آخرین مطالب سايت

مطالب محبوب

366 views بار ۳ام آذر ۱۳۹۱ admin مجله موسیقی بدون نظر

کنسرت علی لهراسبی و اخراج یاس

کنسرت علی لهراسبی و اخراج یاس
علی لهراسبی قبل از اجرای آهنگ «هنوز عادت به تنهایی ندارم» از حضور یکی از دوستان صمیمی اش در سالن خبر داد و دلیل تاخیر در معرفی این مهمان ویژه را رسیدن به زمان اجرای این آهنگ و تقدیمش به این دوست اعلام کرد.

تماشا: اجرای دو سانس علی لهراسبی در کنسرت پاییزی اش با اولین باران شدید تهران مصادف شد. بارش شدید باران و ترافیک طبیعی تهران در چنین هوایی باعث شد خیلی از کسانی که برای کنسرت علی لهراسبی بلیت تهیه کرده بودند، با تاخیر به سالن میلاد نمایشگاه بین المللی برسند. همین مسئله تاخیر یک ساعته در شروع سانس دوم کنسرت علی لهراسبی را همراه داشت. با وجود این برنامه ها زمانی شروع شد که کل سالن پر شده بودو جای خالی در بین تماشاچیان وجود نداشت.

کنسرت علی لهراسبی و اخراج یاس
آقای پر انرژی

لهراسبی برخلاف آهنگ هایی که برای تیتراژ سریال های جدی تلویزیونی می خواند، خواننده خشکی به نظر نمی رسید. او کنسرتش را با انرژی آغاز کرد و در سراسر برنامه هوادارانش را به انرژیک بودن تشویق می کرد و حتی در بسیاری از بخش های کنسرت، خودش یک تنه بار شلوغ بازی های برنامه را به دوش می کشید! در زمان هایی هم که هواداران لهراسبی از او تقاضای آهنگ های غمگین و عاشقانه می کردند، به آنها می گفت: «هر چه من می خواهم آهنگ های ریتمیک بخوانم، شما غمگین می خواهید و بعد می گوییداین لهراسبی چرا اینقدر آهنگ های غصه دار می خواند!»

کنسرت علی لهراسبی و اخراج یاس
یادم رفت!

در زمان اجرای قطعه «راهرو» اتفاق عجیبی برای علی لهراسبی افتاد. او در حالی که به اواسط آهنگ رسیده بود، ناگهان مکثی کرد و هاج و واج به نوازنده هایش نگاه کرد اما با خنده رو به تماشاچیان کرد و گفت: «خب مگه چیه یادم رفت!» این عکس العمل جالب لهراسبی با تشویق مردم مواجه شد. شدت این تشویق ها به اندازه ای بود که لهراسبی گفت: «اگر می دانستم اینقدر تشویقم می کنید همه آهنگ ها را فرموش می کردم!»

فاصله ها: آهنگ محبوب لهراسبی

در بخشی از برنامه هواداران علی لهراسبی به صورت یکصدا تقاضای اجرای آهنگ «فاصله ها» را از او کردند. جالب اینکه لهراسبی در پاسخ به این تقاضا گفت: «فاصله ها آهنگ محبوبمن است. خیالتان راحت! اگر امشب آن را نخوانم، خودم از در سالن بیرون نمی روم.»

کنسرت علی لهراسبی و اخراج یاس

تیراختور هم تشویق شد!

اجرای قطعه «تصمیم» با تک نوازی فرهاد فخیم یکی از نوازندگان گروه همراه شد. لهراسبی نوازنده «باقلاما» را یکنوازنده دو رگه ایرانی – استانبولی معرفی کرد و به مردم یادآوری کردکه ساز او هم یک ساز ترکی است. همین جمله کافی بود تا بخشی از سالن با شعار «تیراختور، تیراختور» تیم پرطرفدار آذری فوتبال را تشویق کنند!

یاس کنسرت را به هم ریخت

علی لهراسبی قبل از اجرای آهنگ «هنوز عادت به تنهایی ندارم» از حضور یکی از دوستان صمیمی اش در سالن خبر داد و دلیل تاخیر در معرفی این مهمان ویژه را رسیدن به زمان اجرای این آهنگ و تقدیمش به این دوست اعلام کرد. لهراسبی با دست به قسمتی از ردیف اول صندلی ها اشاره کرد و فقط گفت: «یاس!» اعلام همین نام کافی بود که سالن به مرز انفجار برسد. با بلند شدن یاس در مقابل مردم، حدود ۸۰ درصد سالن از جای خود به سمتی که یاس ایستاده بود نیم خیز شدند و ایستاده او را تشویق کردند. از این قسمت برنامه به بعد، در پایان هر آهنگ لهراسبی مردم با فریاد زدن نام یاس باز هم او را تشویق کردند.

مردی از خطه جنوب

در بخشی از برنامه لهراسبی از یک نوازنده مهمان دعوت کرد تا روی استیج بیاید. پوست تیره و موهای فر این نوازنده هر چند برای همه این تصور را به وجود آورد که او یک نوازنده خارجی است اما لهراسبی او را محمد رجب زاده معرفی کرد و از مردم خواست همه جنوبی ها را تشویق کنند. رجب زاده در اواخر برنامه با تک نوازی منحصر به فرد خودش به نوازنده محبوب حاضران در سالن تبدیل شد و برای دقایقی سر آنها را گرم کرد.

همه مهمانان ویژه

جز یاس، مرتضی پاشایی و علی عبدالمالکی و مجید خراطها مهمانان دیگری بودند که برای اجرای لهراسبی به سالن میلاد آمده بودند. افسانه پاکرو، چهره آشنای این شب های تلویزیون هم که به واسطه پخش تکیه بر باد بیشتر از قبل در بین مردم شناخته شده یکی دیگر از مهمانان اجرای سه شنبه شب بارانی علی لهراسبی در سالن میلاد بود.

«یاس» کجا رفت؟

۱۵ دقیقه قبل از اتمام برنامه بنا بر دلایل نامعلوم مدیریت و حراست سالن «یاس» را از سالن برنامه به بیرون هدایت کردند تا عده ای از حاضران اعتراض کنند. نکته جالب توجه ممانعت از عکاسی اهالی رسانه از لحظه بود. «مهران فرهادی» مسئول سالن کنسرت میلاد نمایشگاه درباره این رفتار و این نوع برخورد با این هنرمند به «تماشا» گفت: «این دستور به هیچ وجه از سوی ما ومسئولان سالن نبودو خودمن با ایشان صحبت کردم. به ایشان گفتم تعداد زیادی از حاضران در سالن احتمالا بعد از اتمام برنامه برای گرفتن عکس با شما به سمت تان خواهند آمد. شما هم که در حال اخذ مجوز هستید. مبادا نوع انتشار این عکس ها در فضاهای مجازی مشکلاتی برایتان پیش بیاورد. ایشان به نظر من هنرمند بااستعداد و دوست داشتنی هستند و ما خواستیم اتفاق بدی نیفتد. ایشان هم با توضیحات من گفتند: «با این اوصاف پس بهتر است من بروم.» بعد من باز هم به ایشان گفتم که خدا نکرده این رفتار از سوی شما اینگونه برداشت نشود که من دوست ندارم شما در سالن باشید. ولی ایشان روی موضعشان بودند و گفتند که بهتر است من بروم و رفتند. نوع برخورد ما با ایشان هم کاملا محترمانه بود و قطعا نباید ایشان از دست ما دلخور باشند.»

518 views بار ۸ام تیر ۱۳۹۱ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر
فرزاد فرزین از پیانو نوازی حسام نواب صفوی در کنسرت خود خبر داد.
حسام نواب صفوی برای فرزاد فرزین پیانو می نوازد
فرزاد فرزین خواننده جوان پاپ کشورمان در گفت و گو با خبرنگاران گفت: در کنسرت ۲۳ و ۲۴ تیرماه حسام نواب صفوی با نواختن پیانو گروه را همراهی می کند.

وی افزود: اجرای قبلی پنجم تیرماه بود که با استقبال خوبی مواجه شد. در این اجراها قطعاتی از آلبوم های قبلی مخصوصا آلبوم «شلیک» اجرا می شود.

این خواننده در خصوص حال و هوای این کنسرت تصریح کرد: فضای این اجراهای فضای انرژیک و رومانتیک است که در بین اجرای قطعات پخش کلیپ تصویری هم داریم.

فرزین خاطر نشان کرد: یکی از قطعاتی که اجرا می شود از آلبوم جدیدم است که در حال حاضر مشغول کار بر روی آن هستیم، این قطعه با پیانو نوازی حسام نواب صفوی همراه می شود، نواب صفوی در اجرای قبلی که پنجم تیرماه بود نیز پیانو نواخت.

 

372 views بار ۸ام تیر ۱۳۹۱ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی يک نظر

آقایان مسوول! این را بفهمید که مردم ، عاقل و بالغ و صاحب قدرت تشخیص هستند و نیازی نیست آنها را صغیرانی بدانید که اگر در کنار جنس مخالف قرار بگیرند عنان اختیار از کف می دهند و بدمستی می کنند ولو آن که با همسر خود ، در دو صندلی کنار هم در یک سالن کنسرت باشند

 

دنیا را به ما نخندانید
گویا بر روحیه ملوک الطوایفی برخی از مسوولان وطنی نقطه پایانی وجود ندارد و از همین روست که یک قانون واحد در نقاط مختلف کشور به گونه های مختلف و باب میل مقامات محلی و گروه های فشار اجرا می شود و در این میان ، بیچاره مردم!

نمونه اش را می توان در خصوص برگزاری کنسرت های موسیقی دید:

– در برخی شهرها ، کنسرت های موسیقی بدون هیچ مشکل خاصی و با اخذ مجوزهای لازم از سوی مسوولان ( ارشاد ، ناجا و … ) برگزار می شود و مردم ساعت یا ساعاتی را به خوشی سپری می کنند و تجدید روحیه ای می کنند.

– در همین شهرها ، ممکن است یک روز شما با یک لباس به کنسرت بروید و کسی هم مانع تان نشود ولی فردای همان روز اگر با همان لباس دم در کنسرت باشید ، ممکن است سر از “ون” پلیس درآورید و دوباره در یک کنسرت دیگر با همان لباس ، بی هیچ مشکلی حاضر شوید.

– در برخی شهرها مسوولان مجوز کنسرت را می دهند و متولیان برنامه هم که هفت خان مراحل قانونی را طی کرده اند ، کلی هزینه برای تمرین و آماده سازی ، سالن ، تبلیغات ، ایاب و ذهاب ، بلیط فروشی و …. می کنند و درست در ساعتی که قرار است کنسرت اجرا شود ، ناگهان سر و کله یک عده جوان کاسه داغ تر از آش پیدا می شود که “الا و بلا نمی گذاریم در شهر ما کنسرت برگزار شود و ارزش ها به باد رود!”

هیچ کدام از مسوولان هم که خودشان به گروه برگزار کننده کنسرت مجوز داده اند ، متعرض این قانون شکنانی که آبروی اسلام و ایران و ارزش ها را می برند ، نمی شوند و نمی گویند شما چه کاره هستید که خود را فراتر از قانون می دانید و هر  کاری که خواستید می کنید؟!

نمونه اش را اخیراً در بوشهر و قبل از آن در کرمانشاه دیدیم که طی آن گروه فشار با مسدود کردن درهای سالن محل کنسرت ، مردم را به داخل راه ندادند ، کنسرتی که قرار بود سید حسام الدین سراج برگزار کند.

– در شهری دیگر ، ممکن است مجوز بدهند و گروه فشار هم آن اطراف آفتابی نشود اما میل مسؤولان شهر این گونه باشد که بگویند باید تفکیک جنسیتی شود و آقایان این طرف سالن بنشینند و خانم ها آن طرف تر!

این ، آخرین ورژن شاهکارهای آقایان است! خبرش را که مال همین دیروز است بخوانید:

” فرماندار شهرستان «نور» لغو کنسرت احسان خواجه امیری را به‌دلیل الزام تفکیک آقایان و خانم‌ها تایید کرد.” . به گزارش ایسنا، عبدالقدیر مشایخی اظهارداشت: کنسرت احسان خواجه امیری مقرر شده طبق مجوز دریافتی ۸ و ۹ تیرماه امسال در شهرستان نور برگزار شود.

وی ادامه داد: قرار بود این کنسرت به صورت خانوادگی برگزار شود که اداره ارشاد اسلامی شهرستان نور براساس قانون ابلاغ شده اعلام کرد باید در کنسرت زن و مرد تفکیک شوند. ”

واقعاً چه باید گفت به این گونه طرز فکر؟! تا کی باید عده ای خود را صاحب اختیار مردم بدانند و به خود اجازه دهند هر تصمیمی که “دلشان بخواهد” بر این مردم تحمیل کنند؟

آیا این تصمیم توهین آشکار به مردمی نیست که می خواستند به همراه خانواده هایشان در آن کنسرت مجوز دار شرکت کنند؟ آقایان واقعاً چه فکر می کنند؟ آیا اگر یک مرد مثلاً ۴۰ ساله به همراه زن و بچه اش به سالن کنسرت برود و ساعتی را در کنار خانواده باشد ، اتفاق ناگواری رخ می دهد؟ آن هم در یک سالن عمومی و در مقابل دیدگان ماموران و دوربین ها ؟!

بله ! ممکن است کسی تخلفی هم بکند ، کما این که در خیابان هم چنین امکانی وجود دارد و قاعدتاً با آن یک فرد احتمالی هم باید برخورد قانونی شود ولی کسی حق ندارد مردم را از حقوق قانونی خودشان محروم کند و هر روز عرصه را بر عموم تنگ تر کند.

فرماندار گفته است: “قرار بود این کنسرت به صورت خانوادگی برگزار شود که اداره ارشاد اسلامی شهرستان نور براساس قانون ابلاغ شده اعلام کرد باید در کنسرت زن و مرد تفکیک شوند.”

باید پرسید کدام قانون؟ چرا در تهران و بسیاری از جاهای دیگر خانواده ها در سالن های سینما ، تئاتر و کنسرت در کنار هم می نشینند و قانونی هم نقض نمی شود ولی چون فلان مسوول در شهرستان نور دلش خواسته ، باید اعضای خانواده از هم جدا شوند و بعد هم اسم این را بگذارند “قانون ابلاغ شده” !

حالا که این طور است یک باره یک “قانون ابلاغ شده” هم کشف نمایند که پارک ها و خیابان ها و پیاده رو ها هم تفکیک جنسیتی شوند!

البته این نگاه اتهام آمیز به مردم تنها در شهرستان نور اتفاق نیفتاده است. همین دیروز از شیراز خبر رسید که مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان هم مشمول تفکیک جنسیتی شده و به دوبخش صبح و عصر تقسیم شده است. گویی دانشجویانی که چهار سال در کنار هم درس خوانده اند اگر در روز پایان تحصیل شان هم در سالن دانشگاه با هم بودند ، اتفاق بدی می افتاد!

آقایان مسوول! این را بفهمید که مردم ، عاقل و بالغ و صاحب قدرت تشخیص هستند و نیازی نیست آنها را صغیرانی بدانید که اگر در کنار جنس مخالف قرار بگیرند عنان اختیار از کف می دهند و بدمستی می کنند ولو آن که با همسر خود ، در دو صندلی کنار هم در یک سالن کنسرت باشند!

آقایان ! این قدر دنیا را به ما نخندانید!

– و اما در برخی شهرها ، برگزاری کنسرت که اساساً گناه کبیره است و مردم و مخصوصاً جوانانی که کمترین امکانات تفریحی را دارند ، حداکثر کاری که می توانند بکنند این است که حسرت به دل بمانند!

این همه تفاوت در نحوه اجرا ، آن هم در باره موسیقی در کشور ، آیا نشانه آن نیست که قانون ، حداکثر می تواند تبصره ای بر امیال شخصی مسوولان باشد؟ و این “بحران” ، مردم شهرستان ها را بسیار بیش از پایتخت نشینان می آزارد و رنجی عمیق بر آنان تحمیل می کند.

از مسوولان کشوری انتظار می رود در این قبیل موارد ، مسوولان تحت امر خود را بازخواست کنند و مثلاً در همین مورد اخیر ، وزرای کشور و فرهنگ و ارشاد اسلامی از فرماندار و رییس ارشاد نور توضیح بخواهند که با چه مجوزی و بر اساس کدام قانون ، دستور به جدایی اعضای خانواده ها داده اند و اگر جواب قانع کننده ای نداشته باشند ، آنان را بی هیچ ملاحظه ای عزل کنند تا بقیه بدانند که انچه مهم است ، فقط قانون است و میل این شخص و سلیقه آن یکی دیگر!

352 views بار ۱۲ام خرداد ۱۳۹۱ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

مقبره‌ی اولیه «الویس پرسیلی»، خواننده‌ی معروف آمریکایی چکش حراج می‌خورد.

محل دفن اولیه‌ی «الویس پریسلی»، معروفترین خواننده و آهنگساز موسیقی «راک اند رول» آمریکا در یک حراجی در هالیوود به معرض فروش گذاشته می‌شود.

پس از مراسم تشییع جنازه‌ی پریسلی در اوت ۱۹۷۷، جسد وی به طور موقت در مقبره‌ای خصوصی در قبرستان «فارست هیل» ایالت تنسی دفن شد.

اما پس از گذشت دو ماه،‌ وی و مادرش با حضور جمعیتی ۸۰ هزار نفری به قبرستانی دیگر واقع در گریسلند منتقل شدند.

این قبر که در حال حاضر خالی است، به قیمت پیشنهادی ۱۰۰ هزار دلار به حراج گذاشته شده است.

 

علاوه‌بر این مقبره سنگی‌، تی‌شرتی از «کیت ریچاردز» گیتاریست معروف و لباسی از «ایمی واین‌هاوس» خواننده‌ی سرشناس در روزهای ۲۳ و ۲۴ ژوئن در هالیوود چکش حراج می‌خورند.

الویس آرون پریسلی (۱۹۳۵ ـ ۱۹۷۷ میلادی) خواننده و هنرپیشه آمریکایی و یکی از موفق‌ترین شخصیت‌ها در هنر معاصر و موسیقی آمریکا در قرن ۲۰ است.

مرگ او در سن ۴۲ سالگی به محبوبیت وی در بین هوادارانش و به فروش موفق کارهای او خاتمه نبخشید.

او در دوران شکوفا شدن موسیقی سبک «راک اند رول» به ویژه در نیمه دوم دهه ۱۹۵۰بر آن حکمرانی می‌کرد؛ چنان‌که به «سلطان راک اند رول» مشهور شد.

«الویس پریسلی» از سال ۱۹۵۶ به بعد با اجرای ۴۵ ترانه که از هرکدام از آنها بیش از یک میلیون نسخه به فروش رفت و با بازی در ۳۳ فیلم سینمایی و حضور در برنامه‌های تلویزیونی و کنسرت‌ها، موفقیت اقتصادی رکوردشکنی را کسب کرد.

486 views بار ۵ام خرداد ۱۳۹۱ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر
بهانه مصاحبه ما با احسان خواجه‌امیری می‌توانست خیلی چیزها باشد؛ از فراهم کردن شرایط انتشار آلبوم جدیدش تا آلبوم تازه «پدر» که همین چند روز پیش وارد بازار موسیقی شد، تا دوباره نام احسان خواجه‌امیری و پدرش را روی زبان‌ها بیندازد
یک گفتگوی مفصل با احسان خواجه‌امیری و همسرش!
 بهانه‌ ما اما برای نشستن پای صحبت‌های او اتفاق دیگری بود؛ احسان در نظرسنجی مجله به عنوان محبوب‌ترین خواننده پاپ انتخاب شد تا گفت‌وگوی ما یک موضوع کاملا ویژه داشته باشد. در یکی از آخرین روزهای اردیبهشت‌‌ماه در منزل احسان خواجه‌امیریمهمان بودیم؛ او و همسرش میزبان‌های مهربانی بودند و ۴ساعت تمام جواب سؤال‌های ما را با آرامش و حوصله دادند، سؤال‌هایی که از هر دری پرسیده شد؛ از آلبوم‌های موسیقی، ارتباط با پدر، داستان زندگی مشترک و همه اخبار ریز و درشتی که در تمام این سال‌ها در اطراف خواننده مورد علاقه شما وجود داشته؛ جواب تمام این سؤال‌ها را از زبان احسان خواجه‌امیری بخوانید.

اولین کارهایی که کردم
اولین مصاحبه مطبوعاتی‌ام را خوب به یاد دارم؛ در مجله «رخصت پهلوان»‌. آن زمان اول دبیرستان بودم و این مصاحبه به دلیل کلیپی بود که برای پدرم ساخته بودم، فقط کار آهنگسازی انجام می‌دادم. اوایل که کار می‌کردم  به دلیل شنیده شدن و دیده شدن آلبوم، کار نمی‌کردم، به عشق خود کار، تلاش می‌کردم. یادم می‌آید پدرم یک دوربین فیلمبرداری از خارج برایم خریده بود و من هم کارهای او را برایش کلیپ می‌کردم.

پدرم دوست نداشت من راه او را بروم
قرار نبود که من خواننده شوم و کاملا به طور اتفاقی پا به این مسیر گذاشتم. نه اینکه اصلا برنامه‌ریزی برای این کار نداشتم نه، منظورم این است با این تفکر که باید تمرین کنم‌، کنسرت اجرا کنم و کسب درآمد برایم شود نبود، به‌‌دلیل عشقم به موسیقی این کار را از کودکی دنبال کردم. بعدها متوجه شدم از این علاقه‌ام به موسیقی می‌شود پولی هم درآورد. پدرم دوست نداشت که من خواننده شوم، می‌گفت، تا دانشگاه در رشته مهندسی قبول نشوم حق خوانندگی ندارم اجازه نداشتم که در رشته موسیقی تحصیل کنم و فقط اجازه تحصیل در رشته مهندسی را داشتم  روزی که دانشگاه قبول شدم دو ماه بعد اولین آلبومم را منتشر کردم. ترس پدرم از گذشته خودش بود، دوست نداشت آن اتفاق‌هایی که برای خودش پیش آمده بود برای من هم اتفاق بیفتد. پدرم آنقدر از خوانندگی صدمه دیده بود و ناملایمات متعدد را در جامعه موسیقی تجربه کرده بود که دوست نداشت من هم همان راه را دنبال کنم.

