ها‌ی بسیاری دارد. آیا برای درآوردن تیپش مشورتی با یکدیگر داشتید؟
 «عادل فردوسی پور» یکی از بهترین افرادی است که می‌شناسم. من قبل از ساخت مجموعه «خنده بازار» با او ارتباط و آشنایی داشتم و با یکدیگر فوتبال بازی کرده ایم. «فردوسی پور» انسان موفق و با جنبه ای است. عادل وقتی بازی ام را در «خنده بازار» می‌بیند با من تماس می‌گیرد و راهنمایی ام می‌کند؛ یعنی «عادل فردوسی پور» وقتی عادل بدل را می‌بیند ایرادهایم را گوشزد می‌کند، من فقط به او یک پیشنهاد دادم که کت قهوه ای کمتر بپوشد و بعد از آن هم شاهد بودید او با کت‌ها‌ی رنگی مختلف روی آنتن آمد.

تکیه کلام عادل را برای جذابیت کار می‌گویم
شما به خوبی تیپ «فردوسی پور» را بازی می‌کنید به گونه ای که اگر کنار هم قرار بگیرید به لحاظ فیزیک، چهره، صدا و عکس العمل‌ها‌ی دست و صورت بسیار به هم شباهت دارید؛ برای درآوردن این تیپ چه قدر تمرین کردید؟
 بیشتر فیلم‌ها‌یش را تماشا کردم و با دوستان مختلفی که با او در ارتباط هستند نیز هم فکری کردم که به طور مثال عادل تکیه کلامش «افتاد» است و من هم برای این که کار جذاب تر و شباهتم به او بیشتر شود این تکیه کلام را می‌گویم.

در مجموعه «خنده بازار» چه تیپ‌ها‌ی دیگری را بازی می‌کنید؟
 قرار بود تیپ «حامد بهداد» را درآورم که متأسفانه به دلیل گرفتاری و مشکلی که داشتم به روز فیلم برداری نرسیدم و یکی از دوستانم این تیپ را ایفا کرد. در مجموعه «خنده بازار» تیپ بازیگرانی همچون «مهدی فخیم زاده» و «مهران مدیری» را هم بازی کردم.

از میان تیپ‌ها‌یی که بازی کرده اید کدام یک را بیشتر دوست دارید؟
 مهران مدیری.

چرا؟
 من علاقه زیادی به «مدیری» دارم. خود او هم می‌داند. ان شاءا… در کار بعدی اش با او همکاری می‌کنم.

چهره ام گریم خور است
یکی از نکته‌ها‌ی مهم در رسیدن به یک تیپ، طراحی چهره است که در این میان طراحی چهره خوبی که برای تیپ «عادل فردوسی پور» روی چهره تان انجام داده اند خیلی خوب از کار درآمده است. چه قدر طراحی چهره در رسیدن به تیپ «فردوسی پور» مؤثر است؟
گروه گریم مجموعه خیلی زحمت کشید ولی چهره ام گریم خور است و همین مسئله به بچه‌ها‌ی گریم کمک کرد.

رئیس رسانه ملی از «خنده بازار» حمایت می‌کند
در گفت و گویی از تهیه کننده مجموعه «خنده بازار» خواندم که گفته بود «پشت این مجموعه رئیس رسانه ملی است». آیا به همین دلیل است که بی محابا به همه جا انتقاد می‌کنید؟
 بله همین طور است. آقای «ضرغامی» به مجموعه «خنده بازار» آزادی عمل داده است و اگر از ما حمایت نمی‌کردند برنامه پر بیننده نمی‌شد.

برنامه بعدی تان چیست؟
 تصمیم دارم استراحت کنم؛ البته پیشنهاد بازی هم دارم تا ببینم چه پیش می‌آید.

حرف پایانی «سامان گوران» بازیگر مجموعه «خنده بازار».
 از شما و عوامل گروه «خنده بازار» تشکر می‌کنم. خوشحالم که مجموعه خوبی را ارائه داده ایم، در ضمن مردم بدانند که اگربه شخصیت‌ها‌یی که نقش آن‌ها‌ را بازی می‌کنم، علاقه نداشتم هیچ وقت در این زمینه ایفای نقش نمی‌کردم.
424 views بار ۵ام شهریور ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

تام هنکس

 
داشتن یک موتور کم مصرف یعنی آزادی!
تام هنکس برای دومین بار پشت دوربین قرار گرفته است تا فیلم سینمایی «لری کراون» را کارگردانی کند. این فیلم یک کمدی احساسی است که نقش اول زن آن برعهده جولیا رابرتز است.
از نحوه ورود تام هنکس می‌شود فهمید که او واقعا خوش اخلاق است. در سن ۵۵ سالگی، برای بازیگر- کارگردان «لری کراون» چیزی باقی نمانده است که تجربه نکرده باشد. این میراث دار «جیمز استوارت» که استیون اسپیلبرگ درمورد او گفته است که «او می‌توانست هرچیزی را بازی کند»، برنده دو جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد برای «فیلادلفیا» و «فارست گامپ»، ۱۵ سال پس از «آن کاری که تو انجام دادی» درسال ۱۹۹۶ برای دومین بار پشت دوربین قرار گرفته است. قهرمان «رمز داوینچی» که مخاطب خود را کاملا می‌شناسد به شوخی می‌گوید: «این بار ما خیلی از فرشته‌ها و شیاطین دور هستیم.» با تاکید بر اینکه تام هنکس عادت دارد که هر نقشی را دوباره بازسازی کند، می‌گوید: «این کاری نیست که هر بازیگری باید انجام بدهد؟» این گونه مصاحبه «فیگارو» با تام هنکس آغاز می‌شود.

چه چیزی باعث شد که شما بار دیگر پشت دوربین قرار بگیرید؟

فکر ساختن این فیلم به شش سال قبل برمی گردد. این ایده‌ای بود که من در قلبم داشتم. می‌خواستم نشان بدهم یک مرد می‌تواند به چیزی تبدیل شود؛ مردی که از کارش اخراج شده و تصمیم گرفته است که در سن ۵۰ سالگی به دانشگاه بازگردد. مشکل این است که هربار که درمورد این فیلم با کارگردانی حرف می‌زدم، نمی‌توانستم به روشنی چیزی را که در ذهن داشتم منتقل کنم؛ چیزی که بینش من بود… به همین دلیل بود که تصمیم گرفتم فیلم را خودم بسازم.

و بینش شما چه بود؟

قبل از هرچیز قصد داشته‌ام در این فیلم با مسلک کلبی فراگیری که وجود دارد مبارزه کنم. نمی‌خواستم این فیلم جنگ شخصیت‌های خوب و بد باشد. فقط دوست داشتم داستان کسی را تعریف کنم که سرنوشت او را به سمت نابودی سوق می‌دهد. و او به جنگ این سرنوشت می‌رود و می‌پذیرد که دوباره از صفر شروع کند، یعنی قبول می‌کند که به مدرسه برگردد!

بیکاری کارمندان در اوج بحران اقتصادی واقعا سوژه‌ای کمدی است؟
فکر می‌کنم باشد. تاریخ سینما به درستی اثبات کرده است که بهترین فیلم‌های کمدی به اصطلاح اجتماعی براساس واقعیت‌های غم انگیزی ساخته شده‌اند. بحران اقتصادی‌ای که آمریکا را دربرگرفت وقتی به داستان ما رسید که ما در مراحل پایانی نگارش این فیلم قرار داشتیم. در طرح اولیه ما لاری کراون [نقش اول فیلم] مثلا نباید خانه خود را از دست می‌داد. در یک لحظه خاص به خودم گفتم که او بایستی خانه‌اش را ترک کند چون توانایی پرداخت اقساط آن را ندارد.
به نظر شما لاری کراون واقعا کیست؟
من کسی را می‌شناختم که شبیه لاری کراون بود. او دقیقا می‌دانست که وقتی تحصیلات خود را در دبیرستان تمام کرد می‌خواهد چه کار کند. او بلافاصله به نیروی دریایی پیوست. او متقاعد شده بود که کار دیگری غیر از این نمی‌تواند انجام دهد. او کارش آشپزی برای نیروی دریایی بود و با همین شغل پنج بار دور دنیا را گشت… چیزی که او در نیروی دریایی می‌پسندید این بود که او با کسانی حشر و نشر داشت که گروهی انسان متحد و همسان بودند. ابتدا اسمی که برای شخصیت فیلم انتخاب کرده بودم «هری براون» بود! اما در یک لحظه خاص حس کردم که این اسم طنینی شبیه اسم یک کلوچه دارد. بنابراین اسمش شد «لاری کراون». البته این اسم هم بهتر است چون فهمیدم که این اسم عنوان فیلم مایکل کین بوده است! (می خندد)

این برای دومین بار است که شما از جولیا رابرتز در فیلم تان استفاده می‌کنید. چرا او و چرا شخص دیگری نه؟

خب من دوست دارم اینطور شروع کنم: جولیا بهترین است! او یک همبازی ایده آل است. هیچ کاری را سرسری انجام نمی‌دهد. اگر با هم در فیلم «جنگ چارلی» بازی نکرده بودیم، هرگز فکر نمی‌کردم که به جولیا زنگ بزنم تا به او بگویم: «سلام، من تام هنکس هستم. خبر بدی برایت دارم. من فیلمنامه‌ای نوشته‌ام که در آن نقشی برای تو وجود دارد. در این فیلم من همبازی تو خواهم بود و خودم هم آن را کارگردانی خواهم کرد!» من و جولیا در زندگی خودمان مثل پرده سینما حساسیت‌های یکسانی داریم. فکر می‌کنم به همین دلیل است که نقش هایمان خوب از کار درآمده‌اند. زمان فیلمبرداری خیلی می‌خندیدیم. در برابر بازی او به این اعتقاد رسیدم که هیچ راهی ندارم جز اینکه بهترین بازی خود را ارائه دهم.

شما طرفدار موتورسیکلت‌های کم مصرف هستید؟

الان بله، هستم! یکی از آن‌ها را چند وقتی است که دارم. یک ۱۴۹ سی‌سی آن را. اسم این مدل را گذاشته‌اند «بادی». ساخت کشور کره است. البته فکر می‌کنم به زودی یک مدل پرقدرت‌تر آن را بخرم. البته بیشتر دوست داشتم چند تا اسب در اختیار من بودند! برای من این موتور کم‌مصرف به رمانتیک‌ترین وسیله صحنه تبدیل شده است. آدری هیپبرن و گریگوری پک را در «تعطیلات رمی» یادتان می‌آید؟ داشتن یک موتور کم مصرف یعنی آزادی. می‌شود گفت تا حدودی نقش اسب را در فیلم‌های وسترن دارد. هرجایی که بخواهیم می‌توانیم با یک موتور کم مصرف برویم. در حالی که باد در موهایمان می‌پیچد در ترافیک از بین ماشین‌ها زیگراگ می‌رویم. من عاشق این صحنه هستم!
1,096 views بار ۲۹ام مرداد ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران ۱۴ نظر

ناگفته هایی درمورد روشا ضیغمی! + عکس جدید روشا و نیوشا ضیغمی

روشا خواهر نیوشا – دانشجوی زبان

من متولد ۲۹ دی‌ماه سال ۱۳۶۹ هستم و در دبیرستان، گرافیک خواندم، در حال حاضر دانشجوی رشته مترجمی زبان انگلیسی هستم.
کار هنری را با گرافیک آغاز کردم. اما زمانی که ۱۲ ،۱۳ ساله بودم و نیوشا وارد سینما شد، به صورت ناخودآگاه وارد این موضوع شدم. این اولین بار است که با جایی حرف می‌‌زنم، درباره خودم باید بگویم بسیار انسان آرامی هستم شاید در ظاهر با شیطنت رفتار کنم اما هیچ‌وقت بچه‌گانه فکر نمی‌‌کنم.
دوست دارم در کاری که انجام می‌‌دهم کسی از من توقع نداشته باشد. بر خلاف ظاهرم بسیار احساساتی هستم. از جایگاه نیوشا در سینما خیلی راضی و خوشحال هستم.
دوستانی هستند که به من خیلی لطف دارند مثلا اگر طرفدار نیوشا هستند، طرفدار من هم می‌‌شوند، چون کسی فعلا از من کاری ندیده است. فقط شنیده‌اند که «روشا ضیغمی» یک فیلم بازی کرده اما امیدوارم در آینده مردمی که الان مرا به خاطر خواهرم دوست دارند بیشتر به خاطر خودم دوست داشته باشند.