فکر نمی‌کردم به این جایگاه برسم
اوایل برای خواننده‌های دیگر آهنگسازی می‌کردم. برای پدرم در ۱۶ سالگی یک آلبوم از آهنگ‌های قدیمی خودش جمع‌آوری کردم و یکی، دو آهنگ هم خودم ساختم. برای خواننده‌هایی که می‌خواستند تمرین کنند می‌خواندم  اما آنها با اینکه سن من خیلی کمتر از آنها بود، نمی‌توانستند همان کار را که من می‌خواندم تکرار کنند. هرچه تلاش می‌کردند نمی‌توانستند. خیلی‌ها هم به من می‌گفتند که چرا خودم نمی‌خوانم. در نهایت آنقدر تشویقم کردند تا کم‌کم به این سمت کشیده شدم. باید اعتراف کنم هیچ وقت فکر نمی‌کردم به این جایگاه برسم و خواننده معروفی شوم که کنسرت‌های متعدد برگزار می‌کند. در سال ۸۱ که من کارم را تازه  شروع کردم فقط یکی، دوکنسرت برگزار می‌شد. فضا، فضای امروز نبود که موزیسین درآمدی به دست بیاورد و کنسرتی برگزار شود. اولین کنسرت‌های پاپی که  با تماشاگر  زیادی  برگزار شد. البته باید بگویم همیشه نیاز به برگزاری این کنسرت‌ها وجود داشت اما به این نیازها کم‌توجهی می‌شد.

ریاضی در زندگی کمکم کرد
در رشته مهندسی کامپیوتر تحصیل کردم و فکر می‌کنم ریاضی صددرصد توانسته در زندگی به من کمک کند. اینکه چطور قدم بردارم و برایند یکسری از اتفاق‌ها چطور پیش می‌رود؛ به نظر من زندگی ریاضی است. زندگی دو دو تا چهار تا انجام دادن است. اینکه شما کاری را انجام می‌دهی و کاری را انجام نمی‌دهی و بعد از آن، یک نتیجه‌ای می‌گیری و این خود معادلات ریاضی است. همین ریاضی باعث شد من با برنامه‌ریزی پیش بروم. من هیچ وقت خواننده‌ای نبودم که با یک آلبوم منفجر شوم و به قول خودمان بترکانم. من آرام‌آرام پیش رفتم. آلبوم اولم که به بازار آمد ۱۰۰ هزار نسخه به فروش رسید و آلبوم دومم ۱۲۰ هزار نسخه و همین‌طور کم‌کم برای موفقیتم تلاش کردم و مجموعه کارهایم باعث شد احسان خواجه‌امیری بشود احسان خواجه‌امیری، نه فقط با یک ترانه.

داستان عجیب آشنایی و ازدواج
فرق​های من با پدرم
برخلاف من که محافظه‌کار و حسابگر هستم پدرم اصلا اهل حسابگری نیست. خیلی وقت‌ها از پدرم پرسیده‌ام: «پدر، ترانه آهنگت را چه کسی ساخته است»  او جواب می‌دهد نمی‌دانم، چه فرقی می‌کند. آن وقت من برای یک بیت ترانه‌ام دو ماه معطل می‌شوم. باید بگویم اصلا موافق آن سبک زندگی کردن نیستم.

داستان آشنایی و ازدواج ما
لی‌لا: شایعه راجع به ازدواج ما واقعا زیاد بود. ما خیلی اتفاقی در سال ۸۳ با هم آشنا شدیم و بعد از ۵ سال آشنایی، ازدواج کردیم.

احسان: من دوست داشتم زودتر ازدواج کنم اما می‌ترسیدم.
لی‌لا: خب ازدواج برای ما ترسناک بود. چون هر دوی ما ‌سن و سال کمی داشتیم روز عقد هر دو بهت‌زده بودیم و باورمان نمی‌شد.
احسان: سال اول که با هم آشنا شدیم خانواده‌های ما هم رفت‌وآمد پیدا کردند و از ابتدا قرارمان این بود که بعد از آشنایی بیشتر ازدواج کنیم.

بدون همسرم نمی‌توانم‌زندگی کنم
این دو دو تا چهار تا کردن در کل زندگی من وجود داشت حتی برای ازدواجم. البته دو دو تا چهارتایی که احساسم در آن دخیل بود. یک مثل قدیمی همیشه بوده با کسی زندگی کن که نتوانی بدون او زندگی کنی. من با اینکه از ازدواج ترس داشتم اما دیدم بدون لی‌لا (همسرم) نمی‌توانم زندگی کنم.

آهنگی که احسان برای من ساخت
احسان: من برای ازدواج با لی‌لا همه کلیات و جزئیات را با هم در نظر گرفتم.
لی‌لا: رفتار و شخصیت احسان باعث شد بخواهم با او ازدواج کنم و به نظرم رفتار خوب یک فرد از هر چیز دیگری برای زندگی مهم‌تر است.
احسان «با خنده»: یعنی تیپ و قیافه من را نمی‌پسندی.
لی‌لا: احسان یک ترانه به من هدیه داده که فقط من و خانواده‌ام آن را شنیده‌ایم. کاری است که به نظر من از همه آهنگ‌های احسان احساسی‌تر است.
احسان: یک شب ساعت ۱۲ شب آهنگ «هرچی آرزوی خوبه مال تو» را ساختم. زنگ زدم به لی‌لا. برایش پای پیانو آهنگ را زدم و خواندم. خیلی خوشش آمد. فردای آن شب هم از تلویزیون پخش شد.
لی‌لا: یادم می‌آید با صدای تلفن از خواب پریدم. وقتی آهنگ احسان پشت تلفن را گوش کردم حسابی احساساتی شدم. البته باید اعتراف کنم من اصلا آدم احساساتی نیستم، همیشه در کنسرت‌های احسان متعجب می‌شوم که چرا مردم با صدای او اشک می‌ریزند. من هیچ وقت آنقدر احساساتی نمی‌شوم که در چنین موقعیتی قرار بگیرم اما آن شب آهنگ احسان به طور عجیب و غریبی به دلم نشست.

چرا آن آهنگ گل کرد
من وقتی آهنگ «هرچی آرزوی خوبه مال تو» را خواندم هنوز  تجربه آهنگی را نداشتم که مردم خیلی دوست داشته باشند و ورود زبان همه شود اما این آهنگ را با احساس خاصی خواندم که خودم دوستش داشته باشم. به نظرم علت اینکه آهنگم بین مردم طرفدار پیدا کرد، جوششی بودن کار بود. برای بعضی از کارهایم تلاش می‌کنم که آهنگ موفقی از آب دربیاید اما برای آن آهنگ اصلا تلاشی نکردم. آن ترانه هم اولین ترانه‌ای شد که بین مردم محبوبیت پیدا کرد.

چیزهایی که از‌ هم‌ می‌دانیم
احسان: به نظر من نقطه قوت همسرم در پشتکار اوست. هیچ وقت از کاری که انجام می‌دهد خسته نمی‌شود. نقطه ضعف او را هم در ایده‌آل‌گرایی‌اش می‌داند. همیشه می‌خواهد همه چیز در کامل‌ترین شرایط باشد و به نظر من بعید است که همیشه همه شرایط عالی و کامل باقی بماند.
لی‌لا: به نظر من بزرگ‌ترین ضعف احسان، عجول بودن اوست. فاصله‌ای که بین تصمیم و کاری که می‌خواهد انجام بدهد نباید بیشتر از دو دقیقه طول بکشد.

احسان: فکر می‌‌کنم خیلی از تصمیماتی که تا به امروز گرفته‌ام، درست بوده و امروز نتیجه آن را گرفته‌ام. حتی تصمیماتی که شاید در سن پایین و در زمان کم‌تجربگی گرفته‌ام، تا جایی که خیلی از تصمیمات من به نحوی تبدیل به الگو برای بقیه موزیسین‌ها شده است.
لی‌لا: نقطه قوت احسان را هم در این می‌بینم که هر کاری را تصمیم بگیرد انجام می‌دهد. اگر بگوید از فردا می‌خواهم عکاسی کنم از فردا خیلی خوب عکس می‌گیرد. اگر بخواهد صدابرداری انجام بدهد به خوبی از عهده آن برمی‌آید.

ظاهرم همیشه برایم مهم بوده است
چون جزئیات برایم خیلی مهم است، همیشه یک ایدئولوژی برای خودم دارم و معتقدم جزئیاتی که در زندگی اتفاق می‌افتد مهم است. اگر بخواهیم فکر کنیم به دنیا می‌آییم و زندگی می‌کنیم و بعد از دنیا می‌رویم و نتیجه‌اش می‌شود مردن، دیگر این زندگی بی‌ثمر بوده است.
به همین دلیل سعی کرده‌ام چه در زندگی شخصی‌ام و چه در آثار و کارهایم به جزئیات توجه بیشتری داشته باشم. بنابراین برای پوشش و آراستگی ظاهری‌ام هم تلاشم را کرده‌ام و هیچ‌وقت در مورد این موضوع سهل‌انگاری نکردم و ظاهر مرتب همیشه برایم مهم بوده است.
در آلبوم آخرم هم سعی کردم این  تصور معمولی  که در مورد من وجود داشت که مردم من را با کت و شلوار، استودیو و عکس دست زیرچانه به یاد می‌آورند را از بین ببرم. قبل از اینکه یک خواننده رسمی باشم یک جوان ۷-۲۶ساله هستم و بعد از آن خواننده‌ای هستم که تعدادی کار کلاسیک هم خوانده‌ام.

پسر ایرج یا احسان مستقل؟
خیلی‌ها می‌خواستند موفقیتی که من کسب کرده بودم را به پای تلویزیون بگذارند. اوایل که می‌گفتند پسر ایرج است هرچه دارد از پدرش دارد. بعد از آلبوم من و بابا، تهیه‌کننده‌ها آمدند سراغم که در تلویزیون بخوانم (آن دوران مد بود که خواننده‌ها بیایید در تلویزیون ۵ آهنگ بخوانند و مقداری پول دریافت کنند) .با اینکه پیشنهادهایی که به من می‌دادند از دستمزد آن دوران خیلی بالاتر بود ولی پیشنهادشان را نپذیرفتم. به هیچ‌وجه روی صحنه نرفتم و همچنین کار مشترک دیگری هم با پدرم نخواندم.

با شهرت کنار آمده‌ایم
لی‌لا: معروفیت احسان در این چندسالی که با هم آشنا شدیم کم‌کم و سال به سال بیشتر شد. من و احسان با هم با این معروفیت کنار آمدیم. به نظر من، رفتار طرف مقابل در آسیب‌خوردگی همسر نسبت به شهرتش خیلی تأثیر دارد. من آنقدر به شوهرم اطمینان دارم که به هیچ‌وجه حساسیتی روی مسئله شهرت و معروفیت او ندارم. اما خب نمی‌شود محدودیت‌های زندگی برای یک فرد مشهور را نادیده گرفت.
احسان: وقتی برای خواستگاری به منزل همسرم رفتم هنوز دانشجو بودم.
لی‌لا: آن‌موقع من احسان خواجه‌امیری را به عنوان یک خواننده نمی‌شناختم.

«آبان» و «تیر» زیر یک سقف!
لی‌لا: احسان متولد آبان‌ماه است و فکر می‌کنم عجول بودن هم یکی از خصوصیات آبانی‌هاست و البته آبانی‌ها باهوش هم هستند و همیشه دوست دارند سرگروه یک گروه باشند.
احسان: لی‌لا متولد تیرماه است. تیری‌ها افراد منطقی و سازگاری هستند. خیلی کم پیش می‌آید که بخواهند با کسی دعوا کنند. یکی دیگر از خصوصیات آنها جمع‌آوری وسایل قدیمی‌شان است. لیلا وسایلی را از دوران کودکی‌اش نگه داشته که پدرومادرش هم باورشان نمی‌شود هنوز آن وسایل را دارد.

اول خواست خدا، بعد تلاش من
همیشه همه‌چیز دست من نیست و من اصلا انسان کاملی نیستم اما تلاشم را می‌کنم. مثلا هفته گذشته در محمودآباد کنسرت داشتم، همکارانم در فضای باز لب دریا سن ساخته بودند ولی یکدفعه باران شروع کرد به باریدن و همه‌چیز خراب شد. خب اتفاقی بود که پیش آمد. همیشه یک اعتقادی دارم که اول باید برای رسیدن به موفقیت خواست خدا باشد و بعد تلاش من. باور قلبی من این است تا خواست خدا نباشد هیچ اتفاقی نمی‌افتد. گاهی پیش می‌آید کارها را انجام می‌دهی اما نتیجه نمی‌گیری خب این دست من نیست و ممکن است برعکس آن هم پیش بیاید.

من وسواسی‌ام
وقتی کار فشرده است زندگی سخت می‌شود چون من وسواس‌های خاص خودم را برای کارهایم دارم، مثلا وقتی می‌خواهم عکس بگیرم خودم عکس را رتوش می‌کنم یا موقع ساخت کلیپ خودم در تدوین آن دخالت دارم، در صدابرداری خودم  امتحان صدا و تست نهایی کار را انجام می‌دهم. طبیعی است همه این کارها خیلی از من انرژی می‌گیرد، به‌خصوص در کنسرت‌هایی که در تهران برگزار می‌شود.

عاشق بچه‌ها هستم
احسان: در مصاحبه‌ای به یک خبرنگار گفتم برای آینده بچه‌هایمان نگران هستم و برای آیندگان نگرانم اما آن خبرنگار در روزنامه‌اش از طرف من تیتر زده بود؛ «احسان خواجه‌امیری برای آینده پسرش نگران است.» همه با من تماس می‌گرفتند و می‌پرسیدند: «احسان پسردار شده‌ای؟! خب من مرتب باید سفر کنم، خب با این شرایط بچه‌دار شدن مشکل است.
لی‌لا: من عاشقانه بچه‌ها را دوست دارم. به دلیل علاقه‌ام به بچه‌ها مسلما دوست دارم بچه‌دار شوم. اما کار احسان خیلی فشرده است و به نظر من پدر باید بتواند برای فرزندش وقت بگذارد. احسان یا در سفر است یا اجرای متعدد در طول روز دارد. هروقت که شرایط کاری احسان مناسب‌تر شود، تصمیم به بچه‌دار شدن خواهیم گرفت.

عیدهایی که در کنار هم نبودیم
لی‌لا: بعضی وقت‌ها واقعا دلم می‌خواهد یک زندگی معمولی داشته باشم. ۳سال است که حتی یک عید یا سال تحویل را در کنار همسرم نبودم. همیشه تنها بوده‌ام و چون دوست داشتم سال تحویل را خانه خودمان باشم همیشه تنها مانده‌ام. خب در آن زمان هرکس دیگری هم جای من بود دوست داشت یک زندگی معمولی مثل بقیه آدم‌ها داشته باشد. اما من برخلاف بقیه مردم همه جشن‌ها و عیدها را تنها در خانه می‌گذرانم. بالاخره اشخاصی مثل احسان باید جایی باشند که تعداد بیشتری از مردم را خوشحال کنند. به هرحال این مسئولیت به‌عهده او گذاشته شده است و باید مقابل آن مسئولیت در قبال مردم متعهد باشد. حتی اگر برای من ناخوشایند باشد و این ‌بار ناخوشایند را من که همسر او هستم باید متحمل شوم.

فرمول موفقیت در زندگی
احسان:  به نظر من فرمول زندگی خواست خدا به اضافه تلاش است. عوامل بازدارنده آن هم این است که خدا نخواهد، تلاش هم وجود نداشته باشد. (با خنده)

خدایا مرا به حال خودم نگذار
از بچگی به من یاد دادند موقع سال تحویل هر چه آرزو کنم برآورده می‌شود. اکنون چند سال است تنها دعایی که می‌کنم این است که خدایا مرا به حال خودم رها نکن. همیشه احساس می‌کنم هرقدر هم تلاش کنم اگر خدا نخواهد اتفاقی نمی‌افتد و اگر اتفاقی هم بیفتد به صلاح من نیست.

یکی آن بالا من را دوست دارد
بعضی وقت‌ها باورم نمی‌شود چطور همه چیز دست به دست هم می‌دهد تا من به موفقیت برسم. انگار یک مهندس‏، خیلی دقیق نشسته است و پازل‌ها را کنار هم می‌چیند‌. این اتفاق منجر به این شده که امروز احسان خواجه‌امیری بتواند از این جایگاه صحبت کند. من واقعا عقیده دارم همه چیز خواست خداست.

به این قضیه اعتقاد داری که هرکس نان دلش را می‌خورد؟
من کاملا به این قضیه ایمان دارم و از نزدیک لمسش کرده‌ام. البته دوست ندارم درباره خودم حرف بزنم. من اهل حساب و کتابی هستم، اما بین نزدیکانم این را به چشم دیده‌ام. آدم‌هایی که با اینکه به‌هیچ‌وجه افراد مدیری نبودند به‌دلیل خوب بودن‌شان در زندگیشان درنماندند.
لی‌لا: من هم قبول دارم هر کس نان دلش را می‌خورد. به نظرم یکسری از آدم‌ها را خدا بغل‌شان کرده و مواظب‌شان است. احسان هم جزو آن دسته از آدم‌هاست؛ البته این رابطه دوطرفه است. تا وقتی از این طرف رابطه برقرار نشود از آن طرف هم اتفاقی نمی‌افتد.

روزی هزار مرتبه می‌گویم خدا را شکر
من اصلا از شرایطی که دارم ناراضی نیستم. سختی‌های آن را تحمل می‌کنم؛ خانواده‌ام هم تحمل می‌کنند اما لذت‌های کارم خیلی بیشتر از سختی‌های آن است. همین که می‌توانم آنقدر انرژی از هموطنانم بگیرم باعث تلاش بیشتر من می‌شود. مواقعی است که خیلی خسته‌ام و فکر اینکه همسرم در خانه تنهاست اذیتم می‌کند اما همین که این سعادت را دارم و می‌توانم در لحظه سال تحویل در مناسبت‌های مشابه تعداد زیادی از هموطنانم را شاد کنم یا با رفتن روی صحنه می‌‌توانم برق شادی را در چشمان مردم ببینم، خدا را هزار مرتبه شکر می‌کنم که این توفیق را به من داده است. همیشه در کنسرت‌هایم بالای ۱۰ مرتبه پشت میکروفن می‌گویم خدایا شکرت… البته در کنار این  تا به امروز تلاشم را کرده‌ام و در مقابل مسئولیت‌ فردی‌ام در خانواده کوتاهی نکنم.
لی‌لا: احسان سعی می‌کند همیشه نبودن‌هایش را جبران ‌کند.

یعنی شما در نهایت با غیبت‌های او کنار می‌آیید؟
لی‌لا: همان اندازه که احسان از کارش لذت می‌برد من نیز لذت می‌برم. همان میزان که او سود می‌کند، من نیز سود می‌برم. با مردم با احترام حرف می‌زنم.

همیشه خود واقعی‌ام هستم
تو خواننده پرکاری هستی. آدم فکر می‌کند آیا به خاطر مسائل مالی پرکارهستی یا علتش این است که می‌خواهی در این حرفه موفق باشی؟ رضایت مردم چقدر برایت مهم است؟ یعنی اگر روزی به جایی برسی که از نظر مالی بی‌نیاز شوی آن وقت باز هم به همین اندازه کار می‌کنی؟
احسان: سعی می‌کنم کارم را مدیریت کنم. اینکه بگویم به دلیل پول کار نمی‌کنم دروغ است، به هر حال شغل من خوانندگی است. اما جلب رضایت مردم برای من واقعا مهم‌تر از پول است. از ابتدا هم همین‌طور بوده است. کسانی که کنسرت‌های من را دنبال می‌کنند می‌دانند هیچ‌کدام از کنسرت‌های من شبیه به کار قبلی‌ام نبوده است. حتما یک اتفاق جدید به اجراهایم اضافه می‌‌کنم که شبیه کنسرت قبلی‌ام نباشد.

البته همیشه هم روی صحنه مرتب و اتوکشیده هستی.
من همیشه خود واقعی‌ام بودم، همان‌طور که دلم می‌خواسته صحبت کردم. فقط روی سن کمی مودب صحبت می‌کنم.
چون وظیفه خودم می‌دانم با مخاطب مودب رفتار کنم. احساس می‌کنم آنها به من احترام گذاشته‌اند؛ من هم باید با آنها با احترام رفتار کنم و مثل بعضی از دوستان که روی سن خیلی راحت صحبت می‌کنند حرف نمی‌زنم. اما به هیچ وجه معذب نمی‌شوم.

رژیم مخصوص خوش صدایی
صدایت را چطور حفظ می‌کنی. رژیم غذایی خاصی داری؟
احسان: نگهداری از صدا هم کار سختی است. بیشترین چیزی که همیشه به صدای من آسیب می‌رساند سرماست. خیلی وقت‌ها حتی در اوج گرمای کیش در تابستان هم مجبور می‌شوم کولر را خاموش ‌کنم. همچنین شب‌ها نباید شام بخورم. اگر غذا بخورم نمی‌توانم بخوانم. در بیشتر کنسرت‌هایم از گرسنگی ضعف می‌کنم چون تا پایان اجرا نباید غذا بخورم.
لی‌لا: هر وقت می‌رویم کیش عزا می‌گیریم!

شبی که صدایم رفت!
در یکی از اجراهایم روی سن در ساوه صدایم کاملا MUTE شد. هیچ وقت این اتفاق بد را فراموش نمی‌کنم. تا چند دقیقه همه فکر می‌کردند دارم با آنها شوخی می‌کنم، باورتان نمی‌شود در آهنگ اول صدایم کاملا از بین رفت در حدی که نمی‌توانستم به مخاطبانم توضیح بدهم.  ماجرا از این قرار بود که قبل از اجرا برای ساختن سن جوشکاری انجام داده بودند که با رفتن من روی سن گرد و غبار آهن به حنجره من وارد شد. هرچقدر آب خوردم صدایم درنیامد که نیامد؛ در ابتدا همه می‌خندیدند و فکر می‌کردند دارم با آنها شوخی می‌کنم در نهایت مجبور شدم خداحافظی کنم و بروم. تا یک‌ماه بعد هم نتوانستم بخوانم…
همیشه کابوس این قبیل  اتفاق‌ها را می‌بینم، به‌خصوص نزدیک کنسرت‌هایم در تهران. آنقدر استرس می‌گیرم که نکند سرما بخورم. نکند صدایم بگیرد، گاهی هم پیش می‌آید از اضطراب زیاد مریض می‌شوم. در آن لحظه دام می‌خواهم زمین دهان باز کند و من را ببلعد.

ساده ترین شغل دنیا
در یکی از کنسرت‌هایم بین دوسانس آمبولانس آمد به من سرم وصل کرد تا حالم خوب شود و بتوانم سانس بعد را اجرا کنم. جالب اینجاست که اصلا نگذاشتم مردم متوجه شوند که دارم بیهوش می‌شوم. سانس دوم هم هیچ‌کس متوجه وضعیت بد من نشد؛ البته هر کاری سختی‌های خودش را دارد. بیشتر کارها از خوانندگی مشکل‌تر است، مردم به سختی پول درمی‌آورند. هیچ شغلی آسان نیست جز بابا پولداری.

شغل دیگر
کار موسیقی در ایران سختی‌های خاص خودش را دارد، با این شرایط به فکر شغل دیگری در کنار خوانندگی‌ات هستی؟
همیشه و از روز اول شغلم این دغدغه با من بوده است چون پدرم را دیدم که ۳۰ سال نتوانست کار کند. هر روز به این موضوع فکر می‌کنم. تصمیم‌هایی هم گرفته‌ام. در این چند سال هم حسابی پرکار بودم. مرتب به سفر می‌رفتم، به همین دلیل تصمیم‌هایم را نتوانستم به مرحله اجرا دربیاورم.

من و دوستان عالی‌قدر شاعرم
کیفیت اشعار چقدر روی خوانندگی‌ات تاثیر دارد؟
ترانه برایم خیلی مهم است. از روز اول کارم سعی کردم با بهترین‌ها شروع کنم. در ۱۸-۱۷سالگی‌ام رفتم سراغ بزرگ‌ترین شعرای روز کشورمان. در کنارشان خیلی آموختم. افشین یداللهی یکی از بزرگ‌ترین معلم‌های زندگی من است.

معیار خوب بودن یا بد بودن شعر را چه کسی تشخیص می‌دهد؟ خودت یا با شخص خاصی مشورت می‌کنی؟
ترازوی من سلیقه‌ام است ولی خب با کسانی که کار کرده‌ام که بزرگ بوده‌اند و همیشه  توانسته‌ام به آنها اعتماد کنم. سواد من در مقابل آنها ناچیز است.

یک اتفاق بزرگ در راه است
به نظر من آلبومی موفق است که مجموعه آهنگ‌های آن‌، مجموعه خوبی باشد و شما دوست داشته باشید تمام مجموعه را گوش بدهید. من سعی کردم از روز اول برای آلبوم آخرم که به زودی منتشر می‌شود، یک تفکر را بخوانم. نمی‌خواستم از ۱۰ شاعر ترانه بگیرم خیلی هم کار مشکلی بود چون شعر جوششی گفتن کار آسانی نیست. به جرات می‌توانم ادعا کنم آلبوم آخرم نقطه عطف هنری من است.
لی‌لا: من اولین کسی هستم که کارهای احسان را گوش می‌دهم. به نظر من هم آلبوم در حال انتشار آلبومی متفاوت‌تر از بقیه کارهای اوست. خیلی یکدست و عاشقانه است؛ البته چون من سواد موسیقی ندارم مثل یک شنونده از عموم مردم نظر می‌دهم.

فرق کنسرت‌هایی که در جنوب برگزار می‌شود
در هر برنامه‌ای آدم متفاوتی می‌شوم در یک اجرا که فضای آن خیلی رسمی است کاملا رسمی برنامه اجرا می‌‌کنم. نوع ادبیاتم ادبیات رسمی است و در جای دیگر گرم و صمیمی. مثلا کنسرت‌هایی که در جنوب ایران برگزار می‌شود خیلی پرحرارت است. آنقدر انرژی زیاد است که تو صدای خودت را نمی‌شنوی. در اهواز کنسرتی برگزار کرده‌ام که آنقدر مردم پرشر و شور شده بودند که مجبور شدم برای شنیدن صدای خودم هدفون روی گوشم بگذارم.

من دزدی نمی‌کنم
اتفاقی که این روزها خیلی مد شده است برداشتن ملودی از کشورهای دیگر به‌خصوص منطقه بالکان یا یونان است. به طور مثال آقای … خیلی از این شیوه برای ساخت آهنگ‌هایش استفاده کرده است. تو این شیوه کار کردن را می‌پسندی یا خیر؟
نه اصلا نمی‌پسندم. به نظرم این کار فرقی با دزدی ندارد.

یاد گرفتن از جاها و افرادی  که از ما جلوتر هستند اتفاق خوبی است اما اینکه از ملودی کارهای دیگران استفاده کنی کار پسندیده‌ای نیست. برداشت موسیقی از کار بزرگان مثل بتهوون و موتزارت که استادان آنها را آنالیز کرده و تدریس می‌کنند اشکالی ندارد. برای من هم پیش آمده که از تلفیق دو صدا یا از نحوه گرفتن آکورد خوشم آمده و از آنها ایده گرفته‌ام اما اینکه یک ملودی را کامل ‌کپی کنم نمی‌پسندم. به نظرم ایده گرفتن اشکالی ندارد. اصلا اساس موسیقی همین است.

تو نوعی اصالت را برای کار خودت قائل هستی اما وقتی در بازار یک کار کپی منتشر می‌شود با استقبال زیاد روبه‌رو می‌شود. دلسردی برای تو به وجود نمی‌آورد؟ به هر حال ممکن است بتواند در متر و معیار موفقیت تجاری هم دخیل باشد؟
ما مخاطب داریم تا مخاطب. من فکر نمی‌کنم مخاطبان احسان خواجه‌امیری اصلا چنین انتظاری از او داشته باشد. بیشتر مخاطبان کنسرت‌های من افراد تحصیلکرده و سطح بالای جامعه هستند. مخاطبان من نوجوان‌ها نیستند که بیایند داد بزنند و بروند. طرفدارهای من می‌آیند از من موسیقی درست بشنوند. نمی‌آیند که یک شعر سطحی گوش بدهند. من همیشه تفکرات افرادی را خواندم که برای خودشان حرفی برای گفتن دارند. کسی که با آن تفکرات توانسته است ارتباط برقرار کند طبیعتا انتظار کپی از من را ندارد.

من و خبرنگار‌ها؛ همدیگر را دوست نداریم!
در مسابقه‌ای که مجله زندگی ایده‌آل بین خوانند‌ه‌های خودش برگزار کرد شما انتخاب اول مخاطبان به‌عنوان بهترین خواننده موسیقی پاپ سال۱۳۹۰ بودی اما خبرنگارهای حوزه موسیقی هیچ کدام انتظار چنین نتیجه‌ای را نداشتند. دلیل این موضوع چیست؟
اصولا خبرنگارها رابطه خوبی با من ندارند، چون من هم رابطه خوبی با آنها ندارم. به نظرم این اتفاق خوبی نیست اما آنقدر این دوستان مطبوعاتی برای من مشکل ایجاد کرده‌اند که ترجیح می‌دهم بیشتر اوقات گفت‌وگوی مطبوعاتی نداشته باشم. برایم پیش آمده ۶ماه ممنوع کار شدم، برای اینکه در ختم مرحوم استاد بیات در بهشت‌زهرا خبرنگاری آمد با من گفت‌وگو کرد، من روحم هم خبر نداشت  از کدام نشریه دارند با من گفت‌وگو می‌کنند، بعد متوجه شدم که من با یک رادیوی خارج از کشور صحبت کردم. به همین دلیل ۶ماه ممنوع کار شدم. ...خاطره خیلی بدی بود و من واقعا مقصر نبودم. من چطور می‌توانستم در آن لحظه متوجه شوم یک نفر در بین آن همه خبرنگار برای رادیوی مشکل‌دار مصاحبه می‌گیرد. یک‌بار واقعا از یکی از دوستان خبرنگار  آزرده شدم، جشنواره امسال کنسرت برگزار کردم و واقعا کنسرت  خوبی بود. خیلی با آبرو کنسرتم برگزار شد و همه هم راضی بودند. فردای آن روز دیدم در یک روزنامه تیتر زده شده است: «اجرای ناامیدکننده احسان خواجه‌امیری.» واقعا دلم شکست. چرا باید چنین اتفاقی برای من بیفتد؟ با اینکه وقتی متن را خواندم متوجه شدم منظورشان از نورپردازی سالن و تاخیر در اجرای کنسرت بود. چرا باید یک خبرنگار چنین تیتری بزند؟ بنابراین سعی کردم فاصله‌ام را با قشر روزنامه‌نگارها حفظ کنم. حتی اگر این فاصله گرفتن به نفع من نباشد.

آنها تحت‌تأ‌ثیر ما هستند
نظری وجود دارد که موسیقی ایرانی هنوز از لس‌آنجلس تغذیه می‌شود‏، آیا این مسئله را قبول دارید؟
نه به هیچ‌وجه. فکر می‌کنم موسیقی داخلی و رسمی بیشتر شنیده می‌شود. حتی از کسانی که اسم و رسم دارند خارج از ایران می‌خوانند اما طبیعتا اگر ما رسانه قانونی داشتیم بهتر از این هم می‌توانست باشد. همین الان هم خواننده‌های آن طرف تحت‌تأثیر ما هستند. حتی غیرمجازهای ما بهتر از غیرمجاز‌های آن‌ طرف است. من خودم در آمریکا بودم و دیدم که مردم بیشتر آهنگ‌های ما را گوش می‌کنند.

فقط با رضا صادقی عکس دارم
در برنامه سال تحویل  احساس کردم شبکه‌۳ انتخاب بهتری برای من خواهد بود. با اینکه مجری‌گری احسان علیخانی را خیلی دوست دارم اما دوست داشتم در شبکه ۳ اجرا کنم. اتفاقا اجرای رضا صادقی در برنامه احسان علیخانی را دوست داشتم اما به نظرم تعریف‌هایی که مهمان‌های برنامه از همدیگر می‌کردند کمی مصنوعی بود. به هر حال تفکر برنامه را دوست داشتم. بد نیست بدانید پایه‌گذار آن اتفاق من بودم. از ابتدا قرار بود من و رضا صادقی با هم روی سن برویم اما بعد متوجه شدم رضا با آدم‌های مختلفی خوانده و قصد دارد بخواند. من رضا را دوست دارم و به سلیقه‌اش هم بسیار احترام می‌گذارم اما  من ترجیح‌ می‌دهم که خاص بودن من همچنان باقی بماند. به غیر از رضا تا امروز با کسی عکس هم نگرفته‌ام.

پدرم آنقدر پرانرژی‌ است که…
دوست داشتم پدرم با آن صدای جاودانه و خرق عادت‌هایی که به وجود آورده بود در ذهن مردم باقی بماند. دوست نداشتم آلبوم جدید منتشر کند اما پدرم آنقدر انرژی دارد که با هیچ وسیله‌ای نمی‌توان او را منصرف کرد. من هم خوشحال می‌شوم که شادی او را می‌بینم اما می‌ترسم. موضوع این است که برخلاف محتاط بودن من پدرم احتیاط نمی‌کند. بنابراین آلبوم پدر را هنوز گوش نداده‌ام. البته همه از من سؤال می‌کنند و من هم یک‌جوری موضوع را رفع‌ و رجوع می‌کنم.

من و پسرم
اگر روزی پسردار شوی دوست داری مثل خودت بار بیاید یا نه؟
همیشه برایم سخت بوده با آدم‌هایی مثل خودم کنار بیایم اما با آنها نتایج بهتری به دست می‌آورم. به‌طور مثال اخلاق مدیر برنامه من درست مثل خودم است. خیلی آدم باهوشی است و در کنار او اتفاقات خوب را تجربه کرده‌ام.

‌شما اگر پسردار شوید دوست دارید اخلاقش به احسان شباهت داشته باشد؟
لی‌لا: بعضی از اخلاق‌های احسان را دوست دارم. اگر پسرم استعداد پدرش را داشته باشد بدم نمی‌آید راه او را پیش بگیرد.

مردم با صدای رضا خاطره دارند
اگر از بین خواننده‌های پاپ می‌خواستی به ۵ نفر رأی بدهی به چه کسانی رأی می‌دادی؟
(با خنده‌) رتبه اول را به خودم می‌دادم! اما جدا از شوخی رضا صادقی و محسن یگانه را دوست دارم. مازیار فلاحی را می‌پسندم، چون حس درستی دارد اما با محسن چاووشی نمی‌توانم ارتباط برقرار کنم.
بعد از شادمهر که مردم خیلی دوستش داشتند، رضا صادقی محبوبیت دارد. مردم با آهنگ‌هایش خاطره دارند. به نظرم شادمهر حیف شد؛ جزو هنرمندانی بود که از دست دادیم. با آلبوم «مسافر» او زندگی کردم. کپی‌های شادمهر، حمید عسگری و محسن یگانه هم توانستند تا حدودی موفق باشند.

این‌طوری شد که استقلالی شدم
معمولا در خانواده‌ها بچه‌ها از خانواده‌شان پیروی می‌کنند من هم استقلالی بودنم را از مادر و دایی‌هایم به ارث برده‌ام. در همه‌جا هم با افتخار اعلام می‌کنم که استقلالی هستم.  البته امسال در دو بازی پرسپولیسی دوآتشه بودم. آن بازی‌هایی که اگر پرسپولیس گل می‌زد به نفع استقلال تمام می‌شد.  عجیب‌ترین بازی‌ای که در زندگی‌ام دیدم دربی دومی بود که استقلال از دقیقه ۸۰، ۳گل از پرسپولیس خورد. باور کنید گل اول را که خوردیم گفتم باختیم و بد ماجرا این بود که به همه ایران زنگ زده بودم و کری خوانده بودم اما بعد از بازی مجبور شدم خودم تلفنم را خاموش کنم! بین تیم‌های خارجی، در این چندوقت اخیر آنقدر بارسلونا خوب فوتبال بازی کرد که هیچ‌کس نمی‌تواند طرفدار بارسلونا نباشد اما قبلا تیم محبوبم منچستر بود.

روی پای خودم ایستادم
درست است که من در خانواده‌ای نسبتا مرفه  بزرگ شدم اما به جرأت می‌توانم بگویم روی پای خودم ایستادم و فرد خودساخته‌ای هستم. با اینکه هروقت هرچه خواستم خانواده‌ام برایم تهیه کردند اما من فقط از شرایط خوب خانواده‌ام استفاده کردم. با  این حال آهنگسازی اولین آلبوم پدرم که تمام شد‌، از پولی که از تهیه‌کننده گرفته بودم، دستمزد پدرم را کامل دادم در حالی که یک الف بچه بودم. یادم می‌آید اولین دستمزدی که برای برنامه کودک دریافت کردم ۵۰هزار تومان بود. آهنگی که به سفارش سازمان آب و فاضلاب ساختم. آن‌وقت‌ها ۱۶-۱۵ سالم بود.

دکتر اصفهانی یک الگوی خوب است
خیلی از حرکاتی که زمانی محمد اصفهانی انجام می‌داد الگو قرار می‌دادم. به نظرم کارهای او در شأن یک هنرمند واقعی است. آقای اصفهانی قبل از من خواننده بودند. دکتر همیشه یک سبک شعر را ادامه داد، در تلویزیون پلی‌ بک نمی‌خواند و هرکاری را قبول نمی‌کرد،‌ درنهایت هم اعتقادات‌شان را دنبال می‌کردند من پرستیژ او را الگوی کارم قرار دادم.

دعوای دو آدم غد
لی‌لا: خیلی کم پیش می‌آید که من و احسان با هم دعوا کنیم اما گاهی به‌‌دلیل غد‌بازی‌هایمان با هم جروبحث داریم، متاسفانه هردوی ما آدم‌های غدی هستیم اما هروقت من آزرده می‌شوم احسان از دلم درمی‌آورد و ماجرا کش‌دار نمی‌‌شود.
احسان: مدیریت مالی ما در خانه به عهده کمد پایین اتاقمان است! به‌صورت مشترک هروقت پول لازم داریم از کمد پول برمی‌داریم.

لی‌لا: احسان رانندگی کردن را دوست ندارد بنابراین متناسب با سلیقه‌ من اتومبیل‌مان را خریداری کردیم. درمورد دکور منزلمان هم سلیقه احسان به کار گرفته شد. من همیشه به سلیقه او اطمینان دارم. البته در خیلی از مواقع با هم خرید می‌رویم.
احسان: اصلا نمی‌توانم ترافیک شهر را تحمل کنم. از شلوغی شهر عصبی می‌شوم.
احسان :یکی از اتاق‌های خانه‌ام را تبدیل به استودیو کرده‌ام.
لی‌لا: آنقدر زمان‌هایی که تنها در خانه می‌مانم زیاد است که ترجیح می‌دهم استودیوی احسان در خانه باقی بماند.

دوستان صمیمی من
همه بازیکن‌های استقلال دوست‌های صمیمی من هستند. گاهی فوتبال هم با هم بازی می‌کنیم. بین موزیسین‌ها هم با زانیار و سیروان خسروی رفاقت داریم. با سام درخشانی هم که در همسایگی من است رفت‌و‌آمد دارم. اما به طور کلی اهل رفت‌و‌آمدهای خیلی عجیب و غریب نیستم.

تک‌جمله‌ها
اولین جمله‌ای که به ذهنت می‌رسد را برای هرکدام از افرادی که نام می‌برم بگو:
قلعه‌نویی: انسان موفق و باهوش
محسن چاووشی: نمی‌توانم درکش کنم
استقلال: قهرمان
علی دایی: اسطوره
احسان علیخانی: مجری توانا
حامد بهداد: جنجال
مهران مدیری: نابغه
فرزاد حسنی: مسلط
ایرج: پدر
کی‌روش: هندوانه دربسته
مازیار فلاحی: با احساس
شجریان: استاد
بنیامین: خلاق
ایرج قادری: خدا بیامرزدشان

491 views بار ۴ام خرداد ۱۳۹۱ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

لیدی گاگا در حال حاضر ملکه شبکه جهانی توییتر نامیده میشود او بیش از ۹ میلیون پیرو دارد که این مقدار در نوع خود یک رکورد بینظیر است.

 

این ستاره موسیقی پاپ این روزها اقدام به ساخت شبکه ای برای هوادارانش کرده است که به آنها امکان میدهد با یکدیگر گفتگو کنند و یا عکس و فیلم به اشتراک بگذارند و خلق کنند . همچنین این شبکه قسمت اخبار مرتبط با این خواننده و جزئیات اجراهایش هم دارد . گفته شده است کاربری در این سایت برای همگان آزاد و رایگان است.
لیدی گاگا این روزها به اجرای یک کنسرت دور دنیا پرداخته است که از کشورهای آسیایی شروع شد و حضور او در این کشورها با مخالفت و اعتراض مردم این مناطق همراه بود همه به ترانه های ضد مذهبی او اعتراض دارند با این حال طرفداران زیادی هم در سراسر ددنیا دارد که همیشه از او حمایت میکنند.
او این روزها به همین دلیل بسیار حاشیه ساز بوده است .

621 views بار ۴ام خرداد ۱۳۹۱ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

جی زد ، خواننده مشهور هالیوود که اخیرا” از همسرش بیانسه ، صاحب یک فرزند شده است به این زودیها به استودیوی ضبط صدا باز نمی گردد.

 

خواننده آهنگ مشهور و موفق “۹۹مشکل” در حال حاضر ترجیح می دهد به جای رفتن به استودیو و ساختن آهنگ جدید ، در کنار دختر ۴ ماهه اش ، بلو ایوی و همسرش ، بیانسه بماند.

او به مجله بیلبورد گفت:”فکر می کردم این احساسات جدید و زیبایی که اخیرا” با تولد فرزندم تجربه کرده ام الهام بخش من خواهند بود و علاقه من برای بازگوکردن این احساسات در آهنگهایم بیشتر از قبل می شود اما در حال حاضر واقعا” فقط دوست دارم درکنار دخترم باشم و از او جدا نشوم.”

“من دلم می خواهد از این لحظات تا آنجا که امکان دارد لذت ببرم .”

1,232 views بار ۲ام خرداد ۱۳۹۱ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

بیش از ۹ میلیون نسخه از آلبوم مشهور آدل با نام “۲۱” در آمریکا فروخته شد . این آلبوم بیست و نهمین آلبوم در تاریخ موسیقی جهان است که توانسته است به این رکورد فروش دست یابد.

 

یکسال بعد از اینکه یک مجموعه گرد آوری شده از بهترین آهنگهای گروه باب سگر و سیلور بولت توانست رکورد فروش ۹ میلیونی را کسب کند و بیست و هشتمین آلبوم ثبت کننده این رکورد شود ، آلبوم “۲۱” آدل به این جمع منحصر بفرد تاریخ پیوست .

این آلبوم که در حال حاضر برای شصت و چهارمین هفته متوالی در میان ۱۰ آلبوم برتر قرار دارد ، رکورد پائولا عبدل را شکست و در میان خوانندگان زن، بعد از آلبوم مشهور آلانیس موریست ، بیشترین مدت حضور در این لیست را به خود اختصاص داده است. آلبوم آلانیس موریست ۷۲ هفته متوالی یکی از ۱۰ آلبوم برتر جهان بود.

613 views بار ۲ام اردیبهشت ۱۳۹۱ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

 جزئیاتی آلبوم جدید احسان خواجه امیری
مدت زمان زیادی شده که هیچ خبری از احسان خواجه امیری نیست. این خواننده پرطرفدار در سکوت کامل خبری به سر می‌برد و با هیچ رسانه‌ای حاضر به گفتگو نمی‌شود. او هیچوقت ارتباط خوبی با رسانه‌ها نداشته و به مرد گریزان از گفتگو معروف است. البته او در این روزهای سکوتش هم به شدت درگیر برنامه‌های ارگانی و کنسرت‌های شهرستانش است و شلوغی و تعدد برنامه‌هایش هم مزید بر علت شده که هیچ وقتی برای رسانه‌ها نداشته باشد. جزئیات آلبوم جدید و لغو نابه نگام کنسرت استرالیا و جنجالهای این اتفاق، بهترین بهانه‌ای بود که سراغ او برویم و چند دقیقه‌ای با این خواننده به گپ و گفت بپردازیم.

 

احسان حواجه امیری

شایعه لغو کنسرت استرالیا برای اولین بار در فضای مجازی و صفحات شخصی اعضا و رهبر ارکستر این خواننده منتشر شد و آرام آرام به وب سایت‌های رسمی این خواننده هم کشیده شد. اصل خبر هم این بود: «کنسرت احسان خواجه امیری به دلیل حضور چند فرد وهابی در راس برگزاری برنامه و حضور گروهی از نوازنده‌ها که همگی از اعضای یک فرقه وهابی بودند، لغو شد!»