آینده روشا، خواهرم

به عنوان یک خواهر بزرگتر آینده روشا برای من بسیار پراهمیت است. روشا خودش هم می‌‌داند که هیچکس در دنیا نه به اندازه من به او علاقه دارد نه برای آینده‌اش نگران است. حتی شاید جاهایی من از پدر و مادرم بیشتر نگران روشا باشم. رابطه من و روشا نه خواهرانه است و نه مادرانه، یک رابطه دوستانه است با حس مادرانه و خواهرانه. از این‌که روشا اینگونه وارد حرفه سینما شده خیلی خوشحالم چون دوست ندارم بگویند خواهر نیوشا ضیغمی است برای خودش جایگاهی دارد. نه اصلا اینطور نیست روشا گرافیک خوانده و با طراحی لباس هم اکنون وارد سینما شده و کار بازی را از سکانس‌های کوچک آغاز کرده و این برای من خوشایند است. من تا به حال بی‌ربط از روشا حمایت نکرده‌ام و نگفتم چون خواهر من است باید به پشتوانه اعتبار من وارد این حرفه شود، بلکه جاهایی هم بوده است که من روشا را حمایت نکردم تا مستقل بتواند از پس کارهایش بر بیاید، ولی نمی‌‌توانیم از این فاکتور بگیریم که من خواهر روشا هستم. دوست ندارم برچسب این‌که «خواهر نیوشا ضیغمی است» به روشا چسبانده شود چون خیلی از آدم‌ها اینگونه نابود شده‌اند که طرف پسر فلانی است، خواهر فلانی است. ترجیح می‌‌دهم «روشا» خودش به این جایگاه برسد تا این‌که من برایش کاری کنم.
343 views بار ۲۹ام مرداد ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

زهرا خضرایی

 

گفت‌گو با زهرا خضرایی، بازیگر صداوسیما
زهرا خضراییبازیگری است که در رشته ادبیات فارسی تحصیل کرده و پس از کسب تجربه در تئاتر و نمایش‌های رادیویی در سریال‌ها و فیلم‌های تلویزیونی نقش ایفا کرده است. پشت صحنه سریال ستایش با وی به گفت‌وگو نشستیم.
چطور وارد عرصه هنر شدید؟
به دلیل علاقه زیادی که به کارهای هنری دارم توسط شوهرم در دهه ۶۰ وارد تئاتر شدم. من در یک خانواده مذهبی بزرگ شدم. پدر بزرگم که روحانی بود بشدت مخالفت کرد. ولی با همکاری برادرم و شوهرم مسعود ابوسعیدی که هر دو فعالیت هنری دارند موفق شدم پدر بزرگم را متقاعد کنم و قول دادم قداست و حرمت زندگی خانوادگی را حفظ کنم.

فعالیت اصلی شما کار هنری است؟
خیر، کارشناس ادبیات فارسی هستم. تا ۳ سال پیش در آموزش و پرورش کار می‌کردم که به در خواست خودم باز نشسته شدم. به نظر من، تدریس هم نوعی هنر است.

در کنار تدریس چه کارهایی انجام دادید؟
در کارنامه کاری من گویند‌گی رادیو، بازیگری در واحد نمایش رادیو، بازی در تله فیلم و سریال‌های تلویزیونی مشاهده می‌شود.

چند کار تازه خودتان را نام می‌ببرید؟
در جستجوی امید، آوای فاخته، گره کور، ریسمان سبز، مزرعه بی‌بی‌گندم و…

در حال حاضر کار جدیدی هم در حال ضبط دارید؟
بله.

چه کاری؟
نقشی در مجموعه ستایش دارم.

چه نقشی دارید؟
نقش گل بانو را دارم.

گل بانو را بیشتر معرفی کنید؟
سریال را ببینید تا از جذابیت آن کم نشود.

اشاره‌ای کوتاه کنید؟
گل بانو، مادر بزرگ ستایش است که الان در منطقه طالقان مشغول ضبط لوکیشن‌های آن هستیم.

چه چیزی باعث شد این نقش را بپذیرید؟
ساختار دراماتیک و قصه پردازی آن. همچنین با شناختی که از سعید سلطانی، کارگردان سریال دارم می‌دانستم می‌تواند تضاد فکری نسل‌ها را بخوبی به تصویر بکشد. در ضمن بازی کنار هنرمندان پیشکسوت هر لحظه اش کسب تجربه است.

الگوی خاصی در بازیگری دارید؟
بله. نیکو خردمند و ژاله علو الگوی من در بازیگری و اخلاق هستند. از آنها آموختم که هنر ضربه‌ای به زندگی شخصی بازیگر نمی‌زند و هنر برتر، داشتن زندگی خانوادگی موفق است. هر پدر و مادر موفقی هنرمند است.

345 views بار ۲۹ام مرداد ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

جورج کلونی در گذشته کارهای وحشتناکی انجام داده است!

جورج کلونی خودش هم قبول دارد که در کارنامه شغلی او فیلمهای سطح پایین وبسیار بدی وجود دارد.
این بازیگر ۵۰ ساله از همه فیلمهایی که در طول زندگی حرفه ای اش بازی کرده است ، راضی نیست اما همیشه تلاش کرده است که عملکرد ضعیف گذشته را جبران کند.
او گفت:” من در طول زندگی حرفه ای ام، اشتباهات زیادی مرتکب شده ام. درچند سریال تلویزیونی و چند فیلم بسیار سطح پایین بازی کرده ام. وقتی یکی از فیلمهایم شکست می خورد، دلم می خواهد بروم و پشت یک صخره پنهان شوم.”
“من بارها در تصمیم گیری ها و عقایدم دچار اشتباه و خطا شده ام و خیلی وقتها شکست خورده ام.”
“در طول زندگی، فراز و نشیبهای بسیاری را تجربه کرده ام و بارها مسیرم را تغییر داده ام اما مسئله مهم این است که بتوانیم عملکردهای ضعیف گذشته را جبران کنیم .این راه حل هم در دنیای فیلمسازی و هم در دنیای واقعی و زندگی شخصی هر کسی کارساز است.
اگرچه جورج کلونی به اشتباهات گذشته خود اعتراف کرده است اما معتقد است که برای کسب موفقیت در زندگی حرفه ای باید یاد بگیریم که چگونه با شکستها روبرو شویم.
وقتی از جورج کلونی درباره راز موفقیت در زندگی حرفه ای اش سئوال کردند او پاسخ داد: “اگر می خواهید بدانید که در زندگی موفق خواهید شد یا نه ؟ باید وقتی شرایط بسیار سخت است وهیچ چیز خوب پیش نمی رود خودتان را امتحان کنید ، زیرا وقتی همه کارها روبه راه است و همه چیز خوب پیش می رود نیازی نیست که کار سخت و دشواری انجام دهید اما مهمترین زمان برای شما وقتی است که در حرفه خود با مشکل خیلی بزرگی روبرو می شوید زیرا اگر بتوانید بخوبی با این مشکل روبرو شوید در زندگی حرفه ای خود موفق خواهید شد.”
277 views بار ۲۹ام مرداد ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

آقای اشمیت کیه؟

تماشاگران برای درس گرفتن به تئاتر نمی‌آیند
 داوود رشیدی
اگر در سینما و تلویزیون بازیگری شناخته شده است، در تئاتر نزدیک به ۵۰ سال است که تجربه کارگردانی دارد.
او از اواخر دهه ۴۰ خورشیدی تا امروز نمایشنامه‌های زیادی روی صحنه آورده است که هرکدام از زاویه‌ای بسیار متفاوت بوده‌اند. یکی از ویژگی‌های متن‌های انتخاب شده از سوی رشیدی، به روز و تازه بودن نمایشنامه‌هایی است که نویسندگان آنها در ایران چندان شناخته‌شده نبوده‌اند. او قبل از انقلاب به سراغ نمایشنامه‌نویسان ایرانی نیز رفته که البته در سال‌های اخیر این گرایش بسیار کمرنگ شده است.
او این روزها هم نمایش «آقای اشمیت کیه؟» را روی صحنه تماشاخانه ایرانشهر در حال اجرا دارد که نویسنده آن برای مخاطبان ایرانی کمتر شناخته شده است. این نمایشنامه به نویسندگی سباستین تیریدر واقع یک تراژدی مدرن است که مثل دیگر انتخاب‌های رشیدی، رگه‌های قوی طنز نیز در آن به چشم می‌خورد. گفت‌وگوی کوتاه ما را با این کارگردان پیشکسوت بخوانید.
در نمایش‌های شما، طنز همیشه پررنگ بوده است. چرا؟
این که فکر کنیم تئاتر باید کسل‌کننده باشد و تماشاگر را خسته کند، بسیار غلط است. برای مثال من قبل از انقلاب نمایش «در انتظار گودو» را به گونه‌ای روی صحنه بردم که «ولادمیر» و «استراگون» آن دلقک بودند و تماشاگر را می‌خنداندند. این همیشه هدف من بوده است که ابتدا تماشاگر از کار لذت ببرد و بعد با آن ارتباط برقرار کند.

پارسال در نمایش «منهای دو» و این روزها در آقای اشمیت کیه؟ هم این طنز قوی وجود داشته و دارد. این کمدی چقدر برآمده از متن است و چه میزان از نگاه شما در کارگردانی تاثیر می‌گیرد؟
در هر دو ریشه دارد. البته متن در لایه‌های خود باید این طنز را داشته باشد، چرا که هیچ کارگردانی نمی‌تواند آن را به نمایشنامه تزریق کند.

خیلی هم دوست دارید به سراغ نمایشنامه‌نویسان کمتر شناخته‌شده در ایران بروید. پارسال متن «ساموئل بنشتریت» را کار کردید و امسال هم به سراغ سباستین تیری رفته‌اید.
من هدفم این نیست که نمایشنامه‌نویسان جدید را معرفی کنم، بلکه احساسم به من می‌گوید تماشاگر با بعضی از نمایشنامه‌ها بهتر ارتباط برقرار می‌کند. این مهم‌ترین دلیل انتخاب یک متن برای من است.

یعنی معیار دیگری برای انتخاب یک نمایشنامه ندارید؟
خب مسلم است ابتدا از همه باید خودم از متن خوشم بیاید و کار را واجد معیارهای ادبی و هنری بدانم. در واقع نمایشنامه باید طوری باشد که هم من بتوانم با آن ارتباط برقرار کنم و هم مخاطب. مهم آن است که چه چیز را به مخاطب منتقل کند و چگونه او را سرگرم می‌سازد؟ واقعیتش آن است که مردم نمی‌آیند تئاتر تا درس بگیرند بلکه به سالن می‌آیند تا ۲ ساعتی را خوش بگذرانند. هدفم همیشه همین است که تماشاگر راضی باشد، با صدای بلند بخندد و اگر لازم باشد گریه هم بکند. در انتها هم یک پیام کوچک به او داده شود.

چرا بیشتر به سراغ نویسندگان فرانسوی زبان می‌روید؟
واقعیتش دوست دارم نمایشنامه را به زبان اصلی بخوانم و بعد برای کار انتخاب کنم. چون زبان دوم من فرانسه است، هر ماه ۱۰ تا ۲۰ نمایشنامه را می‌خوانم و آنگاه یکی را انتخاب می‌کنم.

بعضی وقت‌ها به نظر می‌رسد برای همین جذب مخاطب، مایه‌های طنز متن را بسیار پررنگ می‌کنید.
این طنز در خود متن وجود دارد. گرچه این لحظات کمدی تماشاگر را می‌خنداند، اما در ادامه او را به فکر هم وا می‌دارد. پیش از این هم گفتم، اول باید مخاطب بخندد و با کار ارتباط برقرار کند و سپس به فکر فرو رود.

مضمون اصلی این نمایشنامه، سرگشتگی و بحران هویت است. این موضوع، چقدر مساله روز مخاطب ایرانی است؟
برای فهم این موضوع، لازم نیست جامعه‌شناس باشید. این بحران هویت، مساله اصلی انسان امروز است که در هر کشوری به یک رنگ در می‌آید.

و این بحران هویت بیشتر گریبان جوانان را می‌گیرد؟
خب آنها همیشه دنبال چیزهای نو هستند. شاید برای همین است که بیشتر تماشاگران کار ما هم جوانان هستند.

بیشتر کارهای شما بعد از طنز، در آخر جدی می‌شوند. چرا؟
خب فکر می‌کنم در انتها، بعد از آن که تماشاگر با شخصیت‌ها همراه شده است، بهتر است از ورای آن طنز، واقعیت را به صورتی عریان ببیند.

نمی‌ترسید این پایان، کام شیرین تماشاگر را هم تلخ کند و شب‌های آینده از تعداد آنها کاسته شود؟
در ۲ هفته گذشته هرشب بر تعداد تماشاگران افزوده شده است. این نشان می‌دهد که تماشاگر با کار ارتباط خوبی برقرار می‌کند.