خود خواجه امیری در این باره می‌گوید: «ما برای این اجرا قراردادی بسته بودیم که با یک شرکت فرهنگی هنری بود. این شرکت هم از طریق یک واسطه برای برگزاری این برنامه در استرالیا در ارتباط بود. ولی ظاهرا ارشاد طی تحقیقاتی که به عمل آورده بود صلاح ندانست که این برنامه اجرایی شود و و به ما اعلام کردند که با این تیم اجازه ندارید کنسرت بدهید! خود ما در این اتفاق هیچ نقشی نداشتیم و کاملا از بقیه جزئیات بی‌خبریم. ماجرا زیاد هم عجیب و غریب نیست. یک کنسرت مورد تائید ارشاد قرار نگرفته و لغو شده. به همین راحتی. روال برنامه‌های خارج از کشور اینگونه است و باید مجوز این قبیل اجرا‌ها به تائید وزارت ارشاد برسد. برای این برنامه ولی این اتفاق نیفتاد. ما هم برنامه را لغو کردیم. ولی از طریق روزنامه و سایت موسیقی ما به اطلاع تمام ایرانی‌های حاضر در استرالیا می‌رسانیم که در اولین فرصت با یک گروه برنامه گذار جدید در این کشور کنسرت بزرگی را برگزار خواهیم کرد و مطمئنا این اتفاق در همین سال ۹۱ اتفاق خواهد افتاد.»

*زایا سلیمان: آن فرقه خاص همه کار‌ها را خراب کرد
زایا سلیمان رهبر ارکستر و مدیر برنامه‌های احسان خواجه امیری ظهر دیروز در گفتگویی که با یکی از سایت‌های هواداری احسان خواجه امیری داشت در این باره گفته است: «قرار بود به زودی در استرالیا به اجرای برنامه بپردازیم که مطلع شدیم این گروه به فرقه خاصی اختصاص دارد و کار‌ها خراب شد؛ به همین دلیل اجرای خود را با این گروه لغو کردیم. قصد داریم برنامه تازه‌ای برای اجرای برنامه در استرالیا داشته باشیم که ممکن است تا اواخر بهار به این کشور سفر کنیم، همچنین قصد داریم تور اروپایی را در کشورهای آلمان، هلند و نروژ برگزار کنیم. خرداد امسال به شهرهای آمل و شاهرود می‌رویم و در این شهر‌ها کنسرت‌هایی را اجرا می‌کنیم.»

*آلبوم جدید
احسان خواجه امیری درباره آخرین آلبومش هم به موسیقی ما توضیحاتی می‌دهد. او بدون کوچک‌ترین اشاره‌ای به نام انتخابی‌اش برای این آلبوم، گفت: «برای البوم جدیدم هنوز هیچ نامی را انتخاب نکرده‌ایم ولی از ۱۰ تراک تشکیل شده و همه ترانه‌های آن را هم روزبه بمانی سروده. ملودی و تنظیم‌ها هم بر عهده علیرضا افکاری و هومن نامداری است. در ضمن در این آلبوم با سیروان خسروی هم همکاری‌هایی را داشته‌ام که نتیجه خیلی خوبی هم داده و امیدوارم همه از آن راضی باشند». وی همچنین در مورد زمان انتشار آلبوم جدیدش که گفته می‌شود هزینه زیادی هم برای او داشته گفت: «هیچ زمان بندی درستی برای آلبوم ندارم ولی فقط تا همین حد به تو می‌گویم که برای این آلبوم اندازه سه آلبوم هزینه کرده‌ام و بسیار آلبوم گرانی برایم آب خورده. اما با تلاشهای زیاد سعی کرده‌ام این آلبوم بهترین آلبوم من باشد. امیدوارم مخاطبان‌ام هم دوست‌اش داشته باشند.

518 views بار ۱۴ام اسفند ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

سن واقعی هیفاء وهبی به همراه شناسنامه
“هیفاء وهبی”ستاره زیبای موسیقی عربی در سال ۲۰۰۹ و طی مراسم سالگرد ازدواجش خود را ۳۲ ساله معرفی کرد.به گزارش ایران ناز یعنی اکنون باید ۳۵ سال داشته باشد اما طبق یک سند قضائی رسمی “هیفاء وهبی” چند روز دیگر تولد ۴۰ سالگی خود را جشن خواهد گرفت.

 

این سند یک احضاریه قضائی برای بازجویی از یک هنرمند در زمینه یک مسئله اخلاقی میباشد و در سال ۱۹۹۶ صادر شده است،”هیفاء وهبی”اعلام کرد که عمداً نام او در این سند ذکر شده است و از نام و نیت شخصی که اینکار را انجام داده اطلاعی ندارد.

در این سند سال تولد”هیفاء وهبی”۱۹۷۲ ذکر شده است که جنجالهای زیادی را نیز در پی داشت،البته با اعتراض شدید دوستداران هیفاء این سند از اکثر سایتها حذف شد.

377 views بار ۹ام اسفند ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

همکاری سیروان خسروی و فروتن در موسیقی
فروتن به تازگی مشغول گردآوری آلبوم جدید خود است؛ آهنگسازی این آلبوم برعهده بابک زرین و تنظیم آهنگ با همکاری بابک زرین و سیروان خسروی است.

 

محمدرضا فروتن بازیگر ارزنده سینمای ایران که در فیلم «شب یلدا» توانایی خود در خوانندگی را هم به مخاطبان ارائه کرده بود، قصد دارد یک آلبوم موسیقی را به بازار عرضه کند.
آهنگسازی این آلبوم برعهده بابک زرین و تنظیم آهنگ با همکاری بابک زرین و سیروان خسروی می باشد. لازم به ذکر است تمامی ترانه های این آلبوم را افشین یداللهی سروده است.
فروتن از سیروان و بابک زرین خواسته است تنظیم آهنگها را طوری انجام دهد که در هیاهوی این روزهای بازار موسیقی، توجه مخاطبان به آن جلب شود!

520 views بار ۲۷ام بهمن ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

کد آهنگ های پیشواز بنیامین بهادری

آدم آهنی . آقام آقام . آهای تو . ای وای دلم . بوی عیدی . بوی قهوه

بوی محرم . بی اعتنا . بیا عاشقم کن . ترانه واژه . پرسه

خاطره ها . شب غربت . عاشق شدم . عاشقی با تو . عشق کربلایی

عموم ابوالفضل . کربلا . گله ندارم . کجای دنیایی . یادم میاد

من لعنتی . لیلی در پاییز . لکنت . من و تنها . تمام شد

کد را به ۷۵۷۵ ارسال کنید

٣٣١٨٣۴
آدم آهنی

۵۵١٢٨٢
آقام آقام

۵۵١٢٨٣
آقام آقام ۲

۵۵١٢٨۴
آقام آقام بی کلام

٣٣١٧٨٣
.آهای تو

٣٣١۵٧٠
آهای تو

٣٣١۵۶۴
ای وای دلم

٣٣١١۶۴٠
بوی عیدی

٣٣١١۶۴١
بوی قهوه

٣٣١٨٩١
بوی محرم

۵۵١۶٠٠
بوی محرم

٣٣١١٩٠٩
بوی محرم .هیئت عزاداران

٣٣١٨٣۵
بی اعتنا

٣٣١۵۶٣
بیا عاشقم کن

٣٣١۵۶٨
پرسه

٣٣١٨٩٨
ترانه واژه

٣٣١۵۶٩
تمام شد

٣٣١٨٩۶
خاطره ها

٣٣١٨٩٢
شب غربت

٣٣١٨٣٣
عاشق شدم

٣٣١۵۶٢
عاشقی با تو

٣٣١٨٢٩
عشق کربلایی

۵۵١۶٣١
عموم ابوالفضل

٣٣١۵۶۵
کجای دنیای

۵۵١۶٣٢
کربلا

۵۵١۴۶١۵
گله ندرام

٣٣١٨٩٧
لکنت

٣٣١۶٠۵
.لیلی در پائیز

٣٣١۵۶۶
لیلی در پائیز

٣٣١۵۶٧
من لعنتی

٣٣١۵٧١
من و تنها

٣٣١٨٩٩
یادم می یاد

408 views بار ۱۹ام آذر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

ماجرای نمازخوان شدن سامی یوسف

ماجرای نمازخوان شدن «سامی یوسف»

«سامی یوسف» خواننده مسلمان اهل انگلستان از روزهای جهالت، سردرگمی و در نهایت ایمان قلبی‌اش به دین اسلام و نقش موثر خانواده «شیخ راشد الغنوشی» رهبر مسلمان تونس در این مسیر می‌گوید.
سامی یوسف ۳۱ ساله تیر ۱۳۵۹ در تهران متولد شد، او تهیه‌کننده، آهنگساز، ترانه‌سرا و خواننده‌ مسلمانی است که از سه سالگی در انگلستان زندگی می‌کند و همواره در ترانه‌هایش به مضامین اسلامی پرداخته است،مجله تایم او را «بزرگترین ستارهٔ راک جهان اسلام» و مجله گاردین از او به عنوان «ستاره راک مقدس» یاد کرده است.
«سامی» که طی سال‌های اخیر چند ترانه نیز به زبان فارسی خوانده است در مصاحبه با مجله انگلیسی زبان «اِمل» می‌گوید: اصالت من آذری است و اگرچه آذری‌ام خیلی خوب نیست، هنوز در خانه به این زبان صحبت می‌کنم، البته من به زبان‌های انگلیسی و فارسی هم صحبت می‌کنم و تلاشم بر این است که زبان عربی را نیز به خوبی یاد بگیرم و یک سال آینده را نیز برای مطالعات اسلامی در مصر خواهم گذراند.

«سامی» که جوان‌ترین فرد خانواده است، هم‌اکنون با پدر، مادر خواهر و برادرش زندگی می‌کند و زندگی‌ روزانه‌اش به دو بخش کار و مطالعه تقسیم شده است، او که همواره در کارهایش سعی کرده به تبلیغ دین اسلام و زیبای‌هایش بپردازد، درباره رسیدن به درک واقعی از اسلام می‌گوید: رسیدن من به چنین درکی سال‌ها به طول انجامید، زمانی که خیلی جوان بودم درک من از اسلام به تبلیغات منفی محدود می‌شد که توسط رسانه‌های غربی منتشر می‌شد ولی از همان دوران کم‌کم سوالات زیادی در ذهنم به وجود می‌آمد که دیگر مسلمانان قادر به پاسخگویی نبودند و من بزرگ می‌شدم در حالی که به شدت از اینکه واجباتم را به جا نمی‌آوردم عذاب وجدان داشتم.
وی اینگونه ادامه می‌دهد: سرانجام زمانی که ۱۵ سال بیشتر نداشتم، خانواده «شیخ راشد الغنوشی» (یکی از رهبران اسلامی تونس) با ما همسایه شدند و پسرش نیز با من هم‌مدرسه‌ای شد. از آن به بعد من و او صبح با هم به مدرسه می‌رفتیم و بعدازظهرها نیز در خانه ما به بحث و گفت‌وگو درباره مذهب، سیاست و تاریخ می‌‌پرداختیم.

این خواننده محبوب اسلامی ادامه می‌دهد: من دوران حساسی را پشت سر گذاشتم، چند روز نماز می‌خواندم و دوباره چند روزی دیگر نمی‌خواندم و خانواده غنوشی در عین آنکه خیلی روی این مسائل حساس بودند هیچ‌گاه مرا به انجام کاری اجبار نمی‌کردند، خلاصه این دوران تا دهه پیش ادامه داشت تا آنکه من خواندن نماز آن هم ۵ نوبت در روز را به صورت مستمر شروع کردم و پس از مدتی دیدم که چقدر نسبت به این مسئله احساس خوبی دارم و پس از آن در سال ۲۰۰۲ در دوره‌های تجدید ـ که توسط موسسه تحقیقی اسلامی دوحه برگزار شد ـ شرکت کردم و این دوره باعث شد تا با استحکام بیشتری به دین اسلام روز بیاورم، من در این دوره یاد گرفتم که انسان به دنبال دانش نمی‌رود که فقط برای خودش سودمند باشد بلکه باید برای کمک به خود و دیگران در جست‌وجوی دانش باشیم.
«سامی یوسف» می‌افزاید: شرکت در این دوره مثل این بود که دارم یک رویای شیرین می‌بینم، برای یک ماه میان کسانی زندگی کردم که پیش از این هیچ‌گاه آنها را ندیده بودم و روح عشق و برادری آنچنان ما را به هم پیوند داده بود که من تاکنون چنین چیزی را میان اعضای هیچ خانواده‌ای ندیده بودم، کمی بعد با موسسه انتشاراتی «نشید» آشنا شدم و همکاری‌ام را شروع کردم.
نشید موسسه‌ای است که دو هدف را دنبال می‌کند: اول؛ گسترش پیام اسلام، و دوم؛ تشویق جوانان به آنکه به دین و ایمانشان افتخار کنند.
وی در پایان این مصاحبه گفت: اسلام انسان بر آن می‌دارد تا در همه زمینه‌ها بهترین باشند و ما با بهره گرفتن از مضامین اسلامی باید تلاش کنیم در تمام عرصه‌های زندگی به عنوان انسانی مسلمان بهترین باشیم.

253 views بار ۱۰ام آذر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

گفت و گو با رضا یزدانی به بهانه آلبوم جدیدش

رضا یزدانی

اگه عاشقم نبودی پا نمی‌داد این ترانه!
چند هفته می‌شود که «ساعت فراموشی» آلبوم جدید رضا یزدانی به بازار آمده اما در همین چند روز آنقدر پرسروصدا بوده که توجه خیلی از طرفداران موسیقی پاپ را به خودش جلب کرده.

«ساعت فراموشی» مانند دیگر آثار رضا یزدانی چند المان مهم دارد؛ اول اینکه جنس ترانه هایش با ترانه هایی که این روزها بورس بازار موسیقی هستند کمی‌ متفاوت است. از ترانه های اجتماعی گرفته تا عاشقانه و حتی فان. جمع کردن همه اینها در یک آلبوم کاری است که کمتر خواننده و موسیقیدانی جرات می‌کند در کارهایش پیاده کند. البته این تفاوت تنها در ترانه ها نیست. سبک های متفاوتی که او در کارهایش استفاده می‌کند. از هاردراک گرفته تا فلامینگو. باعث می‌شود که نتوان او را در یک قالب خاصی گنجاند.

مصاحبه ای که می‌خوانید به فاصله چند ساعت از انتشار آلبوم جدید او انجام شده است. زمانی که آماده می‌شد تا سر تمرین تئاتر برای آهنگسازی حاضر شود.

یادم هست در مصاحبه های قبلی ات گفته بودی آلبوم جدیدت یعنی «ساعت فراموشی» بیشتر سلیقه ها را پوشش می‌دهد. یعنی از نوجوان تا سالخورده ها و از قشرهای کم درآمد تا پولدارها با آن ارتباط برقرار می‌کنند. به نظرت به آن هدفی که ترسیم کرده بودی، رسیدی؟
شاید صددرصدی که هدف من بود نه ولی ۸۰ درصد اتفاق افتاده. مثلا من در این آلبوم برای اولین بار یک ترک دارم که فلامینگو است. خود این سبک باعث می‌شود تا یک عده از آدم ها با یک نوع خاص از سلیقه از این آلبوم استقبال کنند یک ترک دیگر دارم که خیلی هاردراک است. درواقع سعی کردم طیف متنوعی از سبک ها را در آلبوم استفاده کنم. از پاپ گرفته تا فلامینکو و هاردراک و خلاصه هر چیزیکه به نظرم خوب می‌ آمد.

این از طیفی که درباره اش صحبت می‌کنی مربوط به سبک ها  می‌شود. محتواها چطور؟ چطور سعی کردی که همه سلیقه ها و نسل ها را مخاطب آلبوم قرار دهی؟
درمورد محتوا هم این تنوع وجود دارد. البته تنها در این آلبوم. اتفاقا این سیاستی است که در همه کارهایم به کار می‌برم. سعی می‌کنم هر آهنگ حال و هوا و موضوعی متفاوت داشته باشد. این آلبوم هم دوتا کار نوستالژیک داره که «سینما» و «کافه رویاست». کار اجتماعی هست مثل «کارتن خواب». کارهای عاشقانه هست «مثل بانونی من»، «بدون تو هیچم»، «وقتی تو رفتی» و «آدم یه جایی رو مجبوره». همیشه آهنگ اول آلبوم هم یک کار فان بود. «تیمارستان» یک کاری است که هم کمی‌عاشقانه است، هم اجتماعی است و هم فضای فان دارد. «تو تیمارستان عشقت واژه هام رو بستری کن، شبهام رو لبریز خورشید، روزام رو خاکستری کن».

لبته مثل «میعادگاه» در آلبوم قلبی فان نیست. خب تعداد ترک های آلبوم هم زیاد است. کمتر آلبومی‌را این روزها می‌بینید که ۱۴ ترک داشته باشد. من می‌توانستم این را دوتا آلبوم بکنم. اولا که اینجور آدمی‌نیستم و دستم به کم کارکردن و کم فروشی نمی‌ره و دوما می‌خواستم تمام چیزهایی که در ذهنم هست در این آلبوم پیاده کنم. هرچند کاملا محقق نشد، اما فکر می‌کنم نتیجه خوب از آب درآمد.

با اینکه بیشتر مخاطبانت تو را با موسیقی راک می‌شناسند اما به نظر می‌آید در این آلبوم کمتر به فضای راک رفتی.
اولا این را بگویم که موسیقی من راک نیست. من همه نوع موسیقی کار می‌کنم. هر نوع موسیقی که به آن علاقه داشته باشم و به سلیقه ام نزدیک باشد. مثلا قطعه ۱۳ این آلبوم اصلا فلامینکو است. کسی که راک کار می‌کند که فلامینکو کار نمی‌کند دیگر. ولی من در این آلبوم کار کرده ام. من همه جور سبکی در کارهایم دارم. آهنگ های پاپ، پاپ-راک، راک و چند سبک دیرگ را در کارهای من می‌توانید ببینید ولی در کل چون اینها هیچ کدام در موسیقی ما تعریف درست و درمانی ندارد، همه را از دم پاپ می‌گوییم. خود من هم که می‌خواهم مجوز بگیرم، در فرم هایی که باید پر کنم سبکم را پاپ می‌نویسم اما تعرفی که من خودم از سبک موسیقی ام دارم، موسیقی تلفیقی است. تقریبا همه کارهایی که من انجام داده ام، چه آنهایی که خیلی به موسیقی راک نزدیک بوده اند و چه آنهایی که کاملا پاپ بوده اند، باز یک رگه هایی از تلفیق را می‌توانید در آن ببینید کارهای من را درواقع یک طیفی از سبک ها تشکیل می‌دهد که از پاپ شروع می‌شود تا سافت راک و حتی هاردراک هم پیش می‌رود.

۱۴ ترک به نظرت زیاد نیست؟ حوصله مخاطب سر نمی‌رود؟
اتفاقا بها ین فکر افتادم که ممکن است زیاد باشد و چندبار خواستم که یکی، دو ترک را از آلبوم دربیاورم اما دیدم آلبوم اینطوری که الان هست یک خط داستانی دارد که با درآوردن این ترک ها این خط داسانی از بین می‌رود. از طرفی هم ممکن بود که به هدف اولم که هدف گرفتن تمام سلیقه ها بود. نرسم در نتیجه فکر کردم ترکیب فعلی بهترین ترکیبی است که می‌توان داشت.

به نظر می‌رسد در این  آلبوم در انتخاب ترانه هم کمی‌دیدگاهت متفاوت باشد. در آلبوم های قبلی بیشتر از یکی، دو ترانه سرا استفاده می‌کردی اما در این آلبوم تعداد ترانه سراها خیلی بیشتر هشتند. چه دلیلی وجود داشت که از این همه ترانه سراهای مختلف استفاده کنی؟
من در این آلبوم از ۱۲ ترانه سرا استفاده کردم. حسن علی شیری و مهدی ایوبی هرکدام سه ترانه دارند و بقیه هرکدام یک ترانه. خیلی هایشان را تا همین چند وقت پیش که مراسم رونمایی از آلبومم بود، اصلا ندیده بودم. یکی از آبادان آمد، یکی از اصفهان، یکی از انزلی. من فقط تلفنی با اینها در ارتباط بودم. این ترانه ها را از بین چندصد ترانه پیدا کردم که هاز مسیرهای مختلفی به دستم رسیده بود.

یعنی تا این حد در انتخاب ترانه سخت گیر هستی؟
شاید باورتان نشود، ولی من این چند ترانه را از بین چندهزار ترانه انتخاب کرده ام. بیشتر تولید این آلبوم به انتخاب ترانه و تصحیح و ترکیب آن با آهنگ ها گذشت. من بسیار روی ترانه سخت گیر هستم. به نظرم ترانه، مهم ترین بخش یک آهنگ است. من در یک آلبوم برای انتخاب یک ترانه بیچاره می‌شوم. واقعا برای انتخاب ترانه زحمت می‌کشم. مخصوصا الان که دیگر با یک ترانه سرا کار نمی‌کنم و از ترانه سراهای مختلفی ترانه می‌گیرم، کارم چند برابر شده است. مثلا من در این آلبوم جدیدم باید دو کار نوستالژیک داشته باشم و یک قشر خاص نوستالژی بازها را هدف بگیریم، سه تا کار عاشقانه متفاوت داشته باشم، دوتا کار فان داشته باشم مثل «میعادگاه» در آلبوم قبلی ام، بعد تازه اگر ترانه خوشم می‌آمد می‌رفتم سراغ ادیت کردن بعضی از این ترانه هایی که در این آلبوم می‌بینید بارها و بارها ادیت شده اند. بعضی وقت ها خودم به ترانه سرا گفته ام که باید اینجای ترانه عوض شود یا اگر اینجایش اینجوری شود بهتر است. چیزی که در آلبوم می‌شنوید شاید با اصل ترانه خیلی فاصله داشته باشد. این حاصل ساعت ها سر و کله زدن من و ترانه سراهاست.

خودت هم یک ترانه در این آلبوم داری.
بله. البته برای اولین بار است که این جسارت را انجام دادم که خودم برای کارم ترانه سرایی کنم ترک هشت آلبوم.

چند وقت پیش یک آلبوم منتشر شد به نام «خاص» که یکی از ترک هایش هم متعلق به تو بود. حالا جدای از حرف و حدیث هایی که بعد از انتشار آلبوم به وجود آمد، ترکی که تو خوانده بودی طبق نظرسنجی ها بهترین ترک این آلبوم شناخته شده بود. به نظر خودت «خاص» تجربه موفقی بود؟
آلبوم های گروهی یک سری معایت دارد و یکسری محاسن. من احساس کردم که آنجا باید باشم دلایل خاص خودم را داشتم حالا شاید گفتن این دلایل دوباره باعث حرف و حدیث شود و من این را دوست ندارم. اما در کل برای من تجربه خوبی بود.