گویا به بازی سیامک صفری خیلی اعتقاد پیدا کرده‌اید و قصد دارید همیشه با او کار کنید.
او بازیگر باهوش و صاحب سبکی است که نمی‌توان از او براحتی صرف‌نظر کرد. در نمایش‌های ۲ سال اخیر، از کار کردن با او لذت برده و راضی هستم.

دستش را در بازی هم باز گذاشته‌اید؟
نه به آن معنا که فکر می‌کنید. او در راستای متن و خوانش من کار کرده و البته به عنوان کارگردان سعی کرده‌ام منعطف باشم و نقش را برای قامت او طراحی کنم. سیامک صفری بازیگر بزرگی در جامعه تئاتری ماست که در آینده هنر او بیشتر شناخته خواهد شد.

252 views بار ۲۹ام مرداد ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

محمدرضا فروتن

 بازیگر فیلم سینمایی «شبانه‌روز» معتقد است مخاطب به تماشای فیلم‌های امیدبخش نیاز دارد و براین اساس ترجیح می‌دهد در آثاری بازی کند که ذهنیتی تلخ در تماشاگر به جای نگذارد.
 سال‌هاست تصویر محمدرضا فروتن بر پرده سینما نقش می‌بندد. دنیای بازیگری فروتن به میزان تنوع‌طلبی او در حوزه بازیگری متنوع است؛ از چهره او در قالب جوانی عصیانگر تا مرد روستایی و گاه مردی که پا به میانسالی گذاشته و درگیر تلاطم زندگی شهری و مدرن است.
فروتن این روزها «شبانه‌روز» ساخته کیوان علیمحمدی و امید بنکدار را روی پرده سینما دارد؛‌ فیلمی که در آن دو مقطع را به تصویر کشیده، از جوانی در دوران قاجار تا بازیگری در دنیای امروز. این بازیگر که با «شب یلدا» از دلدادگی و عشق و تنهایی گفت و در «عیار ۱۴» زندگی پنهانی یک مرد را به تصور کشید،‌ حالا دنیایی فراتر از درخشش در سینما می‌طلبد،‌ او مایل به راه‌هایی است که تصور می‌کند حتما می‌خواهد تجربه‌‌های موردعلاقه خود را در آن سپری کند و در این میان همچنان عشق به بازیگری البته در راستای ایده‌آل‌هایش در چشمان او دیده می‌شود.
آقای فروتن در همه این سال‌هایی که از حضور شما در سینما و درخشش شما در فیلم «قرمز» می‌گذرد،‌ در کنار دنبال کردن دنیای حرفه‌ای به کارهای تجربی نیز توجه داشته‌اید. با توجه به این روحیه‌ای که از شما می‌شناسیم بفرمایید انتخاب نقشتان در «شبانه‌روز» بر چه اساسی بود؟
اوایل یادم است وقتی «قرمز» را بازی کرده بودم، با ‌خیلی از کارگردانانی که به من مشورت می‌دادند یا با آنان صحبت می‌کردم، وقتی حرف از بازی من در نقش‌های مختلف می‌شد، آنان می‌گفتند بهتر است در قالب ستاره‌ای که خیلی تغییر نمی‌کند کار کنم، اما من با اینکه نمی‌دانستم چقدر از پسش بر می‌آیم دوست داشتم کاراکترهای مختلف را بازی کنم.
معنای بازیگری برای من روی پرده و سردر سینما بودن، نبود. فکر می‌کردم اگر قرار است بازیگر شوم باید بیشتر از این‌ها باشد و توانایی آن را داشته باشم که بتوانم شخصیت‌ها و تیپ‌های متفاوت را بازی کنم. برای همین تلاش کردم و در کنار سختی‌های رسیدن به نقش لذت آن را هم بردم، اما در مورد «شبانه‌روز» اصلا فیلمنامه را نخواندم. به من گفتند آقای علیمحمدی و بنکدار قصد دارند فیلمی را شروع کنند و نقشی را هم برای تو در نظر گرفته‌اند. در عین حال گفتند همه نقش‌ها تقریبا حجمی مساوی دارد و همه هستند. من تعریف کارگردانی این آقایان را شنیده بودم و این‌که کارهایشان را با حساسیت و وسواس دنبال می‌کنند.
فیلمی از آنان دیده بودید؟
نه فیلمی ندیده بودم، اما تعریفشان را شنیده بودم. نقش را پذیرفتم و قراری هم گذاشتم و به دفتر رفتم. احساس می‌کنم همه به این کار احترام گذاشتند، زیرا معتقد بودند «شبانه‌روز» کار خوبی است که پشت آن اندیشه است. همه ما بازیگران با همراهی هم آمدیم و سعی کردیم این فیلم ساخته شود. واقعا اگر قرار بود همه ما سر مواضع خودمان بمانیم این همه بازیگر اینچنین در کنار هم جمع نمی‌شد.
ویژگی نقش شما در کنار نقش خانم کرامتی این است که دو مقطع را تجربه می‌کنید. این امکان ویژه‌ای است. از این وجه که چطور بین آن مقطع زمانی که دوره تاریخی مقطع قاجار را بازی می‌کنید تا برشی که ایجاد می‌شود و به زمان حال برمی‌گردید، نقشتان را توضیح بدهید.
روز اول فیلمبرداری «شبانه‌روز» زمانی بود که شب قبل آن سر کار دیگری بودم و از آن کار مستقیم سرصحنه «شبانه‌روز» آمدم. علاوه بر این فیلمنامه را هم نخوانده بودم. سرصحنه رسیدم از دستیار کارگردان خواستم تا نگاه خودش را به نقش برایم توضیح دهد و او هم نظر خود را گفت و سر صحنه رفتم و بازی کردم. همواره آقای علیمحمدی و بنکدار به من می‌گقتند چه قدر نقش را خوب و درست گرفته‌ای.
رازهایتان را فاش می‌کنید؟
راز؟ من برای کارم ارزش زیادی قائلم و زحمت زیادی کشیده‌ام و خیلی تلاش کردم و خیلی خواستم به نقش برسم. این نقشی نبود که فکر کنم تیپ است و باید تلاش خاصی برای آن کنم و قرار بود خودم را در قالب آن شخصیت بازی کنم و نمی‌خواستم خودم را عوض کنم و مثلا همانند «دعوت» لری حرف بزنم یا مثل «اتوبوس شب» عربی حرف بزنم. نیازی به این چیزها نبود و خوشبختانه واکنش این بود که کار من را رضایت‌بخش دیدند.
آن صحنه‌ای که بازی کردید مربوط به زمان حال بود یا گذشته؟
درست صحنه رستوران بود که با خانم کرامتی صحبت می‌کردم و احساس می‌کنم یکی از بهترین سکانس‌هایم شد و وقتی فیلمنامه را خواندم فکر کردم نمی‌توانستم بهتر از آن بازی کنم. در ادامه فیلمنامه را کامل خواندم و بخش‌های دیگر نقش هم دستم آمد.
چالش برای شما بیشتر در بخش شخصیت سلیمان ایجاد شد؟
من لحظه به لحظه با کارگردانان صحبت می‌کردم. من در مورد «عیار ۱۴» که به نظرم یکی از مطرح‌ترین فیلم‌هایم است و بازی‌ام را در این فیلم نسبت به دیگر فیلم‌هایم بیشتر می‌پسندم، فیلمنامه را نخوانده بودم. خیلی قبل‌تر نسخه‌ای را به من داده بودند و آن را خواندم و آقای شهبازی گفتند اگر فیلمنامه را نخوانم بهتر است. هر روز دیالوگ‌ها را سرصحنه می‌آوردند و گفتند این‌ها را باید بازی کنی و من نمی‌دانستم چی به چی است و فقط دیالوگ‌ها را حفظ می‌کردم و می‌دانستم باید چه کاری انجام دهم و خوشبختانه نتیجه کار رضایت‌بخش از آب درآمد.
گاه در میان نقش‌هایی که بازی کردم، برای کاری خیلی تلاش کردم و در نهایت نیز نتیجه رضایت‌بخش از آب درآمد، مانند «دیگری» که با تلاش زیادی که برای آن انجام دادم نتیحه هم مرا راضی کرد و گاه هم تلاش‌هایم به نتیجه نرسید و آن‌طور که فکر می‌کردم نشد. تعارف ندارم جاهایی هم نیازی به تلاش و پیچ و واپیچ‌هایی که جماعت بازیگر می‌گویند این‌قدر عرق ریختیم تا به این نقش رسیدیم نبوده است. مانند «شبانه‌روز» که کاری دلپذیر و نقش سرراست بود. نقشی که فکر می‌کردم باید با شوق و ذوق و عشق انجام دهم و نیازی به اینکه تلاش کنم تا به آن برسم نبود و آن را به خوبی می‌فهمیدم.
آن لحظه‌ای که از زمان گذشته به حال می آییم و دیالوگی که شما می گویید «چرا وسط دیالوگ من می‌پری»، نقطه‌ای غیرقابل پیش‌بینی و جالب برای تماشاگر است.
بله، من هم آن صحنه را دوست دارم. این دیالوگی که به آن اشاره کردید بداهه گفتم.
شخصیت‌پردازی خاکستری موجود در فیلم فضای کار را به دنیای واقعی نزدیک می‌کند. به اعتقاد شما «شبانه‌روز» در نزدیک کردن اتفاقات داستان به دنیای بیرونی و ملموس موفق بوده است؟
ما واژه‌هایی داریم و می‌توانیم بگوییم اسم این واژه اشتباه است و اسم واژه دیگر درست است و یا بگوییم این بد است و این خوب و این زشت است و این زیبا؛ تمام این تناقض‌های قابل رویت در بین کلمات وجود دارد و ارزش‌گذاری می‌کنیم.
در مورد شخصیت‌‌های «شبانه‌روز» و نقشی که من بازی کردم و تاثیر این شخصیت بر زندگی فرد دیگری باید بگویم من کار این شخصیت را نمی‌پسندم و معتقدم ما به اندازه‌ای گناهکار هستیم که به دیگران آسیب می‌رسانیم و به اندازه‌ای صواب می‌کنیم که به دیگران خوبی کنیم. بازی کردن با زندگی آدم‌های دیگر قطعا آسیب‌هایی را متوجه آنان می‌کند.
البته همین آسیب ابعاد مختلفی پیدا می‌کند.
به هرحال وقتی یکی از ضربه زدن به دیگری منفعت می‌برد، دیگر نمی‌توان هیچ بعد مثبتی برای کار او در نظر گرفت.
روندی که در بازیگری طی کردید مسیری منحصر به فرد است. از سریال آقای پوراحمد که بازی کردید و آغاز راه بود تا فیلم‌‌های آقای کیمیایی و ادامه راه. از ابتدا در جای درستی قرار گرفتید و راه را به خوبی ادامه دادید. اگر بخواهیم دیدگاه کلی شما را به عنوان بازیگری که دو دهه است در مقام بازیگر حرفه‌ای و برجسته انجام داده‌اید، به این مسیر بدانیم به کجا می‌رسیم؟
من مسیر بازیگری را طی کرده‌ام و الان در مقطعی هستم که احساس می‌کنم به میانسالی نزدیک شده‌ام، تصور می‌کنم باید زمان بیشتری را به خودم اختصاص دهم، به آن چیزی که در ذهن دارم و اهدافی که تعیین کرده‌ام برسم. اکنون سراغ خوانندگی رفته‌ام و فکر می‌کنم پس از این اگر فرصت و امکانش فراهم شود در این زمینه بیشتر کار کنم. خیلی از آدم‌ها هستند که در زندگی گمنامند،‌ دیده و شنیده نشدند و کسی تشویقشان نکرده، اما اگر قرار بر این باشد که برایشان دست بزنیم باید سالیان سال بایستیم و این‌ها قهرمان‌های زندگی من هستند.
یعنی از این پس کمتر شاهد حضور شما در سینما خواهیم بود؟
دوست ندارم این طوری باشد و فکر می‌کنم می‌توان هر دو را کنار هم داشت، اما این نیاز به برنامه‌ریزی دقیق دارد تا هم بتوانم این کار را عاشقانه طی کنم و هم آن کار، اما قطعا دوست دارم در سینما پرکارتر باشم.
آقای فروتن در حیطه‌های متنوعی فعالیت دارید، آیتم‌های مربوط به شهرداری که با صدای شما پخش می‌شود در کارنامه کاری شما به عنوان بازیگری که کارنامه‌ای مشخص دارد و صدای او هم پرونده‌ای روشن دارد، کار قابل توجهی است. چطور این حضور را پذیرفتید؟
خیلی دوست دارم تاثیرات خوب فرهنگی اجتماعی داشته باشم. اگر بتوانم تاثیر خوبی روی آدم‌‌ها بگذارم برایم خوشحال‌کننده است. همیشه دوست داشتم و هنوز هم به عنوان یک پیشنهاد فکر می‌کنم چقدر خوب است راهنمایی رانندگی، شهرداری و فضاهای اینچنینی بتوانند اندیشه‌هایشان را و اتفاقات خوب اجتماعی را که دوست دارند با حضور چهره‌های شناخته شده فرهنگ‌سازی کنند.
اما در مورد «در همین حوالی» احساس کردم کارگردان زحمت زیادی برای این کار کشید و حتی برخی پیشنهادها را عنوان کردم و آن‌ها هم موضوع برنامه شد و درباره آن‌‌ها هم نوشته شد. الان دنیایی است که خیلی اوقات به هم تنه می‌زنیم و رد می‌شویم،‌ خیلی اوقات مشت می‌زنیم،‌ خیلی اوقات له می‌کنیم و خیلی اوقات نابود. چقدر خوب است یاد بگیریم به آرامی از کنار هم رد شویم و همدیگر را درک کنیم و خودمان را جای یکدیگر بگذاریم و نسبت به حقوق همدیگر آشنا شویم و بیشتر از همه این مهم است که بتوانیم خودمان را جای دیگر قرار دهیم. این نکته خیلی مهمی است که در ارتباطات زندگی را از نگاه و چشم دیگران ببینیم.
وقتی در ابتدای مصاحبه به این نکته اشاره کردید که برخی بازیگران برای رسیدن به نقش می‌گویند خیلی تلاش کرده‌اند و شما ساده‌تر این کار را انجام می‌دهید، به چه تفاوتی در مورد کار بازیگران اشاره داشتید؟
واقعاً دیده‌ام بازیگران راجع به حسی یا جمله‌ای چقدر بحث و صحبت و حدیث با کارگردان دارند و فلسفه می‌بافند و در نهایت جلوی دوربین می‌آید و از آن همه بحث و گفت‌وگو و فلسفه، ارزنی نمی‌بینید. این سئوال مطرح می‌شود که خب حالا نتیجه این همه صحبت چه شد؟
به نظر من گاه باید مسیر را کوتاه کرد. حتما همه چیز این همه پیچیده نیست. همه چیز خیلی ساده است و در عین حال می‌تواند عمیق هم باشد. همین محبت کردن حس ساده‌ای است که در وجود ما قرار دارد و در عین حال بسیار عمیق است. خیلی از دریچه‌های مختلف به همه چیز نگاه کردن را، در زمینه بازیگری دوست ندارم و من از آن دسته بازیگران نیستم. بازیگری نیستم که بخواهم راجع به همه چیز خیلی بحث و گفت‌و‌گو کنم و در نهایت جلوی دوربین ۱۰ درصد آن‌هایی که گفتم را نداشته باشم. هدفم این است که در لحظه از بازی خودم احساس کنم درست اجرا کردم و کارگردان هم چنین حسی داشته باشد و لذت بی‌خبری از بازی را داشته باشم.
شما می‌گویید لذت بی‌خبری، اما خیلی‌ها تابع کامل کارگردان بودن را نمی‌پسندند…
نه،‌ همیشه ما اطلاعات و تکینیک زیادی داریم و آن را طوری اجرا می‌کنیم که گویی مقابل دوربین نیستیم. من این اتفاق را خیلی دوست دارم، اینکه نکاتی که در ذهن دارم را و آنچه که ناخودآگاه در ذهنم می‌آید و حاصل رهایی بازیگر است، با هم ترکیب شده و احساس کنم جاری شدم. بازی نمی‌کنم در نقش جاری شدم و آن آدم و رفتار و احساس از من گذشت.
از ابتدای شروع به کار همین طور بازی می‌کردید یا آن روزها مثل بازیگرانی که از آنان گفتید بیشتر در مورد نقش صحبت می‌کردید؟
از ابتدا هدفم رسیدن به همین جا بود؛ اینکه عمیق‌تر شوم. بعضی صحنه‌هایی که احساس می‌کردم «خیلی بازی» است مرا راضی نمی‌کرد و دوست داشتم آن را بیشتر درک کنم. اگر حسی در درونم نباشد و صورتم آن را نشان دهد مرا راضی نمی‌‌کند.
از زمان درک نقش تا ایفای آن گویا در مورد شما زمان کوتاهی است.
بله، این به نوعی درک است و دوست دارم به آن درک برسم. حالا برخی نقش‌ها مثل «دعوت»، «دیگری» و «وقتی همه خواب بودند» هست که باید روی رفتار و لهجه و حرکت کار کنم تا این آدم در درون جا بیافتد و جایی از دستم در نرود. چنین نقش‌هایی به تمرین نیاز دارد و در نتیجه رسیدن به آن کمی طول می‌کشد.
«می‌زاک»، «وقتی همه خواب بودند» و «دعوت»، کارهایی است که در آن‌ها نقشی روستایی برعهده داشتید؛ با ظاهر و لهجه‌ای متفاوت از آن‌چه از شما سراغ داریم. انتقادهایی به این نقش‌های شما وارد است؛ گویی حضور در این نقش‌ها به شما نمی‌آید یا آن تیپ بازی کردن با شما هماهنگی ندارد. اولا می‌خواهم بدانم بازی کردن در این نقش برایتان خیلی سخت است، چون نتیجه کار این چنین به نظر می آید و دوما به اعتقاد خودتان چنین نقش‌هایی با نوع کار و ظاهر خودتان هم‌خوانی دارد؟
من در فیلم‌هایی مثل «دیگری» و «به آهستگی» هم به نظر منتقدان و هم افراد مختلف و از جمله داوران جشنواره که برای «دیگری» مرا کاندیدا کردند و برای «به آهستگی» به من جایزه دادند، نتیجه قابل قبولی به دست آوردم، اما به هرحال من کاری به این نظرها ندارم و از دیدگاه خودم می‌گویم که در این‌ها نتیجه کار برایم رضایت‌‌بخش بود و گفتم چقدر خوب است در این وادی‌ها قدم برداشتم.
من به این چشم به این کارها نگاه می‌کردم که باید به این حیطه بروم و در این زمینه قدم بردارم تا به نتیجه مطلوب برسم. در این مورد شاید دو جور نگاه وجود داشته باشد. گاهی اوقات نقد بازی‌ها از منظر یک کارشناس است که به درستی موضوع را می‌شناسد و گاه فضا به سمتی می‌رود که نوع خاصی از بازی مد می‌شود و مثلا بازی زیرپوستی مد می‌شود و هرکسی که بازی نمی‌کند می‌گویند زیرپوستی بازی می‌کند. الان نگاه منتقدان ما اکثراً این طور شده و هرکسی که بازی نکند می‌گویند عجب بازی کرده است.
من برای لر «دعوت» با آقای جعفری ‌جوزانی که خودشان لر ملایر هستند صحبت و تمرین کردم، اما واقعیت این است که آدم‌های آنان اصولا آدم‌های گل‌درشتی هستند. من هرچقدر هم سعی می‌کردم این را تلطیف کنم باز هم نمی‌توانستم نظر منتقدان را جلب کنم، چون وقتی آنان تعجب می‌کنند دقیقا همان ظاهری را می‌گیرند که من در فیلم شکل تلطیف‌شده آن را اجرا کردم و در نهایت منتقدان نمی‌توانستند بگویند چقدر لر زیرپوستی خوبی بازی کردی.
من خواستم به نقشم وفادار بمانم. الان شاید با تمرین و تلاش بیشتر بتوانم آن صحنه را نرم‌تر کنم،‌ اما باز هم معتقدم ۸۰ درصد نقش را درآوردم و به نظر خودم درست بود. مردم عادی هم بسیار ارتباط بازی می‌کردند،‌ اما از آنجا که در سینما بازی گل‌درشت و اغراق‌آمیز و چنین مواردی داریم ممکن است این ایراد را به من بگیرند که این نقش را خیلی گل درشت بازی کردم.
علاوه براینکه این اپیزود کوتاه شد و این پرش‌هایی را در فیلم به وجود آورد. اگر این اپیزود با سایر شخصیت‌های دیگر اپیزودها که لُر نبودند مقایسه نمی‌شد شاید این همه فالش نمی‌زد، اما در عین حال خوشحالم که مردم عادی این نقش را خیلی خیلی دوست داشتند. مثل نقش «وقتی همه خواب بودند» که آن را هم پسندیده بودند، گرچه خودم هم در آن نقش با وجود اینکه خیلی‌ها با آن ارتباط برقرار کردند، اما به لحاظ لهجه‌ام کاستی‌هایی احساس می‌کنم. نظر تهیه‌کننده و کارگردان در مورد میزان لهجه در «وقتی‌همه خواب بودند» متفاوت بود.
در مورد «می‌زاک» احساس می‌کردم کار بی‌ضرری است و در عین حال عاشق یک اسب شده بودم و می‌خواستم آن را بخرم. زمانی که این کار پیشنهاد شد در دو نقش شمالی بازی کرده بودم و به این فکر کردم که چطور آن را متفاوت از دو کار قبلی‌ام بازی کنم. صادقانه باید این را بگویم که «میزاک» را برای خریدن اسبی که دوست داشتم بخرم بازی کرد.
آقای فروتن چرا در مقطعی که دوران اوج خود را سپری می‌کنید و تصمیم می‌گیرید مسیرتان را عوض کنید و وارد فضای دیگری شوید؟ سینما با شما به عنوان بازیگر بی‌وفایی می‌کند؟
نه، من نمی‌خواهم مسیرم را عوض کنم، من باز هم می‌خواهم دنبال دغدغه‌‌ها و عشق‌های خودم بروم، اما اینکه چه قدر آدم‌ وجود داشته باشد که نگاه ارزشی نسبت به آدم‌های سینما داشته باشد…
منظورتان از نگاه ارزشی چیست؟
یعنی رفتارهای ارزشمند وجود آدم‌ها را درک کنند و کارهایی را که به استقلال آدم‌ها کمک می‌کند بفهمند و آن را تشخیص دهند. من بازیگری‌ام که سر کار سعی می‌کنم وظایفم را به درستی انجام دهم. قرارداد می‌‌نویسم و تلاش می‌کنم سرصحنه با تمام نیرویی که دارم کارم را دست انجام دهم، اما خارج از این وظایفم سرسپرده کسی نیستم و در این همه سال تبریک و سر زدن به دفتر و چنین کارهایی را بلد نبودم و با خیلی از سینماگران ارتباط نزدیک و رفت‌وآمد نداشتم. و اینکه تا الان هم کار می‌کنم شاید خیلی عجیب باشد.
همیشه این طور خواستم که اگر لیاقت و توانایی دارم مرا بخواند و سر کار بروم. الان چنین است که می‌پرسند فروتن چقدر می‌گیرد و نفر دیگر ارزان‌تر می‌گیرد و یا از خدا می‌خواهد در این فیلم بازی کند و شاید آن فرد ترجیح داده می‌شود.
من خیلی دوست دارم در کارهای خوب و کارهای فرهنگی و تاثیرگذار بازی کنم و باشم. همچنین علاقمند نیستم در کارهای خیلی از سینماگران مطرح فعلی به این دلیل که فضای فیلمشان ناامید‌کننده است و بعد از تماشای اثر خدا را شکر می‌کنیم که جای آن شخصیت‌ها نیستیم، بازی کنم. دوست دارم در فیلم‌هایی باشم که زندگی را برای مردمم امیدبخش‌تر و زیباتر جلوه دهد و تصویری در وجود آنان ته‌نشین شود که بگویند زندگی می‌تواند امیدبخش‌تر هم باشد.
من دوست دارم در این فیلم‌‌ها بازی کنم و امیدوارم به اندازه‌ای که صادق و قابل و لیاقت دارم فضایی هم باشد که بتوانم در آن کار کنم. اما حتی اگر روزی هم نباشم اتفاق خیلی مهمی نمی‌افتد. سینما به راه خودش ادامه می‌دهد و چیزی از سینمای ما کم نمی‌شود. جمله زیبایی از یک عارف سراغ دارم که می‌گوید هیچ‌گاه حقیقت نیاز به استدلال ندارد. بالاخره هر کار خوب و نیت خوب در این دنیا ثبت می‌شود حتی اگر نتیجه‌اش ظاهرا معلوم نشود.
حتما زمانی بوده که دوست داشتید با کارگردانان سرشناسی کار کنید، اما از حرف‌ها و لحن شما این طور به نظر می‌آید که گویا دیگر این دغدغه را ندارید.
اتفاقاً هنوز هم دوست دارم با برخی کارگردانان کار کنم، اما خیلی چیزهای مهمتر از آن برایم هست. من در میانسالی هستم و این زمانی است که اولویت‌های زندگی مورد بازنگری قرار می‌گیرد و متوجه می‌شویم از چه چیزهای مهمی غافل بوده‌ایم. به این فکر می‌کنیم که روزی قرار است از اینجا بروم و این انرژی تبدیل به انرژی دیگری شود، دوست دارم در آن لحظه به چیزهایی که واقعا احساس کردم مهم بوده عمل کرده باشم، نه چیزهایی که سرگرمی بوده.
همه ما کار می‌کنیم تا با کار شرافتمندانه خوب به مردم خدمت کنیم و دینمان را به جامعه ادا کنیم،‌ اما چیزهای خیلی خیلی خیلی مهمتری در زندگی هست که فکر می‌کنم آن هم خودم است. پیدا کردن خودم و رشد کردن خودم. دوست دارم با اعتماد بمیرم.
219 views بار ۲۲ام مرداد ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

رزیتا غفاری

سریال‌های ماه رمضان به تنهایی یک جشنواره هستند
رزیتا غفاری،
بازیگری است که معمولا او را به واسطه نقش‌های همیشه مثبتش می‌شناسیم. خودش از بازی در این گونه نقش‌ها احساس رضایت دارد و می‌گوید نقش‌های مثبت تاثیرگذاری بیشتری روی مخاطب دارد.