همین طور بزرگداشت محمد نوری؟ با اینکه اجرای تو در یادمان نوری باتوجه به سبک متفاوتی که داری، دور از ذهن ترین چیزی بود که می‌شد تصور کرد.
در آن کنسرت هم من سبک خودم را داشتم. یعنی با اینکه قرار بود آثار استاد نوری را اجرا کنیم، بازهم من سعی کردم این کار را به روش خودم انجام بدهم. اگر هم دقت کرده باشید، در آن کنسرت من لحن همیشگی خودم را داشتم. درستش هم همین است. در کشورهای دیگر هم وقتی برای یک هنرمند بزرگ بزرگداشت می‌گیرند. همه هنرمندان با سبک خودشان آثار آن هنرمند را اجرا می‌کنند. اگر قرار باشد که همه ادای استاد نوری را دربیاوریم که کار جالبی نمی‌شود. اگر بنا بر این بود که شاگردان آقای نوری بودند و دیگر دلیلی نداشت من در آن کنسرت شرکت کنم.

529 views بار ۷ام آذر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

 تازه‌ترین کنسرت گروه شیدا

محمدرضا لطفی

عده‌ای در موسیقی عقبگرد داشته‌اند
در این روزهای سرد پاییزی که از هر کدام از تالارهای شهر نوایی از موسیقی به گوش می‌رسد، خیلی‌ها گوش‌هایشان را برای شنیدن موسیقی‌ای تیز می‌کنند که از عارف و شیدا می‌گوید.

موسیقی‌ای که از تار لطفی و سنتور مشکاتیان برخاسته و یادآور شب نورد، داروک و سپیده است. موسیقی‌ای که از دوران طلایی این هنر اما با نگاهی امروزی می‌آید.
محمدرضا لطفی که با آمدنش به ایران و برگزاری کنسرت‌های متعدد دوران درخشان شیدا را برای مخاطبانش زنده کرد، با تشکیل گروه‌های سه‌گانه شیدا و جذب جوانان در مکتبخانه میرزا عبدالله به پرورش استعدادهای درخشان پرداخت و با حمایت و اعتبار بخشیدن به آنها نسل جدیدی از موسیقیدانان را تشکیل داد.
موسیقی او که نوستالژی زیبایی از هنر را در ذهن‌ها تداعی می‌کند، این شب‌ها با ارکستر بزرگ شیدا که تلفیقی از همنوازان و بانوان شیداست با صدای فریدون‌پور، خواننده جوان به گوش می‌رسد.

شما به همراه ارکستر بزرگ شیدا با سکوتی دو ساله روی صحنه می‌روید، علت این تاخیر چه بوده و قرار است در این کنسرت چه برنامه‌ای ارائه دهید؟
قرارمان بر این بود که هرساله در اردیبهشت ماه کنسرتی را در فضای باز تهران برگزار کنیم، چرا که معتقدم فضای باز اتمسفر و صدایی طبیعی دارد و سکوت و شب می‌تواند در نوع اجرا و ارتباط مخاطب با موسیقی موثر باشد، اما متاسفانه این امر محقق نشد و از آنجا که با ترافیک کنسرت‌ها و نبود سالن‌های مناسب اجرا مواجه بودیم این روند به تاخیر افتاد. در این روند چندین بار تلاش کردیم که سالنی را هماهنگ کنیم. حتی یکی از تاریخ‌های تعیینی از سوی ما عید فطر و در فضای باز کاخ نیاوران بود که به دلیل عدم توجیه اقتصادی، آن اجرا نیز عملی نشد تا این‌که طی مذاکراتی با سالن میلاد نمایشگاه بین المللی توانستیم بعد از سه ماه کنسرتمان را اجرایی کنیم.

با این شرایط، اجرایتان به روزهایی موکول شد که دارای ترافیک شدید کنسرت‌های روی صحنه است.
هم‌اکنون نیز با توجه به برگزاری این اجرا، شاهد کنسرت‌های دیگر هنرمندان نیز هستیم که من به شخصه با این همه هجمه کنسرت موافق نیستم و آن را یک نقص بزرگ می‌دانم، چرا که ما موزیسین‌ها با هم هماهنگ نیستیم و نمی‌توانیم یک تقویم کنسرتی برای خودمان داشته باشیم که بر اساس آن برنامه‌ریزی و اجراها را تعیین کنیم که به این اوضاع کنونی دچار نشویم که همه با هم اجرا داشته باشیم و مخاطب را نیز به نوعی دچار سردرگمی‌ کنیم. این در حالی است که کشورهای دیگر همگی دارای چنین تقویمی‌ هستند و تمامی ‌هنرمندان آن کشور در آن عضوند و بر اساس آن یک هنرمند نمی‌تواند در طول سه ماه دوبار اجرا داشته باشد و در واقع از روی آن تقویم هر هنرمندی در یک دوره زمانی کنسرتش را برگزار و برای اجرای بعدی در نوبت تاریخی قرار می‌گیرد، اما متاسفانه ۴۰ سال است که وضع ایران به این شیوه است و ظاهرا همه موزیسین‌ها هم از این شرایط راضی هستند و مخالفتی ندارند.

قطعات این اجرا با چه تفکری شکل گرفته‌اند؟
طی ۵۰ سال نگاهم به موسیقی به این‌گونه بود که موسیقی‌سازی و آوازی و سنتی و ردیفی با سازهای ایرانی در همان چارچوب‌ها اجرا شود و گروه‌های ایرانی کارهای جدیدتری انجام دهند؛ همان‌طور که من و آقای علیزاده و مشکاتیان در سال‌های گذشته در قالب گروه‌هایی کارهای ارکسترال می‌کردیم. هم‌اکنون نیز این نگاه را ادامه می‌دهم و در این اجرا با ادغام گروه همنوازان و بانوان شیدا یک ارکستر بزرگ تشکیل دادم و برای اولین بار طی این سه سال قطعات جدیدم را که در زمان حضورم در ایران ساخته‌ام، اجرا خواهیم کرد. همه این آثار توسط آقای مرتضایی، نوازنده گروه برای ارکستر بزرگ تنظیم شده‌اند که با خواننده جوان گروه آنها را به روی صحنه خواهیم برد که امیدوارم یک صدای جدیدی از گروه ما شنیده شود که طی ۳۰ سال گذشته شنیده نشده است.

این اجرا با کنسرت‌های قبلی شما چه تفاوت‌هایی دارد، آیا تنها گروه، بزرگ‌تر و قطعات جدید شده‌اند؟
یکی از تفاوت‌های این اجرا معرفی یک خواننده جدید به جامعه موسیقی است، چرا که ایشان صدایی بین بنان و محمودی خوانساری دارد که بسیار متفاوت است و می‌تواند صدایش در این عرصه که همه به تقلید از شجریان می‌خوانند، شنیدنی باشد.
خود به شخصه به صدای فریدون‌پور علاقه‌مند شدم و تلاش کردم که در قالب این اجرا آن را معرفی کنم چرا که چنین صدایی در موسیقی ایرانی کم است.البته شخصیت هنری و بالندگی فرهنگی او نیز در کنار صدای زیبایش یکی دیگر از دلایل راه یافتن به گروهم بود به این دلیل که برای من بسیار مهم است که خواننده علاوه بر صدای خوش، برخورد فرهنگی مناسبی هم داشته باشد.

فریدون‌پور نیز مانند دیگر اعضای گروه‌های شیدا در موسسه آوای شیدا آموزش دیده است؟
خیر. ایشان از بیرون موسسه به من معرفی شدند، اما با تست گرفتن و وارد شدن به موسسه، تجربیات خودم را به او منتقل کردم و در کلاس‌های آواز و ریتم خوانی و سلفژ ما نیز شرکت کرد و هم اکنون مدت ۹ ماه است که با او کار می‌کنم و خوشبختانه خودش نیز در کنار خوانندگی، علاقه‌مند است که سواد موسیقایی‌اش را بالا ببرد.

با توجه به پرورش جوانان هنرمند در طول این سال‌ها در هنرستان موسیقی‌تان، چقدر نوازنده‌های جدید وارد گروه‌ها شده‌اند و چه میزان ترکیب گروه‌های سه‌گانه تغییر کرده‌اند؟
در تمام دنیا به این‌گونه است که هر گروه موسیقی بر پایه قدرت نوازندگانی که دارد و نیز آنهایی که به آن وارد می‌شوند، کار خود را ادامه دهد. حال فرقی نمی‌کند که ارکستر سمفونیک برلین باشد یا گل‌ها. من نیز به خاطر علاقه‌ای که به جوانان دارم به آنها این امکان را می‌دهم که از اعتبار و شهرت من استفاده کنند.
درواقع من تریبونی برای معرفی آنها می‌شوم که زودتر از زمان ممکن جایگاه خود را در میان مردم پیدا می‌کنند، چرا که اگر جوانی بخواهد در میان میلیون‌ها مخاطب جایی برای خود در موسیقی پیدا کند باید ۲۰ سال تلاش کند، ولی یک شخصی همانند من این امکان را برایشان فراهم می‌کند که برای اولین بار در میان هزاران نفر هنرشان را ارائه دهند.
البته در این میان برخی از هنرجویان به خاطر سختگیری‌های من یا شاید به خاطر منافع شخصی‌شان از گروه می‌روند و من نیز هیچ خرده‌ای به آنها نمی‌گیرم. تا به امروز چندین نفر از اعضای ما رفتند، اما دوبرابر افراد جدید وارد شدند و این حالت رفت و آمد یک امر طبیعی است.

یعنی این که اگر به گروهی دیگر بپیوندند، شما ناراحت نمی‌شوید؟
نه. من معتقدم ما تعداد قابل توجهی استعداد داریم که باید در قالب گروه‌های مختلف کار کنند، من به شخصه توان این را ندارم که ۱۰ گروه دیگر تشکیل دهم، چرا که با این کار تمامی‌ وقتم صرف آنها می‌شود و از کارهای دیگرم عقب می‌مانم.
در گروه‌های من با تمرینات هفتگی، بچه‌ها هم از نظر نوازندگی و هم قدرت و تکنیک پیشرفت می‌کنند. برای مثال من یک کمانچه‌نواز از مازندران داشتم که به مدت سه سال با برنامه‌ریزی من کار کرد و هم‌اکنون به یکی از بهترین نوازندگان زن تبدیل شده است که می‌تواند در کنسرت‌ها تکنوازی داشته باشد. درواقع هم‌اکنون بانوان نوازنده در گروه ما در صف اول قرار گرفته‌اند و خودشان را به عنوان تکنواز هنری مطرح می‌کنند.

این رفتن به نفع خود هنرجو هم هست؟
با این شیوه آموزش اگر هنرجویی در کنار من به عنوان یک فرد با تجربه قرار گیرد، پیشرفتش سریع‌تر است و اگر برود این روند کند می‌شود. البته درست است که جوانان باید در گروه‌های دیگر نیز کارکنند و تجربه به دست آورند، اما متاسفانه بعضا این رفتن‌ها از روی کسب تجربه نیست و بیشتر به خاطر وعده و وعیدهایی است که گروه‌های دیگر برای اجرا در اروپا به آنها می‌دهند و از آنجا که جوانان هم بدشان نمی‌آید به کشورهای دیگر سفر کنند، از گروه ما می‌روند و با آنها همراه می‌شوند و در نهایت بعد از چند اجرا در مکان‌های کوچک اروپا، آن جوان موزیسین به پله اول خود برمی‌گردد و باید از نو شروع کند.

این رفتن‌ها فقط از سوی موسسه شما بوده و در این مدت کسی از گروه دیگری به شما ملحق نشده است؟
از آنجا که خودم به این قضیه انتقاد دارم اگر زمانی نوازنده یک گروه دیگر مثل گروه آقای علیزاده بخواهد به ما ملحق شود، من حتما با این هنرمندان تماس می‌گیرم و علت را جویا می‌شوم و در صورت عدم اشکال از سوی این عزیزان، آنها را به گروهم وارد می‌کنم، ولی متاسفانه بعضی‌ها این کار را نمی‌کنند و حتی خوشحال هم می‌شوند که نوازنده‌ای از گروه ما به آنها بپیوندد.

همیشه این مساله از سوی هنرمندان مطرح شده که نوازندگان و خصوصا خوانندگان باید با کار در گروه‌های مختلف تجربه کسب کنند تا به یک شیوه خاص خود در خوانندگی و نوازندگی برسند، ولی شما این موضوع را رد می‌کنید.
من همیشه به هنرجویانم می‌گویم که رفتنشان از گروه اصلا مهم نیست، بلکه تنها چیزی که در کارکردن با دیگران مهم است، تداوم کار در یک مکتب موسیقایی است.
چرا که اگر یک خواننده‌ای از پیش ما برود و در شیوه دیگری کار کند از آنجا که به شیوه خودش مسلط نشده نمی‌تواند کار شایسته‌ای انجام دهد و این باعث لطمه‌زدن به کار هنری‌اش می‌شود و اعتبار ما را نیز زیر سوال می‌برد، اما در مقابل اگر در همان شاخه موسیقی اصیل ایرانی حرکت کند در آن گروه به تکنیک بالایی می‌رسد و اعتباری نیز برای ما ایجاد می‌کند، اما به کرات دیده می‌شود که این هنرمندان جوان در جایگاه چندم گروه قرار می‌گیرند و یک تصنیفی را می‌خوانند که ارتباط زیادی با موسیقی ایرانی ندارد البته این خوانندگان شاید بیشتر به خاطر قرار گرفتن در کنار برخی هنرمندان نامی ‌قبول می‌کنند که در گروهی بخوانند که این خود باعث عدم رونق کاری‌شان می‌شود.
به نظر من این عزیزان در ابتدا باید از هنرشان شناخت پیدا کنند و سپس انتخاب کنند که با چه هنرمندی و در چه سبکی بخوانند.

آیا به این خاطر است که شما برای اعضا قانون گذاشته‌اید و در صورت حضور در گروه‌های شیدا دیگر نمی‌توانند با گروه‌های بیرونی کار کنند؟
روند به این صورت است که تا وقتی نوازنده‌ای به درجه تکنوازی نرسد نمی‌تواند درگروه دیگری حاضر شود، چرا که وقتی به این مرحله رسید همانند تکخوان می‌شود و می‌تواند به عنوان یک نوازنده برجسته در کنار دیگران قرار گیرد و افتخاری برای من شود.
من خودم از بچه‌ها می‌خواهم که در صورت داشتن پیشنهاد از طرف دیگر گروه‌ها آن را با من نیز در میان بگذارند تا با بررسی کیفی کار به آنها برای اجرا در گروه خاص جواب مثبت یا منفی بدهم چرا که این نوازنده قرار است به عنوان نماینده‌ای از خانواده ما در آن گروه حضور یابد و درخشیدن یا عدم درخشیدنش برای ما خواهد بود. با این صحبت‌ها تصور زندانی کردن این نوازنده‌ها از سوی من احساس می‌شود در صورتی که چنین نیست و تنها هدفم ارتقای کیفیت کار این عزیزان است.

شما سالیان سال نگاه تیزبینانه‌ای در انتخاب هنرمندانی داشتید که در کنارتان ساز زدند و آواز خواندند. آیا هم‌اکنون نیز این نگاه را دارید و آیا حضور جوانان در کنار شما، اعتبار هنری‌تان را خدشه‌دار نمی‌کند؟
من در گذشته نیز کار امروزم را انجام دادم و جوانان بسیاری را در کنارم داشتم که به بزرگان کنونی موسیقی تبدیل شده‌اند. من در طول فعالیت موسیقایی‌ام خیلی از نوازنده‌ها و خواننده‌ها را معرفی کردم و در کنارم نشاندم، اما به طور کلی قرار گرفتن شاگرد در کنار استاد در تمامی‌ دنیا به چشم می‌خورد.
من وقتی با شاگردانم روی صحنه می‌روم و گاهی هم با آنها تکنوازی می‌کنم به این خاطر است که جامعه می‌داند اینها شاگردان من هستند و قصد من حمایت از آنهاست، بر این اساس با این نگاه تمامی‌ مردم را توجیه می‌کنم، ولی مسلم است کسانی که مرا با تعدادی از چهره‌های معروف و بزرگ روی صحنه دیده‌اند این انتقاد را دارند که چرا من با شاگردانم ساز می‌زنم، اما همین مردم نمی‌دانند که تعدادی از این استادان در گذشته‌های دور نیز شرایط شاگردان کنونی مرا داشته‌اند به عنوان مثال وقتی برای اولین بار من با شهرام ناظری در رادیو کار کردم جایگاهش از خوانندگان کنونی نیز نامناسبت‌تر بود، ولی هم‌اکنون ایشان به یکی از برجسته‌ترین خوانندگان موسیقی سنتی تبدیل شده است. به نظر من ما نباید جوانی خودمان را فراموش کنیم و بگوییم از ابتدا استاد بوده‌ایم. هنرجویان کنونی من نیز همین حال را دارند پس باید دستشان را گرفت و در معرفی‌شان به جامعه حمایتشان کرد.

شرایط پیشرفت برای این جوانان به نسبت گذشته چگونه است؟
از بعضی جهات سخت‌تر و از برخی لحاظ ساده‌تر شده است.
از لحاظ منابع آموزشی، در دسترس بودن کارهای قدیمی و پیشرفت‌های فناوری کاری سهل‌تر شده است، اما مثل گذشته از سوی نهادهای فرهنگی مورد حمایت قرار نمی‌گیرند. در واقع باید این مساله را نیز در نظر گرفت که هنرمندان جوان امروز ما امکانات گذشته را ندارند، چرا که در آن زمان امکانات دولتی وجود داشت.
صدابردار، تهیه‌کننده، ادیتور و حتی نوار کاست رایگان بود و هنرمندان در یک محیط مجانی در حال پیشرفت بودند و از تجربیات آهنگسازان و نوازندگان خوب و طراز اول بهره می‌بردند و در نهایت با شوراهایی که وجود داشت از زیر ذره‌بین رد می‌شدند و نتیجه کارشان موسیقی گل‌ها می‌شد که همچنان در موسیقی ما ماندگار است، اما امروزه آن امکانات وجود ندارد و خواننده و نوازنده خودشان باید کارشان را بدون حضور هنرمندانی چون بدیعی، بنان، تجویدی، شهناز، کسایی و… پیش ببرند در ضمن باید برای یک ساعت کار در استودیو هزینه‌های هنگفتی پرداخت نمایند تا بتوانند ذره‌‌ای تجربه به دست آورند در چنین شرایطی که هیچ هنرمند برجسته‌ای بالای سر این افراد نیست، خواننده خودش آهنگساز، ادیتور، تهیه‌کننده و… می‌شود و برنامه‌های برگزاری کنسرتش را نیز فراهم می‌کند.
یکی از انتقاداتی که من همیشه به کنسرت‌های کنونی دارم این است که متاسفانه در شرایط امروز ما به همان سنت غلط گذشته که خواننده‌ها برای رفتن به یک مجلس عروسی نوازنده‌ها را انتخاب می‌کردند برگشته‌ایم، اما این‌بار دیگر به جای عروسی به روی صحنه‌ها می‌روند و در مکان‌های مختلف دنیا کنسرت می‌دهند.
در صورتی که من معتقدم خوانندگان دارای مقتضیات موسیقیدانی نیستند و همان‌طور که هر نوازنده‌ای نمی‌تواند سرپرست گروه باشد، خواننده نیز این امکان را ندارد. در حالی که همه امروزه سرپرست و حتی آهنگساز نیز شده‌اند و تصنیف هم می‌سازند.
من همیشه اعتراضم این بوده که هر کسی باید در تخصص خودش کار و اظهارنظر کند، چرا که انجام هر کاری در بیرون از تخصص هرج و مرجی می‌شود که امروزه شاهد آن هستیم.

آیا اهالی موسیقی آن طور که باید در جامعه مورد حمایت قرار می‌گیرند؟
متاسفانه ما موسیقیدان‌ها با توجه به زحمتی که می‌کشیم و وقتی که صرف هنرمان می‌کنیم از کار یک جراح و پزشک متخصص بیشتر است، نوع نگاه جامعه و متولیان امر به این دو قشر کاملا متفاوت است.
در صورتی که باید با یک هنرمند بزرگ برخورد بزرگ‌منشانه صورت گیرد، چرا که وقتی انسانی در هر ژانری از علم و فرهنگ و هنر بزرگ است باید دولت نیز آن را بزرگ بداند، اما متاسفانه در ایران به آدم‌های بزرگ، کوچک نگاه می‌شود که من صددرصد با آن مخالفم.

هم‌اکنون گرایش به سمت آموزش موسیقی بسیار خوب است، اما متاسفانه ما خروجی خوبی از این همه مراکز آموزشی نداریم؟
هم‌اکنون شرایط برای آموزش در ایران خوب است و مشکلی از نظر پیشرفت زیر نظر استادان برجسته وجود ندارد، اما برای به فعل درآوردن این جوان‌ها شرایط مناسب نیست. ما توان نهفته خوبی در همه مسائل داریم که یک مقدار از این موارد در بخش علمی‌ بالفعل شده‌اند که در بخش هنری باید این اتفاق بیفتد چون ما در این زمینه حرف گفتنی نه تنها در ایران، بلکه در کل دنیا داریم که باید زده شود.

سال‌ها پیش با آمدنتان به ایران عنوان کرده بودید که قطعات جدیدتان را با تاثیر از فضای اجتماعی ایران ساخته‌اید حتی یکی از آثارتان را هم در ایران و هم در خارج نوشته‌اید، در این مورد توضیح دهید؟
شما وقتی به عنوان یک موجود زنده در خارج از کشور زندگی می‌کنید. مناسبات، روابط اجتماعی و احساسات و برخورد فلسفی‌تان با هنر تا حدود زیادی تابع تاریخ آن کشور می‌شود و وقتی به اقلیم خودتان بر می‌گردید تمامی‌ موارد تغییر می‌کند و کشورتان را دوباره حس می‌کنید من در این فاصله زمانی هیچ وقت خودم را سانسور نکردم و می‌گذارم در عواطف موسیقایی تاثیرات نقش خودش را داشته باشد، چرا که نتیجه این تاثیرات بازتاب خوبی دارد.
من در این مدت برای این عواطف و احساسات در زمینه آهنگسازی‌ام تصمیم نگرفتم و آنها را آزاد گذاشتم که خودش پیش رود. در این صورت هر ملودی و ایده‌ای که به ذهن من می‌آید خودبه‌خود متاثر از آن تاثیرات خواهد بود.
قطعاتی که در این کنسرت اجرا می‌کنم را طی یک‌سال اخیر ساخته‌ام و طبیعتا احساسم نسبت به گذشته تغییر کرده و بیانم به فضای زندگی و زیست من در اینجا برمی‌گردد که کاملا هم در ملودی‌سازی من محسوس است.