او در این سال‌ها در نقش‌های متفاوتی ظاهر شده است. از نقش‌های امروزی گرفته که او را در هیات زنان یا دختران مظلوم نشان داده تا نقش‌هایی که بیشتر تاریخی بوده‌اند و او کوشیده با ایفای آنها وجوه ناپیدای زنی رنجور یا مظلوم را بازنمایی کند.
به نظر می‌رسد غفاری در همه این سال‌ها توانسته در نشان دادن زنی که می‌خواهد احقاق حق بکند موفق بوده است. او توانسته است به خوبی از شمایل زنی که حقوقش پایمال شده تا آدمی که به جایگاهی می‌رسد که علیه همه زشتی‌های پیرامونش برمی‌آشوبد خوب نقش‌آفرینی کند. مثلا او در فیلم شوکران یک زن در حاشیه بود که تنها داشت زندگی‌اش را می‌کرد و تا انتها هم متوجه اتفاقاتی که پیرامونش می‌افتاد، نشد. در سریال روزهای زیبا اما نقش کمی متفاوت بود چرا که اساسا او باید در نقش زنی ظاهر می‌شد که قرار است بسیاری از معادلات پیرامونش را تغییر دهد.
غفاری این روزها سریال «سی‌امین‌روز» را روی آنتن شبکه ۲ دارد. این سریال را جواد افشار کارگردانی کرده و در آن قصه جوانی روایت می‌شود که به خاطر وقوع قتلی تا پای چوبه دار هم می‌رود. غفاری در سی‌امین روز ایفاگر نقش مریم است.
از حضورتان در سریال سی‌امین روز برایمان بگویید. بازی در این سریال چطور پیش آمد؟
بازی در این سریال توسط پرویز شیخ طادی به من پیشنهاد شد و به دلیل اعتمادی که به ایشان داشتم، پذیرفتم که به این پیشنهاد فکر کنم. وقتی فیلمنامه را خواندم به نظرم قصه جذابی داشت و چون تا به حال چنین فضایی را تجربه نکرده بودم به نظرم جذاب آمد.
از اول، فیلمنامه کامل را در اختیار داشتید؟
خیر. فیلمنامه کامل نبود و تنها چند قسمت اول کار نوشته شده و آماده بود و سایر قسمت‌ها در حین کار به دستمان می‌رسید.


تصورتان در ابتدا نسبت به نقش مریم در این قصه چه بود؟
از همان ابتدا این نقش توجهم را جلب کرد، حتی پرویز شیخ طادی – کارگردان اولیه این اثر- فکر می‌کرد که خیلی نقش تاثیرگذاری نخواهد بود، اما با کامل شدن قصه، متوجه شد که مریم یکی از نقش‌های اصلی است و جای کار زیادی هم دارد.
ویژگی‌هایی که نقش مریم را نسبت به سایر نقش‌ها متمایز می‌کرد چه چیزی بود؟
کاراکتر مریم به دلیل وجود شرایط سختی که در آن قرار داشت تا حد زیادی تلخ به نظر می‌رسید، اما با این همه مقاومتش را دوست داشتم و این مساله برایم بسیار جذاب بود. حتی می‌توانم بگویم با نقش‌های دیگرم تفاوت زیادی داشت. شاید در ظاهر خیلی‌ها فکر کنند که مریم خیلی نقش پیچیده‌ای نیست، اما خودم او را بسیار دوست داشتم و برایم قابل درک بود.

مخاطبان رزیتا غفاری او را به واسطه نقش‌های همیشه مثبت‌اش می‌شناسند. چرا؟
یکی از دلایلش می‌تواند این باشد که من نقش‌های مثبت را دوست دارم، چون به‌نوعی بیشتر بار قصه را به‌دوش می‌کشد و چند بعدی‌اند.
برعکس نقش‌های منفی که معمولا تک‌بعدی هستند و تاثیرگذاری زیادی هم در قصه ندارند.

ضمن این که هم مخاطبان و هم تهیه‌کنندگان و کارگردانان من را با بازی در نقش‌های مثبت دوست دارند و حالا دیگر خودم هم این مساله را پذیرفته‌ام.

اما شما به عنوان یک بازیگر حق دارید که در نقش‌های متفاوت ظاهر شوید؟
بله. این حسم را در تئاتر ارضا می‌کنم. خیلی‌ها وقتی بازی من را در تئاتر می‌بینند باورشان نمی‌شود که من همان رزیتا غفاری هستم. بنابراین من نقش‌های متفاوت را در تئاتر تجربه کردم، چرا که شخصیت‌پردازی در تئاتر بسیار گسترده‌تر از تلویزیون است. به هر حال من نقش مثبت را به دلیل ماندگاری بیشترش در ذهن مخاطب بیشتر می‌پسندم.

چقدر به ماراتن سریال‌های رمضانی اعتقاد دارید؟
بسیار زیاد. حتی تصور می‌کنم تا چند سال آینده سریال‌های ماه رمضان به یک جشنواره تبدیل شود، چون همه عوامل از کارگردان گرفته تا بازیگران و… تلاش می‌کنند کار آنها برگ برنده را نصیب خود کند.

خیلی از سریال‌های ماه رمضان، فضای معنوی به خود می‌گیرند. فکر می‌کنید ورود در این فضا تا چه حد روی مخاطب اثرگذار خواهد بود؟
با توجه به این که در ماه رمضان، فضای معنوی در جامعه به وجود می‌آید قطعا ورود چنین فضایی در سریال‌های تلویزیونی نیز مثبت خواهد بود و مخاطب خیلی راحت می‌‌تواند این فضا را بپذیرد و باور کند، اما به شرط آن که قصه و فضایی که کارگردان و بازیگران ایجاد می‌کنند فضای شعاری‌ای نباشد در غیر این صورت نه‌تنها اثر گذار نخواهد بود، بلکه مخاطب آن کار را نیز پس می‌زند و دیگر آن را دنبال نخواهد کرد.

فکر می‌کنید سی‌امین روز، توانسته تاثیر خود را روی مخاطب بگذارد؟
براساس نام سریال که سی‌امین روز است قرار است در مدت سی‌روز تحولی در یکی از شخصیت‌های سریال صورت گیرد که این تحول به مخاطب هم منتقل می‌شود. به هر حال چون نمی‌خواستیم فقط شعار بدهیم، و اثرگذاری خود قصه برایمان اهمیت بسزایی داشت فکر می‌کنم سی‌امین روز جزو سریال‌های موفق امسال نیز خواهد بود.

در این مسیر بازیگر مقابل شما چقدر برایتان اهمیت دارد؟
بسیار زیاد. چون اگر بازیگر مقابلم نتواند کارش را به درستی انجام دهد قطعا بازی من هم دیده نخواهد شد و خروجی کار آن طور که باید، خوب نمی‌شود. وجود یک بازیگر خوب در مقابل باعث می‌شود که ماهم بیشتر روی نقش متمرکز شویم و آن را بیشتر پرورش دهیم.

همکاری با جواد افشار چطور بود؟
در سریال روزهای زیبا، با ایشان همکاری داشتم و خیلی مایل بودم که در فرصتی مناسب باز هم با ایشان کار کنم که خوشبختانه در سی‌امین روز بار دیگر این اتفاق افتاد. به نظرم آقای افشار یکی از کارگردان‌های با حوصله سینما و تلویزیون هستند و برای بازیگرشان احترام قائلند. به هر حال تا آخرین لحظه، احساسی خوبی داشتم و با انرژی سرکار حاضر می‌شدم.

در حال حاضر، معیارهایتان برای پذیرش یک نقش چیست؟
فیلمنامه، گروه حرفه‌ای و دستمزد مناسب. این سه نکته بسیار برایم اهمیت دارند و فکر می‌کنم اگر یکی از آنها وجود نداشته باشد نمی‌توان توقع یک کار تاثیرگذار و موفق را داشت. بنابراین کاری را می‌پذیرم که این عناصر را داشته باشد.

آیا نقشی هست که درآرزوی بازی کردنش باشید؟
بله. خیلی زیاد. به نظرم به تعداد آدم‌های روی زمین کاراکترهای مختلف وجود دارد و من هنوز خیلی از آنها را تجربه نکرده‌ام اما نمی‌خواهم به هر قیمتی بازی کنم چون در برابر مخاطبانم مسوول هستم.

فکر می‌کنید در خلق یک نقش ماندگار، کارگردان سهم بیشتری دارد یا بازیگر؟
به نظرم هر دو . به شرط این که حرف یکدیگر را بفهمند و فرصت‌ها را از یکدیگر نگیرند.
سی‌امین روز، چه جایگاهی در پرونده هنری‌تان دارد؟
آن را دوست دارم و به نظرم قابل دفاع است. بخصوص این که توانستم در نقشی بازی کنم که بسیار دوستش داشتم و برایم قابل ارزش بود.

بازی در تئاتر برایتان دلپذیرتر است یا تلویزیون؟
تئاتر خانه اول همه هنرمندان است و من بشدت به آن وابسته هستم. بازی در تلویزیون را هم دوست دارم چون با مخاطبان گسترده‌تری روبه‌رو هستم.

در سی‌امین روز، یک ویژگی بزرگ وجود دارد و آن این است که به نظر می‌رسد تمامی شخصیت‌ها یکسان هستند و کسی برتری‌ای نسبت به دیگری ندارد.
بله. دقیقا همین طور است. اصلا قرار نبود در این کار قهرمان‌پروری شود و هر کسی در جایگاه خودش روی مخاطب اثر خواهد گذاشت.

بازی در سریال‌های مناسبتی چه ویژگی خاصی دارد؟
قطعا بیشتر دیده خواهد شد. اما به همان نسبت هم سختی‌های بیشتری دارد مثلا روزی ۱۲ ساعت کار پشت سر هم، بدون هیچ تعطیلی. اما با این همه همین که سر سفره افطار مخاطبان جایی هر چند کوچک داریم خود نیز غنیمت است.

زمانی هم بوده که از کار بازیگری خسته شوید؟
وقتی شخصیتی که بازی می‌کنم تک‌بعدی است و حرفی هم برای گفتن ندارد در این صورت از کاری که می‌کنم دلزده می‌شوم.

این دلزدگی را در کدام کارتان احساس کردید؟
اجازه بدهید پاسخ این سوال را ندهم. چون از کار خاطره خوشی ندارم.

وقتی در کاری بازی می‌کنید چقدر از شخصیت رزیتا غفاری را وارد نقش‌تان می‌کنید؟
خیلی زیاد. این مساله باعث می‌شود نقشم طبیعی‌تر شود و مصنوعی به نظر نرسد. به هر حال هر بازیگری خواسته یا ناخواسته این کار را انجام می‌دهد.

در آینده شاهد چه کاری از شما خواهیم بود؟
من در حال حاضر عازم سفر هستم و به همین دلیل نمی‌توانم بازی کنم تا بعد که ببینم در بازگشتم چه اتفاقی برایم خواهد افتاد.
273 views بار ۱۵ام مرداد ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

بهاره رهنما

اصلا ناراحت نمی‌شوم از اینکه بگویند من شبیه خودم را بازی می‌کنم! به این دلیل که یک مانیفست شخصی درباره بازیگری دارم که معتقدم….