شما سال‌های زیادی را در خارج از کشور زندگی کردید، اما تاثیرات موسیقی غربی هیچ‌گاه در آثارتان دیده نمی‌شود در حالی که بسیاری از هنرمندانی که در ایران زندگی کرده‌اند تحت تاثیر این نوع موسیقی، اثر ساخته‌اند.
سازهای ایرانی که موسیقی دستگاهی را می‌توان با آن اجرا کرد خودشان سنت دارند و باید صدای خودشان را در آن محدوده صدایی که برایش تعریف شده، تولید کنند. من به شخصه به این سنت احترام می‌گذارم و مدعی این هستم که یک گروه ایرانی با سازهای ایرانی دارم که در آن ارزش سازها را به گوش مردم می‌رسانم. در کنار آن یک قسمت از کار من معطوف به سازهای ایرانی، ولی با یک نگاه دیگر است.
یکی دیگر از توجهات من در موسیقی این است که با سازهای غربی، موسیقی ایرانی بسازم. درواقع سازهای غربی خودشان دارای ابعاد خاص صوتی هستند و تعریفی خاص برای خودشان دارند. به طور کلی من در سه زمینه کار کردم.
یکی ساخت موسیقی با سازهای ایرانی یعنی نعل به نعل با سازهای ایرانی موسیقی دستگاهی خودمان را اجرا کردم که نمونه بارز آن آلبوم «به یاد عارف» است، یک زمینه دیگر استفاده از سازهای ایرانی با برداشت جدید در موسیقی که نمونه آن «شب نورد»، «بانگ نی» و «ایران ای سرای امید» است. من در این آثار بعضا از سازهای دیگر نیز بهره بردم که می‌توان به استفاده از ساز نی در جایگاه شیپور و نیز طبل ارتش اشاره کرد.
یک زمینه دیگر کار با ارکستر بزرگ و سازهای غربی همچون ارکستر گل‌ها بود که در این بخش نیز می‌توان به «داروک» و «در این سرای بی کسی» اشاره کرد. در واقع این سه خط هنری همیشه در زندگی‌ام بوده و هیچ‌گاه آنها را با هم ادغام نکرده‌ام مانند امروزه که در گروه‌های سه‌گانه‌ام هر کدام خط‌مشی خودشان را دارند.

چقدر اعتقاد به نوآوری در موسیقی ایرانی دارید؟
من از آثار هنرمندانی که کار جدید انجام می‌دهند و کارشان تعریف خوبی در فرهنگ ایرانی دارد، استقبال خوبی می‌کنم.
به نظر من آقای علیزاده در ساخت آثاری چون حصار، شورانگیز و… فوق‌العاده عمل کردند، اما اگر همین آهنگساز در یک برهه‌ای موسیقی بسازد که نگاه، رنگ‌آمیزی، اصالت و ارزش‌های ایرانی کمی‌ داشته باشد، کارش بسیار بیهوده خواهد بود، چرا که من معتقدم در انجام هر کار نویی باید اصالت‌ها و ارزش‌های موسیقی دستگاهی حفظ شود.
اما متاسفانه هم‌اکنون بسیاری از آثاری که ساخته می‌شوند در قالب موسیقی دستگاهی نیست و هنرمندان به نوعی به موسیقی مقامی ‌روی آورده‌اند که این به نظرم برگشت به عقب است. چرا که ما ابتدا موسیقی مقامی‌داشتیم و بعد از آن به موسیقی دستگاهی رسیدیم و نباید با گذشت ۴۰۰ سال دوباره به موسیقی مقامی‌ برگردیم و باید به جای برگشت به گذشته به سمت جلو حرکت کنیم.

چرا هیچ‌گاه در ساخت آثارتان از موسیقی‌های محلی خصوصا موسیقی محلی منطقه خودتان استفاده نکردید؟
من وارد موسیقی‌ای که نمی‌شناسم، نمی‌شوم. ولی اگر از آن شناخت کافی داشته باشم استفاده می‌کنم و معتقدم که نتیجه خوبی هم خواهد داشت.به نظر من موسیقی مقامی ‌و محلی متعلق به مناطق است و کسانی باید از آنها استفاده کنند که در آن مناطق حضور دارند.
برای مثال مردمان خراسان می‌توانند از موسیقی منطقه خودشان بهره ببرند، اما از آنجا که من شناختی در این باره ندارم به این ژانر ورود پیدا نمی‌کنم. حتی در خارج از ایران هم که بودم طی ملاقات با شجاعت حسین‌خان می‌توانستم کنسرت‌هایی با ایشان داشته باشم، اما از آنجا که شناخت کافی روی موسیقی هند نداشتم و از طرفی او نیز از موسیقی دستگاهی ما اطلاعات کافی نداشت هیچ‌گاه این کار را انجام ندادیم. من معتقدم نمی‌شود فرهنگ‌ها را در هم تلفیق کرد بدون این‌که شناختی از آنها داشته باشیم.
من به عنوان یک موزیسین ایرانی که در خارج زندگی می‌کردم همیشه این وظیفه را داشتم که موسیقی دستگاهی و ادبیات ایران را معرفی کنم تا مردمان آن سرزمین‌ها متوجه هنر وطن من شوند.
بداهه نوازی و تکنوازی از ستون‌های اصلی موسیقی سنتی هستند، اما در شرایط کنونی و با توجه به اجراهای متعدد موسیقی سنتی بسیاری از مردم و حتی جوانان دیگر حوصله گوش کردن به این بخش از موسیقی را ندارند.
به نظر من اینها همه تبلیغات منفی است، چرا که ما هم اکنون چندین هنرستان موسیقی و دانشگاه و حتی مراکز آموزشی داریم که در زمینه پرورش موسیقی سنتی عمل می‌کنند و خروجی این مراکز همه نماینده‌های موسیقی ایرانی هستند. من معتقدم مردم عادی هم در این میان فرهنگشان را آن طور که دوست دارند می‌شنوند.
شاید شجریان و بنان گوش نکنند، اما به جایش افتخاری و ایرج می‌شنوند که بازهم موسیقی دستگاهی است پس همه به نوعی موسیقی خودمان را گوش می‌کنند. همین الان اگر من در ورزشگاه آزادی نیز کنسرت دهم همه ظرفیت آن پر می‌شود و این خود نشان از استقبال و علاقه مردم ازموسیقی سنتی دارد.

مکتبخانه میرزا عبدالله که به هنرستانی بزرگ تبدیل شده در آینده چه راهی را برای پرورش جوانان در پیش دارد؟
این خود یک هنرستان بزرگ موسیقی است و قصد داریم کاملا تخصصی در آن حرکت کنیم و با استعدادیابی افرادی وارد شوند که واقعا علاقه‌مند این هنر هستند بر این اساس قصد دارم طی سفر به سراسر ایران استعدادهای پنهان را شناسایی و بهترین‌ها را برای حضور در هنرستان انتخاب کنم و با ایجاد شرایط لازم و کار طی مدت پنج سال، بهترین موزیسین‌ها را به جامعه معرفی کنم.

چه برنامه‌های موسیقایی در دست دارید و آیا قصد دارید بااین گروه در خارج از کشور نیز کنسرت‌هایی را برگزار کنید؟
من هم‌اکنون پنج قطعه از گذشته بر اساس اشعار معاصر دارم که بعد از داروک شکل گرفته‌اند، ولی تا به حال فرصت نکرده‌ام روی آنها کارهایی انجام دهم و به مرحله اجرا برسانم، اما قصد دارم هرکدامشان را به هنرمندانی چون فخرالدینی، دهلوی، پژمان، روشن روان و کامکار برای تنظیم بدهم.
من همچنین دو پروژه عظیم بین‌المللی در دست دارم که یکی اجرای موسیقی ایرانی در کشورهای عضو اکو و در انتها در تخت‌جمشید و دیگری کار روی اشعار مولاناست که البته من بخشی از این پروژه را در آمریکا با حضور نوازندگانی از پاکستان، هند، افغانستان و آمریکا و… انجام دادم که متاسفانه به دلیل هزینه‌های هنگفت به سرانجام نرسید که امیدوارم بتوانم در آینده آنها را عملی کنم.
در کنار تمامی‌ این کارها، در مسیر برگزاری کنسرت در خارج از کشور هم با گروه‌های شیدا هستم که البته چندی پیش ۱۲ اجرا در آمریکا داشتیم که به دلایلی برگزار نشد، اما امسال نیز برنامه‌هایی از این دست خواهیم داشت. همچنین ارکستر سمفونیک لس‌آنجلس نیز از من برای اجرا در عید نوروز دعوت کرده‌اند که به عنوان سولیست در کنار آنها خواهم بود.

عده‌ای در موسیقی عقبگرد داشته‌اند
در این روزهای سرد پاییزی که از هر کدام از تالارهای شهر نوایی از موسیقی به گوش می‌رسد، خیلی‌ها گوش‌هایشان را برای شنیدن موسیقی‌ای تیز می‌کنند که از عارف و شیدا می‌گوید.

موسیقی‌ای که از تار لطفی و سنتور مشکاتیان برخاسته و یادآور شب نورد، داروک و سپیده است. موسیقی‌ای که از دوران طلایی این هنر اما با نگاهی امروزی می‌آید.
محمدرضا لطفی که با آمدنش به ایران و برگزاری کنسرت‌های متعدد دوران درخشان شیدا را برای مخاطبانش زنده کرد، با تشکیل گروه‌های سه‌گانه شیدا و جذب جوانان در مکتبخانه میرزا عبدالله به پرورش استعدادهای درخشان پرداخت و با حمایت و اعتبار بخشیدن به آنها نسل جدیدی از موسیقیدانان را تشکیل داد.
موسیقی او که نوستالژی زیبایی از هنر را در ذهن‌ها تداعی می‌کند، این شب‌ها با ارکستر بزرگ شیدا که تلفیقی از همنوازان و بانوان شیداست با صدای فریدون‌پور، خواننده جوان به گوش می‌رسد.

شما به همراه ارکستر بزرگ شیدا با سکوتی دو ساله روی صحنه می‌روید، علت این تاخیر چه بوده و قرار است در این کنسرت چه برنامه‌ای ارائه دهید؟
قرارمان بر این بود که هرساله در اردیبهشت ماه کنسرتی را در فضای باز تهران برگزار کنیم، چرا که معتقدم فضای باز اتمسفر و صدایی طبیعی دارد و سکوت و شب می‌تواند در نوع اجرا و ارتباط مخاطب با موسیقی موثر باشد، اما متاسفانه این امر محقق نشد و از آنجا که با ترافیک کنسرت‌ها و نبود سالن‌های مناسب اجرا مواجه بودیم این روند به تاخیر افتاد. در این روند چندین بار تلاش کردیم که سالنی را هماهنگ کنیم. حتی یکی از تاریخ‌های تعیینی از سوی ما عید فطر و در فضای باز کاخ نیاوران بود که به دلیل عدم توجیه اقتصادی، آن اجرا نیز عملی نشد تا این‌که طی مذاکراتی با سالن میلاد نمایشگاه بین المللی توانستیم بعد از سه ماه کنسرتمان را اجرایی کنیم.

با این شرایط، اجرایتان به روزهایی موکول شد که دارای ترافیک شدید کنسرت‌های روی صحنه است.
هم‌اکنون نیز با توجه به برگزاری این اجرا، شاهد کنسرت‌های دیگر هنرمندان نیز هستیم که من به شخصه با این همه هجمه کنسرت موافق نیستم و آن را یک نقص بزرگ می‌دانم، چرا که ما موزیسین‌ها با هم هماهنگ نیستیم و نمی‌توانیم یک تقویم کنسرتی برای خودمان داشته باشیم که بر اساس آن برنامه‌ریزی و اجراها را تعیین کنیم که به این اوضاع کنونی دچار نشویم که همه با هم اجرا داشته باشیم و مخاطب را نیز به نوعی دچار سردرگمی‌ کنیم. این در حالی است که کشورهای دیگر همگی دارای چنین تقویمی‌ هستند و تمامی ‌هنرمندان آن کشور در آن عضوند و بر اساس آن یک هنرمند نمی‌تواند در طول سه ماه دوبار اجرا داشته باشد و در واقع از روی آن تقویم هر هنرمندی در یک دوره زمانی کنسرتش را برگزار و برای اجرای بعدی در نوبت تاریخی قرار می‌گیرد، اما متاسفانه ۴۰ سال است که وضع ایران به این شیوه است و ظاهرا همه موزیسین‌ها هم از این شرایط راضی هستند و مخالفتی ندارند.

قطعات این اجرا با چه تفکری شکل گرفته‌اند؟
طی ۵۰ سال نگاهم به موسیقی به این‌گونه بود که موسیقی‌سازی و آوازی و سنتی و ردیفی با سازهای ایرانی در همان چارچوب‌ها اجرا شود و گروه‌های ایرانی کارهای جدیدتری انجام دهند؛ همان‌طور که من و آقای علیزاده و مشکاتیان در سال‌های گذشته در قالب گروه‌هایی کارهای ارکسترال می‌کردیم. هم‌اکنون نیز این نگاه را ادامه می‌دهم و در این اجرا با ادغام گروه همنوازان و بانوان شیدا یک ارکستر بزرگ تشکیل دادم و برای اولین بار طی این سه سال قطعات جدیدم را که در زمان حضورم در ایران ساخته‌ام، اجرا خواهیم کرد. همه این آثار توسط آقای مرتضایی، نوازنده گروه برای ارکستر بزرگ تنظیم شده‌اند که با خواننده جوان گروه آنها را به روی صحنه خواهیم برد که امیدوارم یک صدای جدیدی از گروه ما شنیده شود که طی ۳۰ سال گذشته شنیده نشده است.

این اجرا با کنسرت‌های قبلی شما چه تفاوت‌هایی دارد، آیا تنها گروه، بزرگ‌تر و قطعات جدید شده‌اند؟
یکی از تفاوت‌های این اجرا معرفی یک خواننده جدید به جامعه موسیقی است، چرا که ایشان صدایی بین بنان و محمودی خوانساری دارد که بسیار متفاوت است و می‌تواند صدایش در این عرصه که همه به تقلید از شجریان می‌خوانند، شنیدنی باشد.
خود به شخصه به صدای فریدون‌پور علاقه‌مند شدم و تلاش کردم که در قالب این اجرا آن را معرفی کنم چرا که چنین صدایی در موسیقی ایرانی کم است.البته شخصیت هنری و بالندگی فرهنگی او نیز در کنار صدای زیبایش یکی دیگر از دلایل راه یافتن به گروهم بود به این دلیل که برای من بسیار مهم است که خواننده علاوه بر صدای خوش، برخورد فرهنگی مناسبی هم داشته باشد.

فریدون‌پور نیز مانند دیگر اعضای گروه‌های شیدا در موسسه آوای شیدا آموزش دیده است؟
خیر. ایشان از بیرون موسسه به من معرفی شدند، اما با تست گرفتن و وارد شدن به موسسه، تجربیات خودم را به او منتقل کردم و در کلاس‌های آواز و ریتم خوانی و سلفژ ما نیز شرکت کرد و هم اکنون مدت ۹ ماه است که با او کار می‌کنم و خوشبختانه خودش نیز در کنار خوانندگی، علاقه‌مند است که سواد موسیقایی‌اش را بالا ببرد.

با توجه به پرورش جوانان هنرمند در طول این سال‌ها در هنرستان موسیقی‌تان، چقدر نوازنده‌های جدید وارد گروه‌ها شده‌اند و چه میزان ترکیب گروه‌های سه‌گانه تغییر کرده‌اند؟
در تمام دنیا به این‌گونه است که هر گروه موسیقی بر پایه قدرت نوازندگانی که دارد و نیز آنهایی که به آن وارد می‌شوند، کار خود را ادامه دهد. حال فرقی نمی‌کند که ارکستر سمفونیک برلین باشد یا گل‌ها. من نیز به خاطر علاقه‌ای که به جوانان دارم به آنها این امکان را می‌دهم که از اعتبار و شهرت من استفاده کنند.
درواقع من تریبونی برای معرفی آنها می‌شوم که زودتر از زمان ممکن جایگاه خود را در میان مردم پیدا می‌کنند، چرا که اگر جوانی بخواهد در میان میلیون‌ها مخاطب جایی برای خود در موسیقی پیدا کند باید ۲۰ سال تلاش کند، ولی یک شخصی همانند من این امکان را برایشان فراهم می‌کند که برای اولین بار در میان هزاران نفر هنرشان را ارائه دهند.
البته در این میان برخی از هنرجویان به خاطر سختگیری‌های من یا شاید به خاطر منافع شخصی‌شان از گروه می‌روند و من نیز هیچ خرده‌ای به آنها نمی‌گیرم. تا به امروز چندین نفر از اعضای ما رفتند، اما دوبرابر افراد جدید وارد شدند و این حالت رفت و آمد یک امر طبیعی است.

یعنی این که اگر به گروهی دیگر بپیوندند، شما ناراحت نمی‌شوید؟
نه. من معتقدم ما تعداد قابل توجهی استعداد داریم که باید در قالب گروه‌های مختلف کار کنند، من به شخصه توان این را ندارم که ۱۰ گروه دیگر تشکیل دهم، چرا که با این کار تمامی‌ وقتم صرف آنها می‌شود و از کارهای دیگرم عقب می‌مانم.
در گروه‌های من با تمرینات هفتگی، بچه‌ها هم از نظر نوازندگی و هم قدرت و تکنیک پیشرفت می‌کنند. برای مثال من یک کمانچه‌نواز از مازندران داشتم که به مدت سه سال با برنامه‌ریزی من کار کرد و هم‌اکنون به یکی از بهترین نوازندگان زن تبدیل شده است که می‌تواند در کنسرت‌ها تکنوازی داشته باشد. درواقع هم‌اکنون بانوان نوازنده در گروه ما در صف اول قرار گرفته‌اند و خودشان را به عنوان تکنواز هنری مطرح می‌کنند.

این رفتن به نفع خود هنرجو هم هست؟
با این شیوه آموزش اگر هنرجویی در کنار من به عنوان یک فرد با تجربه قرار گیرد، پیشرفتش سریع‌تر است و اگر برود این روند کند می‌شود. البته درست است که جوانان باید در گروه‌های دیگر نیز کارکنند و تجربه به دست آورند، اما متاسفانه بعضا این رفتن‌ها از روی کسب تجربه نیست و بیشتر به خاطر وعده و وعیدهایی است که گروه‌های دیگر برای اجرا در اروپا به آنها می‌دهند و از آنجا که جوانان هم بدشان نمی‌آید به کشورهای دیگر سفر کنند، از گروه ما می‌روند و با آنها همراه می‌شوند و در نهایت بعد از چند اجرا در مکان‌های کوچک اروپا، آن جوان موزیسین به پله اول خود برمی‌گردد و باید از نو شروع کند.

این رفتن‌ها فقط از سوی موسسه شما بوده و در این مدت کسی از گروه دیگری به شما ملحق نشده است؟
از آنجا که خودم به این قضیه انتقاد دارم اگر زمانی نوازنده یک گروه دیگر مثل گروه آقای علیزاده بخواهد به ما ملحق شود، من حتما با این هنرمندان تماس می‌گیرم و علت را جویا می‌شوم و در صورت عدم اشکال از سوی این عزیزان، آنها را به گروهم وارد می‌کنم، ولی متاسفانه بعضی‌ها این کار را نمی‌کنند و حتی خوشحال هم می‌شوند که نوازنده‌ای از گروه ما به آنها بپیوندد.

همیشه این مساله از سوی هنرمندان مطرح شده که نوازندگان و خصوصا خوانندگان باید با کار در گروه‌های مختلف تجربه کسب کنند تا به یک شیوه خاص خود در خوانندگی و نوازندگی برسند، ولی شما این موضوع را رد می‌کنید.

من همیشه به هنرجویانم می‌گویم که رفتنشان از گروه اصلا مهم نیست، بلکه تنها چیزی که در کارکردن با دیگران مهم است، تداوم کار در یک مکتب موسیقایی است.
چرا که اگر یک خواننده‌ای از پیش ما برود و در شیوه دیگری کار کند از آنجا که به شیوه خودش مسلط نشده نمی‌تواند کار شایسته‌ای انجام دهد و این باعث لطمه‌زدن به کار هنری‌اش می‌شود و اعتبار ما را نیز زیر سوال می‌برد، اما در مقابل اگر در همان شاخه موسیقی اصیل ایرانی حرکت کند در آن گروه به تکنیک بالایی می‌رسد و اعتباری نیز برای ما ایجاد می‌کند، اما به کرات دیده می‌شود که این هنرمندان جوان در جایگاه چندم گروه قرار می‌گیرند و یک تصنیفی را می‌خوانند که ارتباط زیادی با موسیقی ایرانی ندارد البته این خوانندگان شاید بیشتر به خاطر قرار گرفتن در کنار برخی هنرمندان نامی ‌قبول می‌کنند که در گروهی بخوانند که این خود باعث عدم رونق کاری‌شان می‌شود.
به نظر من این عزیزان در ابتدا باید از هنرشان شناخت پیدا کنند و سپس انتخاب کنند که با چه هنرمندی و در چه سبکی بخوانند.

آیا به این خاطر است که شما برای اعضا قانون گذاشته‌اید و در صورت حضور در گروه‌های شیدا دیگر نمی‌توانند با گروه‌های بیرونی کار کنند؟
روند به این صورت است که تا وقتی نوازنده‌ای به درجه تکنوازی نرسد نمی‌تواند درگروه دیگری حاضر شود، چرا که وقتی به این مرحله رسید همانند تکخوان می‌شود و می‌تواند به عنوان یک نوازنده برجسته در کنار دیگران قرار گیرد و افتخاری برای من شود.
من خودم از بچه‌ها می‌خواهم که در صورت داشتن پیشنهاد از طرف دیگر گروه‌ها آن را با من نیز در میان بگذارند تا با بررسی کیفی کار به آنها برای اجرا در گروه خاص جواب مثبت یا منفی بدهم چرا که این نوازنده قرار است به عنوان نماینده‌ای از خانواده ما در آن گروه حضور یابد و درخشیدن یا عدم درخشیدنش برای ما خواهد بود. با این صحبت‌ها تصور زندانی کردن این نوازنده‌ها از سوی من احساس می‌شود در صورتی که چنین نیست و تنها هدفم ارتقای کیفیت کار این عزیزان است.

شما سالیان سال نگاه تیزبینانه‌ای در انتخاب هنرمندانی داشتید که در کنارتان ساز زدند و آواز خواندند. آیا هم‌اکنون نیز این نگاه را دارید و آیا حضور جوانان در کنار شما، اعتبار هنری‌تان را خدشه‌دار نمی‌کند؟
من در گذشته نیز کار امروزم را انجام دادم و جوانان بسیاری را در کنارم داشتم که به بزرگان کنونی موسیقی تبدیل شده‌اند. من در طول فعالیت موسیقایی‌ام خیلی از نوازنده‌ها و خواننده‌ها را معرفی کردم و در کنارم نشاندم، اما به طور کلی قرار گرفتن شاگرد در کنار استاد در تمامی‌ دنیا به چشم می‌خورد.
من وقتی با شاگردانم روی صحنه می‌روم و گاهی هم با آنها تکنوازی می‌کنم به این خاطر است که جامعه می‌داند اینها شاگردان من هستند و قصد من حمایت از آنهاست، بر این اساس با این نگاه تمامی‌ مردم را توجیه می‌کنم، ولی مسلم است کسانی که مرا با تعدادی از چهره‌های معروف و بزرگ روی صحنه دیده‌اند این انتقاد را دارند که چرا من با شاگردانم ساز می‌زنم، اما همین مردم نمی‌دانند که تعدادی از این استادان در گذشته‌های دور نیز شرایط شاگردان کنونی مرا داشته‌اند به عنوان مثال وقتی برای اولین بار من با شهرام ناظری در رادیو کار کردم جایگاهش از خوانندگان کنونی نیز نامناسبت‌تر بود، ولی هم‌اکنون ایشان به یکی از برجسته‌ترین خوانندگان موسیقی سنتی تبدیل شده است. به نظر من ما نباید جوانی خودمان را فراموش کنیم و بگوییم از ابتدا استاد بوده‌ایم. هنرجویان کنونی من نیز همین حال را دارند پس باید دستشان را گرفت و در معرفی‌شان به جامعه حمایتشان کرد.

شرایط پیشرفت برای این جوانان به نسبت گذشته چگونه است؟
از بعضی جهات سخت‌تر و از برخی لحاظ ساده‌تر شده است.
از لحاظ منابع آموزشی، در دسترس بودن کارهای قدیمی و پیشرفت‌های فناوری کاری سهل‌تر شده است، اما مثل گذشته از سوی نهادهای فرهنگی مورد حمایت قرار نمی‌گیرند. در واقع باید این مساله را نیز در نظر گرفت که هنرمندان جوان امروز ما امکانات گذشته را ندارند، چرا که در آن زمان امکانات دولتی وجود داشت.
صدابردار، تهیه‌کننده، ادیتور و حتی نوار کاست رایگان بود و هنرمندان در یک محیط مجانی در حال پیشرفت بودند و از تجربیات آهنگسازان و نوازندگان خوب و طراز اول بهره می‌بردند و در نهایت با شوراهایی که وجود داشت از زیر ذره‌بین رد می‌شدند و نتیجه کارشان موسیقی گل‌ها می‌شد که همچنان در موسیقی ما ماندگار است، اما امروزه آن امکانات وجود ندارد و خواننده و نوازنده خودشان باید کارشان را بدون حضور هنرمندانی چون بدیعی، بنان، تجویدی، شهناز، کسایی و… پیش ببرند در ضمن باید برای یک ساعت کار در استودیو هزینه‌های هنگفتی پرداخت نمایند تا بتوانند ذره‌‌ای تجربه به دست آورند در چنین شرایطی که هیچ هنرمند برجسته‌ای بالای سر این افراد نیست، خواننده خودش آهنگساز، ادیتور، تهیه‌کننده و… می‌شود و برنامه‌های برگزاری کنسرتش را نیز فراهم می‌کند.
یکی از انتقاداتی که من همیشه به کنسرت‌های کنونی دارم این است که متاسفانه در شرایط امروز ما به همان سنت غلط گذشته که خواننده‌ها برای رفتن به یک مجلس عروسی نوازنده‌ها را انتخاب می‌کردند برگشته‌ایم، اما این‌بار دیگر به جای عروسی به روی صحنه‌ها می‌روند و در مکان‌های مختلف دنیا کنسرت می‌دهند.
در صورتی که من معتقدم خوانندگان دارای مقتضیات موسیقیدانی نیستند و همان‌طور که هر نوازنده‌ای نمی‌تواند سرپرست گروه باشد، خواننده نیز این امکان را ندارد. در حالی که همه امروزه سرپرست و حتی آهنگساز نیز شده‌اند و تصنیف هم می‌سازند.
من همیشه اعتراضم این بوده که هر کسی باید در تخصص خودش کار و اظهارنظر کند، چرا که انجام هر کاری در بیرون از تخصص هرج و مرجی می‌شود که امروزه شاهد آن هستیم.

آیا اهالی موسیقی آن طور که باید در جامعه مورد حمایت قرار می‌گیرند؟
متاسفانه ما موسیقیدان‌ها با توجه به زحمتی که می‌کشیم و وقتی که صرف هنرمان می‌کنیم از کار یک جراح و پزشک متخصص بیشتر است، نوع نگاه جامعه و متولیان امر به این دو قشر کاملا متفاوت است.
در صورتی که باید با یک هنرمند بزرگ برخورد بزرگ‌منشانه صورت گیرد، چرا که وقتی انسانی در هر ژانری از علم و فرهنگ و هنر بزرگ است باید دولت نیز آن را بزرگ بداند، اما متاسفانه در ایران به آدم‌های بزرگ، کوچک نگاه می‌شود که من صددرصد با آن مخالفم.

هم‌اکنون گرایش به سمت آموزش موسیقی بسیار خوب است، اما متاسفانه ما خروجی خوبی از این همه مراکز آموزشی نداریم؟
هم‌اکنون شرایط برای آموزش در ایران خوب است و مشکلی از نظر پیشرفت زیر نظر استادان برجسته وجود ندارد، اما برای به فعل درآوردن این جوان‌ها شرایط مناسب نیست. ما توان نهفته خوبی در همه مسائل داریم که یک مقدار از این موارد در بخش علمی‌ بالفعل شده‌اند که در بخش هنری باید این اتفاق بیفتد چون ما در این زمینه حرف گفتنی نه تنها در ایران، بلکه در کل دنیا داریم که باید زده شود.

سال‌ها پیش با آمدنتان به ایران عنوان کرده بودید که قطعات جدیدتان را با تاثیر از فضای اجتماعی ایران ساخته‌اید حتی یکی از آثارتان را هم در ایران و هم در خارج نوشته‌اید، در این مورد توضیح دهید؟
شما وقتی به عنوان یک موجود زنده در خارج از کشور زندگی می‌کنید. مناسبات، روابط اجتماعی و احساسات و برخورد فلسفی‌تان با هنر تا حدود زیادی تابع تاریخ آن کشور می‌شود و وقتی به اقلیم خودتان بر می‌گردید تمامی‌ موارد تغییر می‌کند و کشورتان را دوباره حس می‌کنید من در این فاصله زمانی هیچ وقت خودم را سانسور نکردم و می‌گذارم در عواطف موسیقایی تاثیرات نقش خودش را داشته باشد، چرا که نتیجه این تاثیرات بازتاب خوبی دارد.
من در این مدت برای این عواطف و احساسات در زمینه آهنگسازی‌ام تصمیم نگرفتم و آنها را آزاد گذاشتم که خودش پیش رود. در این صورت هر ملودی و ایده‌ای که به ذهن من می‌آید خودبه‌خود متاثر از آن تاثیرات خواهد بود.
قطعاتی که در این کنسرت اجرا می‌کنم را طی یک‌سال اخیر ساخته‌ام و طبیعتا احساسم نسبت به گذشته تغییر کرده و بیانم به فضای زندگی و زیست من در اینجا برمی‌گردد که کاملا هم در ملودی‌سازی من محسوس است.

شما سال‌های زیادی را در خارج از کشور زندگی کردید، اما تاثیرات موسیقی غربی هیچ‌گاه در آثارتان دیده نمی‌شود در حالی که بسیاری از هنرمندانی که در ایران زندگی کرده‌اند تحت تاثیر این نوع موسیقی، اثر ساخته‌اند.
سازهای ایرانی که موسیقی دستگاهی را می‌توان با آن اجرا کرد خودشان سنت دارند و باید صدای خودشان را در آن محدوده صدایی که برایش تعریف شده، تولید کنند. من به شخصه به این سنت احترام می‌گذارم و مدعی این هستم که یک گروه ایرانی با سازهای ایرانی دارم که در آن ارزش سازها را به گوش مردم می‌رسانم. در کنار آن یک قسمت از کار من معطوف به سازهای ایرانی، ولی با یک نگاه دیگر است.
یکی دیگر از توجهات من در موسیقی این است که با سازهای غربی، موسیقی ایرانی بسازم. درواقع سازهای غربی خودشان دارای ابعاد خاص صوتی هستند و تعریفی خاص برای خودشان دارند. به طور کلی من در سه زمینه کار کردم.
یکی ساخت موسیقی با سازهای ایرانی یعنی نعل به نعل با سازهای ایرانی موسیقی دستگاهی خودمان را اجرا کردم که نمونه بارز آن آلبوم «به یاد عارف» است، یک زمینه دیگر استفاده از سازهای ایرانی با برداشت جدید در موسیقی که نمونه آن «شب نورد»، «بانگ نی» و «ایران ای سرای امید» است. من در این آثار بعضا از سازهای دیگر نیز بهره بردم که می‌توان به استفاده از ساز نی در جایگاه شیپور و نیز طبل ارتش اشاره کرد.
یک زمینه دیگر کار با ارکستر بزرگ و سازهای غربی همچون ارکستر گل‌ها بود که در این بخش نیز می‌توان به «داروک» و «در این سرای بی کسی» اشاره کرد. در واقع این سه خط هنری همیشه در زندگی‌ام بوده و هیچ‌گاه آنها را با هم ادغام نکرده‌ام مانند امروزه که در گروه‌های سه‌گانه‌ام هر کدام خط‌مشی خودشان را دارند.

چقدر اعتقاد به نوآوری در موسیقی ایرانی دارید؟
من از آثار هنرمندانی که کار جدید انجام می‌دهند و کارشان تعریف خوبی در فرهنگ ایرانی دارد، استقبال خوبی می‌کنم.
به نظر من آقای علیزاده در ساخت آثاری چون حصار، شورانگیز و… فوق‌العاده عمل کردند، اما اگر همین آهنگساز در یک برهه‌ای موسیقی بسازد که نگاه، رنگ‌آمیزی، اصالت و ارزش‌های ایرانی کمی‌ داشته باشد، کارش بسیار بیهوده خواهد بود، چرا که من معتقدم در انجام هر کار نویی باید اصالت‌ها و ارزش‌های موسیقی دستگاهی حفظ شود.
اما متاسفانه هم‌اکنون بسیاری از آثاری که ساخته می‌شوند در قالب موسیقی دستگاهی نیست و هنرمندان به نوعی به موسیقی مقامی ‌روی آورده‌اند که این به نظرم برگشت به عقب است. چرا که ما ابتدا موسیقی مقامی‌داشتیم و بعد از آن به موسیقی دستگاهی رسیدیم و نباید با گذشت ۴۰۰ سال دوباره به موسیقی مقامی‌ برگردیم و باید به جای برگشت به گذشته به سمت جلو حرکت کنیم.

چرا هیچ‌گاه در ساخت آثارتان از موسیقی‌های محلی خصوصا موسیقی محلی منطقه خودتان استفاده نکردید؟
من وارد موسیقی‌ای که نمی‌شناسم، نمی‌شوم. ولی اگر از آن شناخت کافی داشته باشم استفاده می‌کنم و معتقدم که نتیجه خوبی هم خواهد داشت.به نظر من موسیقی مقامی ‌و محلی متعلق به مناطق است و کسانی باید از آنها استفاده کنند که در آن مناطق حضور دارند.
برای مثال مردمان خراسان می‌توانند از موسیقی منطقه خودشان بهره ببرند، اما از آنجا که من شناختی در این باره ندارم به این ژانر ورود پیدا نمی‌کنم. حتی در خارج از ایران هم که بودم طی ملاقات با شجاعت حسین‌خان می‌توانستم کنسرت‌هایی با ایشان داشته باشم، اما از آنجا که شناخت کافی روی موسیقی هند نداشتم و از طرفی او نیز از موسیقی دستگاهی ما اطلاعات کافی نداشت هیچ‌گاه این کار را انجام ندادیم. من معتقدم نمی‌شود فرهنگ‌ها را در هم تلفیق کرد بدون این‌که شناختی از آنها داشته باشیم.
من به عنوان یک موزیسین ایرانی که در خارج زندگی می‌کردم همیشه این وظیفه را داشتم که موسیقی دستگاهی و ادبیات ایران را معرفی کنم تا مردمان آن سرزمین‌ها متوجه هنر وطن من شوند.
بداهه نوازی و تکنوازی از ستون‌های اصلی موسیقی سنتی هستند، اما در شرایط کنونی و با توجه به اجراهای متعدد موسیقی سنتی بسیاری از مردم و حتی جوانان دیگر حوصله گوش کردن به این بخش از موسیقی را ندارند.
به نظر من اینها همه تبلیغات منفی است، چرا که ما هم اکنون چندین هنرستان موسیقی و دانشگاه و حتی مراکز آموزشی داریم که در زمینه پرورش موسیقی سنتی عمل می‌کنند و خروجی این مراکز همه نماینده‌های موسیقی ایرانی هستند. من معتقدم مردم عادی هم در این میان فرهنگشان را آن طور که دوست دارند می‌شنوند.
شاید شجریان و بنان گوش نکنند، اما به جایش افتخاری و ایرج می‌شنوند که بازهم موسیقی دستگاهی است پس همه به نوعی موسیقی خودمان را گوش می‌کنند. همین الان اگر من در ورزشگاه آزادی نیز کنسرت دهم همه ظرفیت آن پر می‌شود و این خود نشان از استقبال و علاقه مردم ازموسیقی سنتی دارد.

مکتبخانه میرزا عبدالله که به هنرستانی بزرگ تبدیل شده در آینده چه راهی را برای پرورش جوانان در پیش دارد؟
این خود یک هنرستان بزرگ موسیقی است و قصد داریم کاملا تخصصی در آن حرکت کنیم و با استعدادیابی افرادی وارد شوند که واقعا علاقه‌مند این هنر هستند بر این اساس قصد دارم طی سفر به سراسر ایران استعدادهای پنهان را شناسایی و بهترین‌ها را برای حضور در هنرستان انتخاب کنم و با ایجاد شرایط لازم و کار طی مدت پنج سال، بهترین موزیسین‌ها را به جامعه معرفی کنم.

چه برنامه‌های موسیقایی در دست دارید و آیا قصد دارید بااین گروه در خارج از کشور نیز کنسرت‌هایی را برگزار کنید؟
من هم‌اکنون پنج قطعه از گذشته بر اساس اشعار معاصر دارم که بعد از داروک شکل گرفته‌اند، ولی تا به حال فرصت نکرده‌ام روی آنها کارهایی انجام دهم و به مرحله اجرا برسانم، اما قصد دارم هرکدامشان را به هنرمندانی چون فخرالدینی، دهلوی، پژمان، روشن روان و کامکار برای تنظیم بدهم.
من همچنین دو پروژه عظیم بین‌المللی در دست دارم که یکی اجرای موسیقی ایرانی در کشورهای عضو اکو و در انتها در تخت‌جمشید و دیگری کار روی اشعار مولاناست که البته من بخشی از این پروژه را در آمریکا با حضور نوازندگانی از پاکستان، هند، افغانستان و آمریکا و… انجام دادم که متاسفانه به دلیل هزینه‌های هنگفت به سرانجام نرسید که امیدوارم بتوانم در آینده آنها را عملی کنم.
در کنار تمامی‌ این کارها، در مسیر برگزاری کنسرت در خارج از کشور هم با گروه‌های شیدا هستم که البته چندی پیش ۱۲ اجرا در آمریکا داشتیم که به دلایلی برگزار نشد، اما امسال نیز برنامه‌هایی از این دست خواهیم داشت. همچنین ارکستر سمفونیک لس‌آنجلس نیز از من برای اجرا در عید نوروز دعوت کرده‌اند که به عنوان سولیست در کنار آنها خواهم بود.

561 views بار ۷ام آذر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

توضیح رضا صادقی درباره حضور در برنامه آکادمی موسیقی

رضا صادقی

رضا صادقی در کنسرت خود درباره پرونده مجید بهرامی ، آکادمی موسیقی و از قیمت بالای بلیت‌های کنسرت گلایه کرد. کنسرت هفته گذشته رضا صادقی علاوه بر استقبال قابل توجه مخاطبانش، حاوی نکات جالبی بود.

به گزارش قدس انلاین به نقل از موسیقی ما ، رضا صادقی در کنسرت خود درباره پرونده مجید بهرامی ، آکادمی موسیقی و از قیمت بالای بلیت‌های کنسرت گلایه کرد.

کنسرت هفته گذشته رضا صادقی علاوه بر استقبال قابل توجه مخاطبانش، حاوی نکات جالبی بود.

این خواننده در این کنسرت قطعات پر طرفداری از قبیل «چراغا روخاموش کن» و «وایسا دنیا » را خواند و برای اولین بار قطعه اجتماعی – سیاسی «شیر خسته» را نیز بصورت زنده اجرا کرد.

*تقدیر از حرکت مردمی برای درمان مجید بهرامی
صادقی در بخش های بین قطعات برخی نکات جالب را عنوان کرد که با استقبال شدید مخاطبان رو به رو شد. او ابتدا گفت: «قبل از اینکه بروی صحنه بیایم ، بواسطه یکی از دوستان خبرنگار، موفق شدم با برادر «مجید بهرامی» بصورت تلفنی صحبت کنم و جویای اوضاع او باشم.

خوشحالم از اینکه من ، رضا صادقی امروز برای اولین بار به شما این خبر را بدهم که درآمد کنسرت های خیریه بالاخره از سوی دوستان خوب برگزار کننده به حساب بیمارستان محل بستری این هنرمند خوب کشورمان واریز شده و هزینه عمل و درمان قطعی او به صورت کامل از برنامه‌های خیریه تامین شد و برخی خیرین هم با کمک هایشان باعث شدند این هزینه بصورت یکجا به حساب بیمارستان واریز شود. از طرف خودم، محسن یگانه و بنیامین دست همه شما را می بوسم و امیدوارم همیشه این حرکت ها در کشور تداوم داشته باشد. »

*انتقاد از قیمت بالای بلیت کنسرت
صادقی در بخش دیگری از صحبت هایش نیز با انتقاد از قیمت های بالای بلیت برنامه های زنده در تهران گفت: « هرچند می دانم که همه دوستان تهیه کننده از این حرف من دلگیر خواهند شد ولی من از همه آنها می خواهم که خواهان سود کمتری باشند تا قیمت بلیت ها تا این حد بالا نباشد. من همین جا با صداقت تمام می گویم که قیمت بلیت ها، به هیچ وجه به خواننده و ارکستر ارتباطی ندارد و فقط دوستان تهیه کننده هستند که در مورد آن نظر می‌دهند.

فقط برای من بزرگترین افتخار است که مخاطبان ام برای شنیدن کارهایم می آیند و موظف ام که بهترین شرایط را برایشان فراهم کنم و تا جایی که امکانش است این حضور را آسان تر کنم. اگر به من باشد دوست دارم یک اجرای مجانی و رایگان را برای همه مخاطبان ام داشته باشم تا به آنها نشان دهم که چقدر برایشان ارزش قائل‌ام. »

*داوری در آکادمی موسیقی ایرانی
این خواننده در انتهای برنامه اش نیز درباره شایعاتی که این روزها در مورد «آکادمی موسیقی ایرانی» با داوری او منتشر شده گفت: « یکی از نوازنده های خوب کشورمان به نام «یاشار خسروی» با من تماس گرفتند و ماجرای این برنامه را عنوان کردند و از من برای حضور به عنوان داور مهمان دعوت کردند.

من به محض اینکه فهمیدم موزیسین معتبری مثل «پویا نیک پور» در آن حضور دارد گفتم قطعا اگر پویا نیک پور هست من هم همه سعی ام را می کنم که در آن نقشی داشته باشم. ماجرا به همان یک تماس ختم شد و دیگر خبری نبود تا اینکه این خبر منتشر شد. خود من هم شوکه شدم. امیدوارم شرایط در ایران طوری شود که در فضایی بازتر بتوانیم برای پرورش جوانان مستعد علاقمند به موسیقی نقشی هر چند کوچک را داشته باشیم.»

*حاشیه ها
مازیار فلاحی هنگامی که از سوی صادقی در سالن معرفی شد در واکنشی جالب کاپشن اش را در آورد و لباس مشکی اش را بوسید و با این حرکت سالن را به هوا برد. او در واقع با این کار علاقه و ارادتش را به صادقی و گروه مشکی پوشان نشان داد.

* بهنوش بختیاری ، تینا پاکروان ، یاحا کاشانی و محمد رضا حسینیان نیز از مهمانان ویژه برنامه بودند.

توضیح رضا صادقی درباره حضور در برنامه

آکادمی موسیقی

630 views بار ۶ام آذر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

طولانی‌ترین کنسرت دنیا

طولانی‌ترین کنسرت دنیا!
کلیسایی در شهر کوچک «هالبرشتاد» در شمال آلمان، محل اجرای طولانی‌ترین کنسرت دنیا است. این کنسرت، نواختن ارگ کلیسایی است که از ۱۰ سال پیش شروع شده و قرار است تا سال ۲۶۴۰ میلادی، یعنی حدود ۶۳۰ سال دیگر ادامه پیدا کند. نام این اثر موسیقی، «تا حد ممکن آهسته» است.

برنامه ریزان این کار می‌گویند که هدف آنها از اجرای این کنسرت انتقاد ملایم یا تلنگری به زندگی مدرن و امروزی است زیرا جوامع امروزی، بسیار سرسام‌آور و شتاب‌آلود هستند و این شتاب هر روز بیشتر می‌شود.

این قطعه موسیقی را «جان کیج» آهنگساز آمریکایی سال ۱۹۸۵ برای پیانو نوشت و یک سال بعد آن را برای ارگ تنظیم کرد اما قرار نبود لزوما به این شکل اجرا شود.

در طول این ۱۰ سال، نت‌ها که به طور خودکار نواخته می‌شوند، هر سال یک بار و در مجموع فقط ۱۱ بار تغییر کرده‌اند.