بهاره رهنما که آخرین روزهای حضور در نمایش «می‌خواهم میوسوو را ملاقات کنم» به کارگردانی محمود عزیزی را پشت سر می‌گذارد، درباره انتخاب نقش مادام دوتکینا می‌گوید: «اصلا ناراحت نمی‌شوم از اینکه بگویند من شبیه خودم را بازی می‌کنم! به این دلیل که یک مانیفست شخصی درباره بازیگری دارم که معتقدم اتفاقا هر انسانی نمی‌تواند خودش را بازی کند یعنی اگر کسی به ویژه یک نابازیگر به خودش آگاه باشد، بسیار سخت است که ادای خود را در بیاورد.» درباره بازگشت دوباره رهنما به تئاتر گفت‌وگویی با او کرده‌ایم.
چه شد که با فاصله‌ای دوباره به تئاتر برگشتید؟
همیشه به دلیل علاقه شخصی و رشته‌ای که بعدها تحصیلم را در آن ادامه دادم، از سال اول بازیگری‌ام به تئاتر متمایل بودم. به صورت حرفه‌ای نیز با «دشمنان جامعه سالم» منیژه محامدی ۱۲ سال پیش روی صحنه رفتم. در برنامه‌ریزی‌ام به طور معمول شهریور و مهر ماه فیلم و سریال قبول نمی‌کنم و در این فاصله به دلیل نزدیکی به جشنواره پیشنهادات زیادی برای تئاتر به من می‌شود. همیشه هم کار خوبی به من پیشنهاد شده که سالی یک کار حرفه‌ای‌ام را بازی کرده باشم اما پرکار بودن در سینما باعث شد در فاصله دو سال فرصت حضور در تئاتر را نداشته باشم اما یک دفعه دلم برای نمایش تنگ شد و برای ایجاد موازنه بین تئاتر و سینما کل سال کاری ۹۰ را برای تئاتر گذاشتم که از میان چند نمایشی که پیشنهاد شد، کار دکتر عزیزی زودتر به مرحله تمرین رسید. پیش از این در چند کار دکتر عزیزی حضور داشتم و او از اولین استادهای تئاتر من زمانی که در سال ۷۰ در باغ فردوس بازیگری می‌خواندم، هستند. به هر شکل تا انتهای امسال را با تئاتر می‌گذرانم.
پس دارید تلافی این دو سال را درمی‌آورید!
همیشه تئاتر به من نظم و آرامش می‌دهد و برخلاف اینکه شاید آدم شلوغ و به هم ریخته‌ای به نظر بیایم در کارم اعتقاد بسیاری به نظم و آرامش ناشی از برنامه‌ریزی دارم. در زندگی نیز همیشه لحظاتی که برنامه‌ریزی داشته‌ام خوب پیش می‌روند و تئاتر این حس را به من می‌دهد اما سینما این برنامه‌ریزی و نظم را ندارد.
تصور می‌کنم جلسات تمرین نمایش دکتر عزیزی به شکلی به منزله کلاس درس باشد. به ویژه که ایشان پیش از این نیز استادتان بوده‌اند.
نکته بارزی که در همکاری با دکتر عزیزی به نظرم می‌آید یک جور رفتار حرفه‌ای است که به تربیت تئاتری پیش از انقلاب و اعتقاد بسیار به بازیگر و باور او برمی‌گردد.عزیزی به بازیگرانش احترام می‌گذارد، آن‌ها را دوست دارد و مثل یک کارگردان تازه کار نسبت به عکس العمل‌ها و اتودهای آن‌ها ذوق و شوق نشان می‌دهد. البته با حضور کسانی چون دکتر دلخواه که یک چهره دانشگاهی است یا خانم افشارپناه که از همکاران قدیمی عزیزی است، حالت کلاس درس وجود نداشت. عزیزی انسان جنتلمنی است و در کارش حرفه‌ای است.
زمان تماشای «می خواهم میوسوو را ملاقات کنم» کمتر احساس می‌کنیم که دو ساعت و نیم پای کار نشسته‌ایم. تصور می‌کنید عوامل این موفقیت چیست؟
ما زمان کمی برای تمرین داشتیم اگر زمان بیشتر بود کار به واسطه دراماتورژی کوتاه‌ می‌شد و در این صورت ضرباهنگ بهتری می‌گرفت اما فکر می‌کنم جنس طنزی که در متن با شکل سوءتفاهم و چیدمان آن بارز است مخاطب را جذب می‌کند و از طرفی حضور بازیگرانی که سال هاست با هم کار کرده‌اند، باعث شده گرمی پشت صحنه تاثیر مثبتی روی صحنه بگذارد.
بازی شما برای یک زن نیمه دیوانه و عاشق‌پیشه دو احساس غم و شادی را به مخاطب منتقل می‌کند. مادام دوکتینا شخصیت ویژه‌ای دارد.
مسئله شخصی مادام دوکتینا تنهایی است. او شوهر سن و سال داری کرده که در کارش غرق است و از طرفی اشتباهی عاشق کسی شده و وجدانش ناراحت است. به همین خاطر در تردید و هراس به سر می‌برد که مایه درام و غم انگیزی دارد اما احساس کردم به دلیل جنس کمدی پر شتاب و باضرباهنگی که کلیت کار دارد، بد نیست نقش رگه‌هایی از کمدی را داشته باشد و به این شکل تماشاگر برای او دلسوزی کند نه از طریق درام.
اکثر انتخاب‌های بازیگری شما زنان عاشق‌پیشه‌‌ای هستند با موقعیت‌های طنز. بیشتر این نوع پیشنهادها به شما می‌شود یا علاقه شخصی خودتان است که در این زمینه حضور پررنگ‌تری دارید؟
رومنس یا ارتباط عاشقانه، به سلیقه من مهم‌ترین شکل درام برای حضور یک بازیگر زن را به وجود می‌آورد. این موضوع حتی در داستان‌های من بسیار است و کتاب‌هایی که نوشته‌ام نیز حول همین محور هستند اما در تئاتر اینطور نیست و من در نمایش «فیل» بهناز نازی نقش متفاوتی خواهم داشت. کار دکتر عزیزی شاید تنها نقشی باشد که به آثار عاشقانه من شبیه است. برای مثال در نمایش «خدای کشتار» که برای آن کاندیدای بهترین بازیگر زن هشتمین جشن بازیگران تئاتر شدم، نقشی است که دورترین انتخاب برای آن به نظر می‌رسیدم و محال است در سینما برای شخصیت مشابه آن به سراغ من بیایند یا در نمایش «پروانه‌های آسیایی» محمد حاتمی که نقش کولی آشغال جمع کن را داشتم. تئاتر همیشه برای بازیگر فرصت‌های متفاوتی ایجاد می‌کند.
خب شما چطور تلاش می‌کنید در ایفای این نقش‌های یکسان متفاوت عمل کنید؟
به‌شخصه برای هر نقش چیدمان بازی، پلات و نقشه‌ای دارم تا بدانم یک نقش خاص چقدر نیازمند استفاده از بیان است، یا فیزیک و رفتار بدنی و حس درونی در آن چه سهمی دارد. در ایفای نقش «مادام دوکتینا» نیز سعی کردم چیدمانی داشته باشم که در کارهای دیگرم نباشد.
تصور می‌‌کنید چرا فرصت‌های متفاوتی که در تئاتر برای بازیگر به وجود می‌آید،در سینما وجود ندارد؟
هر بازیگری تیپ، ظاهر و مشخصاتی دارد که در سینمای محدود ایران برای نقش‌های بخصوصی سراغ او می‌روند. کلیشه‌های رایجی نیز در سینما هست که جواب داده‌اند و تهیه کنندگان و کارگردانان می‌ترسند به بازیگر نقش تازه‌ای واگذار کنند اما بخشی از حضور بازیگری من به انتخاب شخصی‌ام برمی‌گردد که اصلا ناراحت نمی‌شوم از اینکه بگویند من شبیه خودم را بازی می‌کنم! به این دلیل که یک مانفیست شخصی درباره بازیگری دارم که معتقدم اتفاقا هر انسانی نمی‌تواند خودش را بازی کند یعنی اگر کسی به ویژه یک نابازیگر به خودش آگاه باشد، بسیار سخت است که ادای خود را دربیاورد. باید آنقدر صادق باشی که بتوانی درونیات خود را به نقش نزدیک کنی و من به جای اینکه خودم را به نقش نزدیک کنم سیستم برعکسی پیاده می‌کنم و نقش را به خودم نزدیک می‌کنم. در حقیقت خصوصیت شخصی این افراد مهری است که به هر نقشی زده‌اند. اکنون رایج‌شده که هرکس استعداد کمی بالاتر از متوسط بازیگری داشته باشد و پنج، شش نقش مختلف را بازی کند تشویق می‌شود؛ در حالی که ممکن است این امر به ایجاد سبک منجر نشود. برای همین احساس می‌کنم اشتباه نکرده ام.
مثل امضای نویسنده!
مثال قشنگی زدی مثلا من آرزو دارم روزی به درجه‌ای برسم که ابراهیم ‌گلستان کسب کرده است. نثر آقای گلستان را در هرجا بخوانی تشخیص می‌دهی نوشته او است و این امضا وجود دارد. در کار بازیگری نیز زمان بسیار مهم است و زمانی که دوره‌ای از کار یک بازیگر می‌گذرد افراد بدون حب و بغض نسبت به انتخاب‌های بازیگری او قضاوت می‌کنند اما متاسفانه وقتی کسی در بورس است و مرتب کار می‌کند، نقدی که بر کار او صورت می‌گیرد نقد مولف است نه اثر! عده‌ای تصور می‌کنند نکند آن بازیگر را کسی تشویق کند یا روزنامه‌نگاری از او بنویسد و هوا برش دارد!

جوآن کتلین رولینگ‌

اگر کسی از من درباره دستورالعمل خوشبختی سوال کند، می‌گویم گام اول این است که بفهمید چه کاری را در این دنیا بیشتر از همه دوست دارید و گام دوم، یافتن….