درهمین وقت مردم زیادی برای دیدن و شنیدن آن به این محل می‌آیند. سالانه ۱۰ هزار نفر از این کلیسا بازدید می‌کنند. برای یکی از این تغییر نت‌ها در سال ۲۰۰۸ بیش از ۱۰۰۰ نفر به کلیسا آمدند. تغییر نت بعدی برای ماه جولای ۲۰۱۲ برنامه‌ریزی شده است.

347 views بار ۶ام آذر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

ممنوع الکار شدن یک خواننده پاپ

فرمان فتحعلیان

فرمان فتحعلیان، خواننده ایرانی می‌گوید که در اواخر تابستان به او اعلام کرده‌اند که نمی‌تواند فعالیت صحنه‌ای داشته باشد و صدایش از هیج رسانه‌ای پخش نمی‌شود.

فتحعلیان در گفت‌وگو با خبرگزاری ایلنا گفت: اگر حکم ممنوع‌الکار بودن من لغو نشود، مجبور هستم بروم و در آژانس مسافرتی کار کنم چرا که کار دیگری بلد نیستم.”

این خواننده موسیقی پاپ در پاسخ به این پرسش که آیا محدودیت‌ها علیه او به دلیل ظاهرش که شبیه دراویش است اعمال می‌شود یا خیر؟ گفت: “معلوم نیست. شاید هم اینگونه باشد. آنچه مهم است اینکه من درویش نیستم، اما شخصیت حضرت علی را از نظر شخصی دوست دارم.”

فتحعلیان گفت که این ماجرا را از حراست وزارت فرهنگ و ارشاد و همچنین مدیران فرهنگی پیگیری کرده است اما هنوز به نتیجه مشخصی نرسیده است.

از سوی دیگر محمد میرزمانی، مدیر دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در جواب سوال خبرنگار ایلنا در این مورد گفته است: “در پی رفع ممنوعیت این خواننده هستیم و به زودی این قضیه حل خواهد شد.”

موسیقی فرمان فتحعلیان نوعی تلفیق موسیقی عرفانی و پاپ ایرانی است.

فتحعلیان همچنین در موسیقی خود اشعار زیادی را در ستایش حضرت علی اجرا می‌کند.

مدیر دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد در شهریور ماه امسال از تهیه آیین‌نامه‌ای برای صدور مجوز کنسرت و آلبوم در آینده نزدیک خبر داده بود.

میرزمانی همچنین “داشتن گروه‌های درجه یک، پرداختن به موسیقی ایرانی و استفاده از اشعار غیرعاشقانه و عرفانی” را از مهمترین شروطی اعلام کرد که برای دادن مجوز اجرای صحنه‌ای درنظر گرفته شده است.

421 views بار ۵ام آذر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

پرفروش‌های موسیقی هفته

دریک

آلبوم «مراقب باش» با صدای دریک موفق شد با رکورد فروش ۶۳۱ هزار نسخه به سومین آلبوم پرفروش در هفته اول سال بدل شود.
طبق آمار نیلسن ساونداسمن در هفته‌ای که روز پایانی آن ۲۰ نوامبر بود «مراقب باش» این خواننده کانادایی پس از «اینطور زاده شدم» لیدی گاگا با فروش هفته اول ۱٫۱ میلیون نسخه و «گاریچی ۴» لیل وین با فروش هفته اول ۹۶۴ هزار نسخه، سومین آلبوم پرفروش هفته اول شد.

بسیاری از تحلیل‌گران برای آلبوم دریک در هفته اول فروشی بالاتری را تصور می‌کردند، با این حال «مراقب باش» بهتر از آلبوم اول دریک یعنی «بعدا از من تشکر کن» عمل کرد، آلبوم اول دریک سال گذشته در هفته اول به فروش ۴۴۷ هزار نسخه‌ای رسید.

«کنسرتو: یک شب در سنترال پارک» با صدای آندره بوچلی با فروش ۸۷ هزار نسخه چهارم شد. آلبوم «کریسمس من» این خواننده تنور سال ۲۰۰۹ پرفروش‌ترین آلبوم تعطیلات زمستانی بود و تا امروز ۲٫۶ میلیون نسخه از آن به فروش رفته است.

دیگر آلبوم مناسبتی این هفته «گِلی، موسیقی: آلبوم کریسمس، جلد ۲» بود که با فروش ۷۱ هزار نسخه ششم شد. جلد اول این آلبوم که مجموعه‌ای از ترانه‌های اجراشده در سریال موزیکال «گلی» است، هشت نوامبر سال گذشته منتشر شده بود.

دیگر جایگاه‌های جدول ۱۰ آلبوم پرفروش را آلبوم‌های قدیمی پر کردند و کم بودن عنوان‌های جدید نشانه تعطیلات شکرگزاری است. «کریسمس» با صدای مایکل بابل با فروش ۱۶۵ هزار نسخه رتبه دوم هفته پیش خود را حفظ کرد، این آلبوم ۳۵ درصد رشد فروش داشت.

آلبوم «۲۱» با صدای آدل دو پله در جدول بالا آمد و سوم شد، این آلبوم در هفته گذشته هشت درصد رشد فروش داشت و با فروختن ۱۱۳ هزار نسخه سوم شد. فروش این آلبوم درمجموع به ۴٫۵ میلیون نسخه رسیده است. «زیر درخت شیرینک» با صدای جاستین بیبر با اینکه ۱۳ درصد افت فروش داشت یک پله در جدول بالا آمد و با فروش ۸۴ هزار نسخه پنجم شد.

جدول پرفروش‌های موسیقی را آلبوم‌های «بله این را موسیقی می‌نامم ۴۰» با فروش ۷۱ هزار نسخه (۴۰ درصد افت) در رتبه هفتم، آلبوم موسیقی متن «افسانه گرگ و میش: طلوع قسمت اول» با فروش ۶۱ هزار نسخه (۴۲ درصد افت) در رتبه هشتم، «مایلو زایلتو» گروه کلدپلی با فروش ۵۴ هزار نسخه (۲۳ درصد افت) در رتبه نهم و «کسی که مراقب من باشد» با صدای سوزان بویل با فروش ۵۲ هزار نسخه (۲۷ درصد افت) در رتبه دهم پر کرده‌اند.

آلبوم‌های جدید نیکل‌بک و ریحانا در هفته آینده بخت‌های اصلی صدر جدول هستند. طبق سنت هرساله هفته پس از تعطیلات عید شکرگزاری هفته‌ای پررونق برای بازار آلبوم‌های موسیقی است، در این هفته بسیاری از خرده‌فروش‌ها آلبوم های خود را با تخفیف عرضه می‌کنند.

421 views بار ۳ام آذر ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

کنسرت گروه سون با کت و شلوار قرمز

گروه سون
 کنسرت گروه موسیقی سون روز ۲۷ آبان ماه در سالن اریکه ایرانیان برگزار شد. برنامه ساعت ۶:۴۵ دقیقه با ۴۵ دقیقه تاخیر شروع شد که اعتراض حاضران را در پی داشت. در ابتدای کنسرت کلیپی از آلبوم جدید گروه پخش شد و سپس قطعات آلبوم اول این گروه به نام های «یه لحظه چشماتو ببند»، «واست می‌میرم»، «دروغگو»، «پریا»، «ستاره»، «با تو می‌مونم» به اجرا در آمد.قطعات بعدی که خوانده شد «دوست دارم»، «خواهش می‌کنم» و «هرچی بهت می‌گم» نام داشت که گلچینی از قطعات آلبوم جدید این گروه بود.

جمعیت زیادی در این کنسرت حاضر شدند و صندلی های سالن اریکه ایرانیان پر بود. این اجرا مهمان ویژه ای نداشت و تنها بابک بیات بازیگر جوان سینما و تلویزیون از مهمانان کنسرت گروه سون بود که معرفی او با تشویق و سوت همراه شد. یکی از نقاط ضعف برنامه صدابرداری غیر اصولی کنسرت بود که در آن صدای موزیک به طرز مشهودی از صدای خواننده ها بالاتر و بیشتر شنیده می‌شد. این اتفاق که در برنامه های قبلی این سالن هم سابقه ای طولانی دارد باعث شد برخی با علامت دست از صدابردار سالن بخواهند که صدای موزیک را پائین تر بیاورد.

http://www.musicema.com/images/pgimg_image1_1_1051.jpg
http://www.musicema.com/images/pgimg_image3_1_1051.jpg
http://www.musicema.com/images/pgimg_image6_1_1051.jpg

گروه «سون» این روزها به شدت در بین مخاطبان موسیقی پاپ مورد توجه قرار گرفته و طرفداران فراوانی دارد. کنسرت هایشان هم همیشه با استقبال خوب دوستدارانشان توام می‌شود و در کمترین زمان ممکن بلیت های برنامه شان به فروش می‌رسد. ولی تاخیر های این چنینی اتفاقی بوده که کمتر در بنامه هایشان رخ می‌داد و این بار به نوعی خرق عادتی در برنامه های این گروه بود. ولی دلیل این اتفاق چه بود؟ چرا این برنامه با این همه تاخیر شروع شد؟ پشت پرده این اتفاق چه چیزی می‌تواند باشد؟

http://www.musicema.com/images/pgimg_image7_1_1051.jpg
http://www.musicema.com/images/pgimg_image8_1_1051.jpg

http://www.musicema.com/images/pgimg_image10_1_1051.jpg
http://www.musicema.com/images/pgimg_image11_1_1051.jpg

* لباس هایم جا مانده بود!
آرش قنادی خواننده این گروه در توضیح این اتفاق به «موسیقی ما» می‌گوید: «دوستان و مسئولینی که قرار بود بحث های پشتیبانی برنامه را به عهده داشته باشند، متاسفانه لباس من را جا گذاشته بودند! دلیل تاخیر در سانس اول برنامه هم همین بود ولی با پی گیری های ما سرانجام برای سانس بعدی لباسها رسیدند و من فقط در همان سانس اول با کت و شلوار آبی بروی سن رفتم. دوستان می‌گفتند این رنگ بیشتر به من می‌آید ولی با توجه به اینکه ما به کار گروهی خیلی اهمیت می‌دهیم و دوست داریم همه یک رنگ بروی سن برویم در سانس های بعدی با همان لباس اصلی گروه بروی سن رفتیم.» این خواننده در مورد انتخاب رنگ «صورتی» برای خواننده‌های «سون» نیز گفت: «به نظرم این رنگ صورتی نیست. چیزی بین زرشکی و قرمز است!»

http://www.musicema.com/images/pgimg_image13_1_1051.jpg
http://www.musicema.com/images/pgimg_image16_1_1051.jpg
http://www.musicema.com/images/pgimg_image4_1_4496.jpg

* آلبوم؟
آرش قنادی در مورد دلایل تاخیر های متوالی در انتشار آلبوم جدید این گروه نیز گفت: « هیچ دلیل خاصی برای این تاخیر ذکر نشده و خود ما هم دقیقا نمی‌دانیم چرا مجوز آلبوم جدید ما صادر نمی‌شود. همه فعالیت های ما در چهارچوب قانون بوده و هیچ فعالیت خارج از عرف هم انجام نداده ایم. موسیقی و ترانه ها مجوز شان صادر شده. حتی طرح روی جلد ما هم مجوز اش اخذ شده ولی معلوم نیست چرا مجوز نهایی انتشار صادر نمی‌شود. امیدوارم با مساعدت خوب دوستان ارشاد که همیشه نسبت به گروه ما لطف داشته اند این اتفاق زودتر بیفتد تا آلبوم جدید مان پاسخی باشد به ابراز لطف همه هواداران همیشه با معرفت مان. »

http://www.musicema.com/images/pgimg_image2_1_4496.jpg
http://www.musicema.com/images/pgimg_image12_1_4496.jpg
http://www.musicema.com/images/pgimg_image10_1_4496.jpg

* هواداران
قنادی از پی گیری ها و حمایت های هوادارانشان هم به شدت تقدیر کرد و در انتهای صحبت هایش اذعان کرد: «خوشحالم از اینکه طرفدارانمان همه جوره هوای ما را دارند و با ما همراه اند. ما از صبح که بیدار می‌شویم فقط به عشق طرفداران «سون» و انر‍ژی آنهاست که سر پائیم و برایشان کار می‌کنیم. امیدوارم آلبوم جدید پاسخی باشد به همه محبت های آنها.»

http://www.musicema.com/images/pgimg_image9_1_4496.jpg

http://www.musicema.com/images/pgimg_image18_1_4496.jpg

http://www.musicema.com/images/pgimg_image17_1_4496.jpg

http://www.musicema.com/images/pgimg_image5_1_4496.jpg
501 views بار ۲۴ام آبان ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

تولد ۵۷ سالگی یانی

یانی

موسیقیدانی خودآموخته که به آهنگ «محمد رسول‌الله (ص)» علاقه‌مند است
امروز (دوشنبه) چهاردهم نوامبر، روزی است که دنیای موسیقی با زیباترین ترانه‌هایش سالروز تولد ۵۷ سالگی «یانی»‌ را جشن می‌گیرد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، «یانی کریسومالیس» در روز ۱۴ نوامبر ۱۹۵۴ در شهر کالاماتای یونان به دنیا آمد. او دوران کودکی و نوجوانی‌اش را در همین شهر زیبا و کوهستانی گذراند. مادر و پدر یانی هر دو اهل یونان هستند. وی قطعه‌هایی را به نام مادرش ساخته‌ است و علاقه‌ی خاصی به کشور خود و اماکن قدیمی دارد.
یانی یونانی در سن ۱۴ سالگی به رشته‌ی شنا علاقه‌مند شد و توانست در آن رکوردی ملی را برای کشورش به جای گذارد. وی همچنین تلاش زیادی برای رسیدن به رقابت‌های المپیک کرد.
این موسیقیدان معروف در سال ۱۹۷۲ میلادی برای تحصیل در رشته‌ی موردعلاقه‌اش ـ روانشناسی ـ به مشهورترین دانشگاه روان‌شناسی دنیا یعنی «مینسوتا» آمریکا رفت و پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام «کامیلیون» به عنوان نوازنده‌ی کیبورد آغاز به کار کرد.
تاکنون بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آلبوم‌های وی در دنیا به فروش رفته ‌است. او اکنون موسیقیدانی مستقل با عقاید و تفکری منحصر به فرد است که به شهرت و محبوبیتی جهانی دست یافته است. این در حالی است که یانی حتی قادر به خواندن و نوشتن ساده‌ترین نت‌های موسیقی نبود ولی با تبحری خاص، ساخته‌های خود را با روش مخصوص خود و رسم‌الخط ابداعی خود می‌نوشت. یانی قطعاتی کامل و زیبا دارد که کاملا ساخته‌ی خود اوست و در سبکی انحصاری اجرا شده ‌است.
یانی موسیقی‌های زیادی برای برنامه‌های تلویزیونی و سینمایی ساخته و همچنین قطعات تبلیغاتی متعددی برای شرکت‌های تجارتی و بازرگانی خلق کرده ‌است. او بیشتر وقتش را در لس آنجلس و سیاتل آمریکا می‌گذراند و اکنون شهروندی آمریکایی است.
یانی از اوایل سال ۱۹۹۸ تا ماه آوریل ۱۹۹۹ هیچ‌گونه فعالیت تولیدی کنسرت و توری را برگزار نکرد و به استراحت پرداخت. اما در سال ۲۰۰۰ یکی از بی‌نظیرترین آلبوم‌های خود را ارائه داد. جالب این است که تمام تنظیمات و تبدیلات موسیقی این آلبوم فقط توسط خود یانی در استودیوی شخصی خودش انجام شد.
خواننده‌ی مورد علاقه او «پیتر گابریل» است و اعتقاد دارد که در سال‌های اخیر به جز موسیقی «محمد رسول‌الله (ص)»، «عیسی مسیح»، «دکتر ژیواگو»، «ایندرا گاندی» و چند قطعه‌ی محدود دیگر، قطعه‌ی جالب‌توجهی نشنیده‌ است.
یانی سال‌ها پیش با شهرداد روحانی نیز همکاری داشت و از تجربیات او استفاده‌ی فراوان برد. وی با همکاری و با استفاده از دانش و تجربه‌ی این موسیقیدان ایرانی، یکی از زیباترین کنسرت‌هایش را در شهر آکروپولیس یونان و با رهبری شهرداد روحانی اجرا کرد.
یانی در سال ۲۰۰۳ آلبومی متفاوت و پرتنوع به نام «Ethnicity» را روانه‌ی بازار کرد و احاطه و قدرت خود را در انواع مختلف موسیقی به دنیا ثابت کرد. به عقیده‌ی کارشناسان موسیقی، یانی در سال‌های اخیر نسبت به دهه‌ی ۹۰ افت داشته است. هرچند این افت نامحسوس است ولی تاثیر زیادی بر روی یکه‌تازی یانی در عرصه‌ی موسیقی «عصر نو» داشته‌ است.
البته یانی نام‌گذاری سبک عصر نو را بر روی آثار خود از بد شانسی‌اش می‌داند و خود، نام موسیقی‌سازی معاصر را بیشتر می‌پسندد.
از جمله اجراهای وی می‌توان به کنسرت بزرگ آکروپولیس در ۱۹۹۴ چین و تاج‌محل در۱۹۹۶ و لاس‌وگاس در ۲۰۰۶ اشاره کرد. آخرین اجرای یانی به سال ۲۰۰۸ در مکزیک برمی‌گردد که در آن، یانی همراه با چهار خواننده‌ی جوان، برخی ار آثار مشهور و قدیمی‌اش از جمله «در آیینه» و «ستایش» را اجرا کرد.
آخرین آلبوم یانی «حقیقت لمس» نام دارد که در فوریه‌ی ۲۰۱۱ منتشر شد.

343 views بار ۲۲ام آبان ۱۳۹۰ admin تفریحی و سرگرمی , مجله موسیقی بدون نظر

همایون شجریان راه جدیدی در آواز می‌رود

 همایون شجریان

جدیدترین کنسرت شجریان همراه با گروه هم‌نوازان حصار در تالار وحدت
همایون شجریان در ادامه کنسرت‌های سال ۹۰ خود ۲۵ تا ۳۰ آبان ماه در تالار وحدت در کنار گروه «هم نوازان حصار» می خواند. او که تا کنون چند آلبوم خود را در همکاری با علی قمصری سرپرست گروه هم نوازان حصار منتشر کرده روز گذشته همراه با او در نشست مطبوعاتی حاضر شد تا از جزئیات کنسرت خود بگوید.در آغاز علی قمصری با اشاره به اینکه گروه وی می‌خواهد تا ریشه‌های موسیقی ایرانی را با خلاقیت و طی کردن راه‌های جدید امتحان کند، این را همان راهی دانست که همایون شجریان نیز طی این سال‌ها سعی در رفتن همین راه داشته است. وی که اجرای جدید این گروه را در ادامه رپرتوارهایی دانست که دو سال است در شهرهای مختلف آغاز کرده‌اند، همچنین گفت حضور نوازندگان جدید با ساز‌های ویولنسل‌، گیتار و ویولن آلتو در کنار گروه نوازنده با سازهای سنتی ایرانی تلاشی برای ایجاد گفت‌وگو میان موسیقی ایرانی و غربی ایجاد است.

او گفت:‌ در این اجرا می‌توان تم‌های موسیقی خراسانی و فلامنکو را شنید. به گفته وی این اجرا بیشتر در دستگاه همایون و آواز شوشتری حرکت خواهد کرد و از آن به فضاهای دیگری پل زده می‌شود که البته «پل‌های محکم هارمونیک است و ملودیک نخواهد بود» زیرا مدگردی و تغییر تونالیته درون آهنگسازی اتفاق می‌افتد و این هارمونی غربی نیست بلکه براساس موسیقی ایرانی شکل می‌گیرد. وی امکان اجرای این ایده‌ها در اجرا را وابسته به حضور همایون شجریان در کنسرت دانست و گفت: «بدون او این اجرا امکان پذیر نبود.» همایون شجریان در ادامه با تایید حرف‌های قمصری گفت: هدف این است که کارهای تازه‌تری را امتحان کنیم و به همین دلیل با ترکیب تازه‌ای از سازبندی به صحنه آمده‌ایم.در این اجرا درعین حال اشعار هم متفاوت است و از شعر نو تا کلاسیک را با آثاری از سعدی‌، حافظ‌، مولوی‌، شفیعی کدکنی‌، غضنفری‌ و محمدعلی بهمنی را در بر می‌گیرد. این هنرمند نیز درباره تفاوت تجربه آوازی خود در این اجرا توضیح داد:‌ در بخش آواز سعی کردم آوازها متفاوت باشند،مثلا در جاهایی از شیوه مرشد مرادی استفاده می‌کنم و در بخش دیگری تحریر‌هایی نو ارائه می‌دهم که گاه کاملا کلاسیک و گاه ملودیک است.

شجریان در پاسخ به اینکه آواز ایرانی چقدر توانایی این را دارد که مرزهای پیش رو را در چنین تجربه‌هایی بشکند؟گفت: اصرار ندارم فرم آواز سنتی را ارائه دهم، اما زمینه‌های اصلی را حفظ می‌کنم تا شنونده احساس نکند که این آواز بی‌هویت است. او نیز با اشاره به اینکه در صورت پیشنهاد هر آهنگساز دیگری غیر از قمصری این تجربه را قبول نمی‌کرد گفت: قرار است این کنسرت تنها در یک بخش اجرا شود زیرا گروه احساس می‌کند، اگر کنسرت مختصرتر باشد نتیجه بهتری بر روی مخاطب می‌گذارد. او همچنین درباره موفقیت چنین تجربه‌هایی در تور کنسرت‌های بین‌المللی گفت:‌ قطعا این کنسرت‌ها در خارج از ایران موفق‌تر خواهد بود چون سلیقه شنیداری مخاطبان آن طرف متفاوت است و فکر می‌کنم تمام آن لذت‌هایی که از موسیقی‌های دیگر برده‌اند در اختیارشان قرار می‌دهیم و در عین حال زمینه اصلی موسیقی ایرانی را حفظ کرده‌ایم. اما پیش فروش بلیت تازه‌ترین کنسرت همایون شجریان که در تاریخ‌های ۲۵‌، ۲۶‌، ۲۷، ۲۹ و ۳۰ آبان‌ماه در تالار وحدت برگزار می‌شود در سایت «سی گذر» و همچنین چهار مرکز فروش بلیت آغاز شده است. بلیت‌های این برنامه از

۲۰ تا ۵۰ هزار تومان قیمت‌گذاری شده و سیاست شرکت «دل‌آواز» همچنان بر این است که قیمت‌ بلیت‌ها بالا نرود.

صفحه 1 از 212