امیدوارم هیچ وقت دنبال ایده نباشم
جوآن کتلین رولینگ‌ در سال‌ ۱۹۶۵ در شهر ییت نزدیک‌ بریستول‌ انگلستان‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. وی که در رشته‌‌ زبان‌ و ادبیات‌ فرانسه‌ در دانشگاه‌ اکستر انگلستان به‌ تحصیل‌ پرداخته است. از زمان انتشار اولین رمانش از مجموعه هری‌پاتر با عنوان «هری پاتر و سنگ جادو» در سال ۱۹۹۷ توانست به استقبال گسترده و فروش بیش از ۴۰۰ میلیون نسخه دست یابند و تحسین منتقدین را برانگیزد. هری پاتر نام مجموعه‌ای هفتگانه از رمان‌های فانتزی کودکان و نوجوانان است که در آن به شرح ماجراهای جادوگری نوجوان به نام هری پاتر به همراه بهترین دوستانش، رون ویزلی و هرمیون گرنجر، در مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز پرداخته می‌شود.
عنوان ۷ کتاب هری‌پاتر عبارتند از هری پاتر و سنگ جادو، هری پاتر و تالار اسرار، هری پاتر و زندانی آزکابان، هری پاتر و جام آتش، هری پاتر و محفل ققنوس، هری پاتر و شاهزاده دورگه و همچنین هری پاتر و یادگاران مرگ. این مجموعه با ترجمه‌های متعددی در ایران منتشر شده است.
وقتی که خیلی جوان بودید آیا می خواستید نویسنده شوید؟
بله، از وقتی که یادم می آید دوست داشتم نویسنده بشوم. همیشه زبان انگلیسی موضوع مورد علاقه‎ام در مدرسه بوده، ولی نمی دانم چرا مدرک زبان فرانسه گرفتم.
چند سال‌تان بود که نویسندگی را آغاز کردید؟ و اولین کتاب‌تان چه بود؟
وقتی شش سالم بود اولین داستانم را نوشتم که درباره یک خرگوش بود؛ اثری خیلی تخیلی. از آن زمان تا حالا در حال نوشتن هستم.
چه شد که حرفه نویسندگی را انتخاب کردید؟
اگر کسی از من درباره دستورالعمل خوشبختی سوال کند، می‌گویم گام اول این است که بفهمید چه کاری را در این دنیا بیشتر از همه دوست دارید و گام دوم، یافتن کسی است که برای انجام آن کار به شما مزد بدهد. گمان می‎کنم به راستی آدم خیلی خوش شانسی هستم که می‌توانم با نوشتن خودم را اداره کنم.
آیا در نظر دارید کتابی برای بزرگ‌ترها بنویسید؟
دو رمان اولم را که هیچ وقت تلاشی برای چاپ‌شان نکرده‌ام برای بزرگ‌ترها نوشته بودم. ممکن است یکی‌ دیگر هم بنویسم اما وقتی که در حال نوشتن هستم واقعا به گروه خاصی فکر نمی‎کنم. ابتدا ایده‏ها می‏آیند بعد داستان نوشته می‌شود بنا براین به ایده‏ای که من را درگیر خود می‏کند، بستگی دارد.
ایده هری پاتر از کجا آمد؟
در مورد این که ایده‌ها از کجا می‎آیند هیچ نظری ندارم و امیدوارم هیچ وقت به دنبال ایده نباشم؛ چون اگر این‎طور باشد هیجان را از من می‎گیرد. من فقط چین‎خوردگی کمی خنده‎داری بر روی سطح مغزم دارم که باعث می‎شود درباره سلسله طرح‎های ناپیدا فکر کنم.
اسامی شخصیت‌ها را چطور ساختید؟
بعضی از اسامی در کتاب‎های هری پاتر را از خودم ساختم اما علاوه بر آن نام‌های غیر متداول را از اسامی قدیسین قرون وسطی، نقشه‎ها، فرهنگ لغت‏ها، گیاهان، بنای یاد بودهای جنگی و مردمی که ملاقاتشان می‎کردم، جمع آوری کرده‎ام.
شخصیت‌های رمان‌تان براساس افرادی که می شناختید، ساخته‌اید؟
برخی از آنها بر اساس کسانی که می‎شناختم، هستند ولی باید خیلی مراقب چیزی که درباره اسامی می‎گویم، باشم. به طور کلی آدم‎های واقعی الهام‌بخش یک شخصیت هستند اما آنها یکبار در کله تان می‎آیند و سپس تبدیل به چیزهایی کاملا متفاوت می‎شوند. به طور مثال پروفسور اسنیپ و گیلدروی لاکهارت هر دوی آنها نمونه اغراق شده از کسانی هستند که قبلا آنها را دیده‏ام اما وقتی که آنها را روی کاغذ آوردم نسبتا متفاوت از آن چه که بودند، شدند. «هرمیون» یک کمی شبیه من است وقتی که ۱۱ سالم بود، هرچند بسیار باهوش‎تر است.
هیچ‌کدام از داستان‎های‎تان بر اساس زندگی خود یا افرادی که می‏شناسید، هستند؟
من هیچ چیزی را آگاهانه در کتاب هری پاتر بر اساس زندگی‎ خودم نیاورده‎ام اما البته به این معنی نیست که احساساتم هیچ نقشی ندارند. وقتی که فصل ۱۲ از کتاب اول «آینه‌ ایریزد» را دوباره خواندم، دیدم که بیشتر احساساتم مربوط به مرگ مادرم را در هری پاتر دخالت داده‌ام؛ گرچه از این مسئله هنگام نوشتن آگاه نبودم.
ایده کوییدیچ از کجا آمده؟
درحال گذراندن شبی در یک اتاق خیلی کوچک در هتل بورن وال در دیدسبوری در منچستر بودم که ایده کوییدیچ به ذهنم خطور کرد. به یک سرگرمی برای جادوگران نیاز داشتم و همیشه دوست داشتم مسابقه‎ای ببینم که درآن همزمان بیش از یک توپ در بازی وجود داشته باشد. این ایده مرا به خود مشغول کرد. بازی ماگول بیشتر شبیه بسکتبال است ولی شاید از تماشای آن بیشتر لذت ببرم. وقتی در حال ساختن قوانین بازی بودم از این کار لذت خیلی زیادی می‎بردم. با این حال دفتر یادداشتی داشتم که این کار را با اشکال هندسی انجام می‌دادم و اسامی توپ‎ها را تا قبل از این که اسنیچ، بلوجر و کوافل را مشخص کنم، می‎سنجیدم.
ایده کلاس‎های جادوگری و طلسم جادویی از کجا آمده اند؟
خیلی زود در مورد موضوع مدرسه تصمیم گرفتم. اکثر جادوها را از خودم درآوردم اما برخی از آنها را بر مبنای آن چه که مردم معمولا باور می‎کنند ساختم؛ ما مقدار زیادی از دانش علمی‎مان را مدیون کیمیاگران هستیم.
به نظر شما چه عناصری درتمام کتاب‎های هری پاتر لازم به نظر می‌رسد؟
به راستی هیچ وقت درباره عناصر فکر نکردم اما اگر قرار باشد مجبور به ذکر بعضی از آنها باشم، دوست دارم به شوخی، شخصیت‏های قوی و موضوع منسجم اشاره کنم. این‌ها ‌چیزهایی هستند که به هر کتابی اضافه ‎شوند از خواندن‏شان لذت می‌برم. اوه، ترس را فراموش کردم. خوب هرگز نخواستم مردم را بترسانم اما به نظر می‎رسد مثل چهاردست و پارفتن در کنار جاده است.
از خواندن چه کتاب‎هایی لذت می‎برید؟
«جین آستین» نویسنده مورد علاقه من است و همه کتاب‎های او را به دفعات خوانده‎ام و تعداد دفعات شان از دستم خارج شده. «رادی دویل» دیگر نویسنده مورد علاقه‌‏ام که در قید حیات است؛ به نظرم نابغه است. به عقیده من هر دوی آنها کارهای مشابه‎ای انجام می‎دهند؛خلق شخصیت‎های کاملا شفاف، اغلب بدون هر توصیف فیزیکی زیادی، با رفتار انسانی طبیعی حساب شده در یک شیوه غیر سانتی‌مانتالی ولی موثر و البته خیلی بامزه.
زمان کودکی چه کتاب‏هایی می‏خواندید؟ آیا آنها به طریقی تاثیری در نوشتن شما داشتند؟
همیشه گفتن این که تحت تاثیر چه چیزی قرار گرفته‏اید، سخت است. همه چیزهایی که تا حالا مشاهده کردید؛ تجربه کردن، خواندن یا شکست خوردن مانند مواد مغذی داخل مغزتان هستند، درنتیجه ایده‏های شخصی‎تان از آن مواد مغذی رشد می‌کنند. سه کتابی که زمان بچگی خواندم و بیشتر به خاطر می‎آورم، یکی کتاب «اسب سفید کوچک» از الیزابت گوج بود که وقتی خیلی جوان‌تر بودم، کتاب مورد علاقه‌ام‏ محسوب می‌شد. دومین کتاب «منکس ماوس» از پل گالیکو است که گرچه جزو کتاب‏های معروفش نیست اما به نظر من کتاب فوق العاده‏ای است. سومین کتاب «گریمبل» از کلمنت فروید که یکی از جالب‎ترین کتاب‏هایی است که تا حالا خوانده‎ام؛ گریمبل پسر کوچکی است که شخصیت جالبی دارد. آرزو دارم فیلم گریمبل را ببینم. تا آنجایی که می‎دانم این دو کتاب آخری دیگر تجدید چاپ نشده‏اند. بنابراین اگر این دو کتاب را ناشری خواند می‌توانم خواهش کنم آنها را از گرد و خاک خوردن نجات دهد و مجدداً چاپ‏شان کند تا دیگران هم بتوانند آن‌ها را بخوانند؟

کاهش وزن کیت وینسلت و بازگشت به روزهای اوج! + عکس

کیت الیزابت وینسلت در ۵ اکتبر ۱۹۷۵ به دنیا آمد. او در سال ۲۰۰۳ با سم مندس ازدواج می‌کند اما پس از ۷سال زندگی مشترک از یکدیگر جدا می شوند. پس از جدایی از سم، کیت وینسلت دچار اضافه وزن می شود اما در جدید ترین تصاویری که از وی منتشر شد، اثری از اضافه وزن  در او دیده نمی شود.

او قبلا در مصاحبه ای گفته بود: از وقتی کوچک بودم خیلی نگران اندام و وزن خود بودم و هیچ وقت احساس خوش تیپی نمی‌کردم. همیشه فکر می‌کردم بقیه دخترها چیزهایی دارند که من ندارم!
340 views بار ۱۳ام مرداد ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

 زندگی فیروز کریمی به روایت بهنوش بختیاری!

این مستند در سه فاز تولید می‌شود که فاز اول آن درباره زندگی شخصی، فاز دوم موفقیت‌های ورزشی و فاز سوم نیز در خصوص حاشیه‌های این مربی ورزشی است….

در مستند بلند «آقای خاص» که به مرور بخش‌هایی از زندگی فیروز کریمی اختصاص یافته، بهنوش بختیاری به عنوان راوی حضور دارد.
به گزارش شبکه ایران فیروز کریمی که از جمله چهره‌های پرحاشیه فوتبال است دستمایه‌ای شده برای تولید یک مستند بلند با عنوان «آقای خاص».
«آقای خاص» به کارگردانی مهدی برگ‌نیل و تهیه‌کنندگی جواد مزدآبادی تولید می‌شود و این روزها در مرحله فیلمبرداری قرار دارد.
این مستند در سه فاز تولید می‌شود که فاز اول آن درباره زندگی شخصی، فاز دوم موفقیت‌های ورزشی و فاز سوم نیز در خصوص حاشیه‌های این مربی ورزشی است.
ضبط تصاویر فاز اول این مستند در بهشت زهرا(س) و باشگاه صباباتری قم انجام شده و تصویربرداری فاز دوم نیز از چند روز پیش آغاز شده است.
در این مستند چند تن از بازیگران مطرح سینما و تلویزیون از جمله بهنوش بختیاری، فریبا نادری و پوریا پورسرخ نیز به عنوان مجری – راوی حضور دارند.
 در فاز دوم که در باشگاه دستجردی تهران در حال تصویربرداری است، پژمان بازغی در مقام مجری – راوی حضور دارد.
388 views بار ۱۳ام مرداد ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

شقایق دهقان: به خاطر پسرم نویسندگی را کنار گذاشتم!

رابطه ما رابطه دوستانه است. وقتی من باردار بودم، این قدر که من او را دوست دارم به او گفتم برای بچه اسمی می‌گذارم که…

زندگی معمولی منشی سر به هوای ساختمان پزشکان
شقایق دهقان که همسر دوم محراب قاسم خانی محسوب می‌شود از رابطه عاطفی خود با نیروانا- دختر محراب قاسم خانی از ازدواج اول- این طور می‌گوید: نیوانا با مادرش زندگی می‌کند. رابطه ما رابطه دوستانه است. وقتی من باردار بودم، این قدر که من او را دوست دارم به او گفتم برای بچه اسمی می‌گذارم که …
شقایق دهقان، بازیگر نقش خانم شیرزاد در سریال ساختمان پزشکان، پس از بازی موفق خود در ساختمان پزشکان، خاطره به یاد ماندنی در ذهن مخاطبان تلویزیون برجای گذاشت. مجله «شهرزاد» در شماره اخیر ۳۳ خود، مصاحبه اختصاصی با این بازیگر داشته است.
شقایق دهقان همسر محراب قاسم خانی یکی از نویسندگان این سریال در مصاحبه خود از مشکلات مادر شدن و شرایطی که منجر به ترک نویسندگی او شده است سخن به میان آورده و عنوان کرده «قبل از اینکه نویان بدنیا بیاید، من کارهای نویسندگی هم می‌کردم، ولی الان واقعا نمی‌توانم. بخصوص اینکه نوشتن احتیاج به تمرکز دارد و خودم باید برای آن برنامه ریزی کنم».
دهقان همچنین عنوان کرده که تلاش می‌کند بیشتر وقت خود را در کنار فرزندش سپری کند اگر چه گاهی اوقات «اگر کاری را خیلی دوست داشته باشم انجامش می‌دهم. مثلا سال گذشته برای بازی در سریال «گمشده راما» قویدل یک هفته به شمال رفتم».
خانم شیرزاد ساختمان پزشکان در خصوص زنان عنوان کرده «اصولا زنهایی ار می‌پسندم که خودشان زندگی اشان را می‌چرخانند، به کسی تکیه نمی‌کنند و روی پای خودشان هستند».
شقایق دهقان که همسر دوم محراب قاسم خانی محسوب می‌شود از رابطه عاطفی خود با نیروانا- دختر محراب قاسم خانی از ازدواج اول- این طور می‌گوید «نیوانا با مادرش زندگی می‌کند. رابطه ما رابطه دوستانه است. وقتی من باردار بودم، این قدر که من او را دوست دارم به او گفتم برای بچه اسمی می‌گذارم که مثل اسم تو با «ن» شروع شود. من برایش مادر نیستم چون خودش یک مادر خیلی خوب دارد که همه زندگی‌اش را برای دخترش می‌گذارد، ولی من و نیروانا رابطه دوستانه همراه با احترام برای هم داریم.
گفتگوی شقایق دهقان با این مجله حاوی مطالب دیگری چون اصول تربیتی فرزندش، حضور او به همراه همسرش بر سر کار و… می‌شود. دهقان در حال حاضر با حضور در کنار پیمان قاسم خانی و بهاره رهنما در خانواده ای هنری زندگی می کند و در آینده بایستی منتظر کارهای جدید او بود.
412 views بار ۱۱ام مرداد ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مصاحبه با بازیگران بدون نظر

حسن جوهرچی

هنوز که هنوز است مخاطبانش او را با نقش محمد منصوری سریال در پناه تو به خاطر می‌آورند. اگرچه پس از این سریال، کارهای بسیار دیگری انجام داد، اما….

استاد سلیمانی را با تمام وجود باور کردم
 هنوز که هنوز است مخاطبانش او را با نقش محمد منصوری سریال در پناه تو به خاطر می‌آورند. اگرچه پس از این سریال، کارهای بسیار دیگری انجام داد، اما با بازی در این نقش در ذهن مردم ماندگار شد.

حسن جوهرچی را اکثرا در نقش‌های مثبت دیده‌ایم، اگرچه خودش می‌گوید نقش‌های مثبتم با یکدیگر متفاوتند. به هر حال به بهانه بازی‌اش در سریال «سراب» و نقش استاد سلیمانی به سراغش رفتیم و او پاسخگوی سوالاتمان شد.

از دنیای این روزهای حسن جوهرچی چه خبر؟
خبری نیست. برای چند کار صحبت کرده‌ام، اما هنوز قطعی نشده.

در این سال‌ها فقط می‌خواهید بازی کنید یا خود کار هم برایتان مهم است؟
اتفاقا اهمیت کارها برایم بیشتر شده. شاید یک زمانی آن هم در ابتدای کارم و به دلیل انتخاب شدنم خیلی نقش‌ها برایم اهمیتی نداشتند، اما حالا هم انتخاب می‌کنم و هم نقش‌ها برایم مهم هستند. من فکر می‌کنم نقش‌هایم ۲دسته هستند یا بشدت از آنها دفاع می‌کنم و دوستشان دارم مثل غریبانه، مشق عشق و جابربن حیان یا اگر خوب نبوده‌اند از مردم عذرخواهی کرده‌ام.

مثل؟
اجازه بدهید اسم نبرم چون، به هر حال عوامل آن کارها جزو دوستانم هستند.

پس با این حساب نمی‌خواهید به هر قیمتی کار کنید و حضور داشته باشید؟
بله، برای همین هم ۴ ماه کار نکردم و ناراحت هم نبودم. اگر قصه خوب به دستم نرسد هرگز کار نخواهم کرد.

اما با این شرایط نمی‌توانید منتظر قصه خوب بمانید؟
طبیعی است و حرف‌تان را قبول دارم، اما به هر حال باید کارهایی را انجام دهم که بتوانم بعدها از آنها دفاع کنم. من حاضرم کمتر بخورم، دیرتر بخوابم، اما کار درست و حسابی انجام دهم.

اما قبول کنید که نقش‌های همیشه مثبتی که بازی می‌کنید بسیار به هم نزدیک هستند. آیا آدم آرمانی‌ای هستید؟
ببینید ما یک تاریخ ۸ ساله جنگ داریم که نمی‌توانیم آن را نادیده بگیریم و از آن فرار کنیم. در ضمن مردم این کشور همگی متاثر از این ماجرا هستند، حتی کودکی که امروز به دنیا می‌آید. به هر حال ما نه‌تنها نباید منکر این موضوع شویم، بلکه باید مشوق زنده نگاه داشتن آن هم باشیم. در ضمن فراموش نکنید که من نقش منفی هم بازی کرده‌ام، مانند نقشی که در سریال غریبانه یا فاصله‌ها داشتم.

اما نقش‌های منفی‌تان بسیار کم بوده‌اند. شاید پیشنهادی در این زمینه ندارید. این‌طور نیست؟
چرا. نقش منفی هم به من پیشنهاد می‌شود اما معمولا شخصیت‌های قابل‌ پردازشی نیستند و با تصورات من نمی‌خواند. نقش‌هایی که من می‌پذیرم باید یک‌سری شرایط داشته باشند که بتوانم به آنها نزدیک شوم و مثبت یا منفی بودن آنها برایم فرقی نمی‌کند. ضمن این که در سال‌های اخیر، نویسندگان ما دیگر شخصیت‌های تک بعدی صرف که مثلا منفی منفی یا مثبت مثبت باشند را خلق نمی‌کنند و با سطح سلیقه مردم جلو می‌روند. برای مثال امروزه دیگر محمد منصوری در پناه‌ تو برای مردم باور کردنی نیست.

بله، طبیعی است. آیا مخاطب امروز تلویزیون، به مراتب سختگیرتر از قبل شده است؟
بله، چون هم سطح سواد بصری او بالا رفته و هم شعور و دانش اجتماعی‌اش بیشتر شده است. الان دیگر فیلم یا سریال ضعیف را مردم نگاه نمی‌کنند.

برویم سراغ سراب و نقش استاد سلیمانی. چه شد که این نقش را بازی کردید؟
من پیش‌تر با آقای سهیلی‌زاده در سریال فاصله‌ها همکاری کرده بودم و خیلی دوست داشتم دوباره با ایشان کار کنم. برای همین وقتی این نقش به من پیشنهاد شد با کمال میل پذیرفتم. در ضمن زمانی این کار به من پیشنهاد شد که تازه از سفر حج برگشته بودم و موهایم بسیار کوتاه بود.

فیلمنامه سراب آماده بود؟
خیر. طرح اولیه آن کامل نوشته شده بود، اما فـــقــط ۷ قسمت از فیلمنامه نوشته و آماده بود و بقیه در طول کار به دستمان می‌رسید.

قصه سراب چقدر برایتان جذاب بود؟
به نظرم قصه سراب خیلی امروزی و خوب نوشته شده بود و به نوعی معضل امروز جامعه‌مان را مطرح می‌کرد. مشکلاتی که نخبگان دانشگاهی ما با آن مواجه هستند. متاسفانه برای دانشجویان نخبه کشور، شرایط تحقیق و پژوهش به درستی مهیا نیست و آنها برای ادامه تحصیل به کشورهای خارجی می‌روند و در آنجا به ادامه تحصیل می‌پردازند که این مساله یک فاجعه بزرگ برای کشور ما محسوب می‌شود.

دکتر سلیمانی هم در این قصه به نوعی سنگ صبور این دانشجویان نخبه است.
بله، دقیقا همین طور است. او به نوعی فضا را تلطیف می‌کند و به بچه‌ها کمک می‌کند که بتوانند حقشان را بگیرند. هرچند آدم‌هایی هستند که این وسط تشنج ایجاد و فضا را مسموم می‌کنند. به هر حال سلیمانی یک تکیه‌گاه برای بچه‌هاست و می‌بینید که حتی با آنها رفت و آمد خانوادگی دارد و با زندگی تک‌تک آنها آشناست.

اما همین مساله باعث شده که استاد سلیمانی آدم غیرواقعی و شعاری‌ای به نظر برسد شما این طور فکر نمی‌کنید؟
خیر. سلیمانی آدم اصولگرایی است. اصولگرا به این معنا که اعتقادات مذهبی و اجتماعی‌ برایش کاملا جدی هستند و بشدت پایبند آنهاست و وقتی هم می‌بیند حق دانشجویان دارد ضایع می‌شود با یک سیاسی‌کاری پای مصنوعی‌اش را بیرون می‌آورد و می‌گذارد روی میز و می‌گوید مجوز آمدن بچه‌ها را به دانشگاه با همین یک پایم هم می‌توانم پس بگیرم. به هر حال گاهی مجبور می‌شویم شعار هم بدهیم. هرچند معتقدم شعار خلاصه شده یک جریان اعتقادی است.

آیا هنرمند باید به این ورطه بیفتد یا خیر؟
خیر. ولی این مساله کاملا اجتناب‌ناپذیر است.

فکر می‌کنید قصه سراب دغدغه چند درصد از مخاطبان تلویزیون است؟
می‌تواند دغدغه خیلی از آنها باشد، چون به هر حال تعداد دانشجو در کشور ما بسیار زیاد است. ضمن این که فضای دانشجویی و دانشگاهی ما در حال حاضر فضای مبهمی است. البته قصه فاصله‌ها می‌توانست همه را جذب کند، چون بیانگر شکاف نسل‌ها بود، ولی سراب قشر دانشجویی را هدف قرار داده است. به هر حال به نظرم این سریال توانسته تاثیر خودش را بگذارد و همین که الان من پیش شما هستم یعنی این که سراب توانسته حرفش را بزند.

ولی شاید فقط در حد یک تلنگر بوده است؟
خیر. به نظرم از یک تلنگر بیشتر بوده است و توانسته خیلی از مسائل پشت پرده را بیان کند. این یعنی چندین گام جلوتر از کلیشه‌های معمول حرکت کردن و رسیدن به هدف.

نقش دکتر سلیمانی را خیلی با انرژی بازی کرده‌اید. چرا؟
چون دلم می‌خواست با کارهای گذشته‌ام متفاوت باشد، البته آقای سهیلی‌زاده هم به عنوان کارگردان خیلی مرا راهنمایی کردند. مثلا من خیلی تلاش کردم لحن صحبت کردنم، رفتارم و حتی نوع نگاه کردنم متفاوت باشد و این که بتوانم در لحظه‌های مختلف تغییراتی ایجاد کنم.

چرا در مورد این نقش تا این حد دغدغه داشتید؟
متغیر بازی کردن در لحظه‌های مختلف هدف اصلی من برای اجرای این نقش بود و دلم می‌خواست یک نمونه خوب و امروزی از یک استاد واقعی که به دانشجویانش توجه دارد به معرض نمایش بگذارم.

آیا بازیگران تازه‌کار این سریال هم همین قدر تلاش می‌کردند؟
بله. به نظرم همه جوانان این سریال خوب بازی کرده‌اند و همگی در حد خودشان انرژی گذاشته‌اند. معمولا سهیلی‌زاده انتخاب‌های خوبی دارد و کمتر دچار اشتباه در این مورد می‌شود. برای همین هم در اکثر کارهایش جوانان پرانرژی‌ای را به سینما و تلویزیون معرفی کرده است.

بعضی‌ها می‌گویند این سریال می‌خواهد جنبش دانشجویی را به سخره بگیرد. در این مورد چه نظری دارید؟
چند سالی است که قشر دانشجو و کلا فضای جامعه، فضای سیاسی شده است که این مساله فی‌النفسه، اتفاق خوبی است. منتها چون اختلاف سلیقه وجود دارد، مشکلاتی هم پیش می‌آید که این مساله در همه جای دنیا وجود دارد. دانشجوی نخبه حق دارد اگر نسبت به تحقیقاتش بی‌مهری شود اعتراض کند و این مساله کاملا طبیعی است و حال دکتر سلیمانی به عنوان تریبون مثبت و اصلی قصه می‌خواهد کاری کند که این دانشجویان به خواسته‌های مشروعشان برسند. حالا نمی‌دانم این جریان، روی لبه تیغ حرکت کردن است یا خیر و این که مخاطبان به چه میزان به رسانه ملی اعتماد دارند. به هر حال اگر افرادی این سریال را سفارشی می‌دانند یا قصه آن را به سخره می‌گیرند دیگر مشکل خودشان است.

می‌شود گفت دکتر سلیمانی نماینده همه نخبگان دانشگا‌هی ماست‌؟
بله، قطعا. اگر غیر از این بود اصلا سراب ساخته نمی‌شد و من هرگز این نقش را بازی نمی‌کردم.

در این نقش چند درصد از حسن جوهرچی را ما شاهد هستیم؟
استاد سلیمانی یک‌سوم حسن جوهرچی است، یک‌سوم متن و یک‌سوم سهیلی‌زاده و ترکیب اینها باهم شده نقشی که دارید در قاب تلویزیون از من می‌بینید، خوشحالم که توانسته‌ام حرف عده‌ای از دانشجویان نخبه کشورم را به این وسیله بزنم و مشکلاتشان را مطرح کنم.

فکر می‌کنید در چه چیزهایی با استاد سلیمانی شباهت دارید؟
من هم مانند او به فعالیت‌های جمعی و همین‌طور جوانان علاقه‌مندم. برای همین هم دوست داشتم این نقش را بازی کنم. من استاد سلیمانی را با تمام وجود باور کردم.

سهیلی‌زاده جزو کارگردان‌هایی است که خیلی از نماهای بسته و کلوزآپ استفاده می‌کند. با این مساله مشکلی به لحاظ بازی نداشتید؟
به هر حال بازی در کلوزآپ و نمای بسته آسان نیست، اما حالا دیگر به نوع کار سهیلی‌زاده عادت کرده‌ام.

فکر می‌کنید استاد سلیمانی روی اساتید دانشگاه‌ هم اثر گذاشته است؟
بله. حداقل از عکس‌العمل‌هایی که تا به حال از مردم و قشر دانشگاهی دریافت کرده‌ام می‌توانم در این مورد جواب مثبت بدهم.
صفحه 1 از 212