آخرین مطالب سايت

مطالب محبوب

433 views بار ۲۹ام شهریور ۱۳۹۰ admin ادبی , سایر مطالب بدون نظر

دوچرخه‌سواری در راسته نویسندگان!

اما شاید جالب تر ازهمه این باشد که در بین نویسنده های این کشور هم کسانی را می‌توان یافت که با دوچرخه زندگی کرده اند. داستان دوچرخه سواری نویسنگان با…..

وقتی حکایت دوچرخه برای فرانسوی ها به تور دو فرانس ختم نمی‌شود
برای فرانسوی ها که هر ساله میزبان «تور دو فرانس» و حاشیه های رنگ و وارنگ آن هستند دوچرخه وسیله ای است که نمی‌توان به سادگی از آن گذشت. اما قصه دوچرخه و دوچرخه سواری در فرانسه به مسابقه های تور دو فرانس خلاصه نمی‌شود. حکایت دوچرخه برای فرانسوی ها داستان جذابی است که رد آن را می‌توان در بخش های مختلفی از کشور فرانسه و فرهنگ مردمان آن دید. اما شاید جالب تر ازهمه این باشد که در بین نویسنده های این کشور هم کسانی را می‌توان یافت که با دوچرخه زندگی کرده اند. داستان دوچرخه سواری نویسنگان با «آنتوان بلوندن» شروع می‌شود. بلوندن که بود؟ وقتی به موضوع «نویسنده و دوچرخه» فکر می‌کنیم، همیشه یک اسم را به یاد می‌آوریم: «آنتوان بلوندن». بلوندن که متولد سال ۱۹۲۲ بود و در سال ۱۹۹۱ درگذشت به مدت ۲۷ سال وقایع نگاری مسابقه های تور دو فرانس را برای نشریه «اکیپ» می‌نوشت؛ یعنی از سال ۱۹۵۴ تا سال ۱۹۸۲٫ البته از زمان اختراع دوچرخه، بلوندن تنها نویسنده ای نبوده است که شیفته این وسیله نقلیه شده که انسان موتور آن است. نویسندگان دوچرخه سوار فرانسوی خود یک تور دو فرانس برگزار کرده اند. شاید هم چندین تور دو فرانس! داستان دوچرخه این بار نه برای تور دو فرانس که برای نویسندگان بزرگ دوچرخه سوار روایت می‌شود.
ژول رونار، شهر نی ور (۱۸۴۶-۱۹۱۰)
نی ور در مرکز فرانسه و در منطقه بورگوین قرار گرفته است. ژول رونار نویسنده ای که او را با «مو حنایی» می‌شناسیم اهل این شهر بود. او در نامه‌ای به تریستان برنار نوشت: «خوب که فکر می‌کنم می‌بینم بهترین سال های عمرم را به بازی کردن با دوچرخه ام گذرانده‌ام!» و البته این اعتراف صادقانه ژول رونار است که دوچرخه برایش یک دوست بود. به همین دلیل بود که برای ژول رونار دوستی با دوچرخه‌اش دوستی ناتمامی ‌بود که همیشه از آن یاد می‌کرد.: از میان جمعیت ۱۰۰ هزار و ۵۵۶ نفری آن بسیاری را می‌توان یافت که سوار بر دوچرخه از این سمت شهر به سمت دیگر شهر می‌روند. اما قطعا هیچکدام از آنها شهرت کسی مثل ژول رونار را ندارند و همین «بازی کردن با دوچرخه» علاوه بر کتاب هایش او را شهره شهر کرده بود.
رنه فله، ویلونو- سن- ژرژ (۱۹۲۷-۱۹۸۳)
رنه فله نویسنده رمان «حومه شمال شرقی»، قهرمانی را در این داستان خلق می‌کند که به یک گردش طولانی با دوچرخه اش می‌رود. آقای نویسنده بعد از اینکه به تماشای تور دو فرانس نشست، مسابقه دوچرخه سواری هجوآمیزی به نام «حلقه های بی بر» ترتیب داد که فقط یک قانون داشت: «هرگونه سبقت گرفتن ممنوع است!» (چنین چیزی امکان دارد؟!) او یک کتاب هم به اسم «دوچرخه » نوشت که روژه بلانشون تصویرگر آن بود؛ کتابی که به شدت مورد توجه خوانندگان دوستدار دوچرخه قرار گرفت. فله هم در کتاب هایش شخصیت هایی را خلق می‌کند که دوچرخه سوار هستند. او خود نیز دوچرخه سوار بود. البته گویا او چندان دلخوشی از تور دوفرانس نداشته است. داستانی که جنجالی برای فله به پا کرد، مربوط به مسابقه دوچرخه سواری هزل آمیزی بود که او از روی تور دوفرانس ترتیب داد… البته او بعد از این کار که در زمان خودش حسابی جنجال ساز شد، کتابی در مدح دوچرخه نوشت. کتابی به اسم «دوچرخه» که تصویرگر مشهور فرانسوی، «روژه بلانشون» تصویرگری این کتاب را به عهده داشت… استقبال از این کتاب باعث شد که مسابقه مشهوری که او برای هجو تور دوفرانس به راه انداخته بود تا حدود زیادی فراموش شود. فله در کتاب «دوچرخه» به شدت از این وسیله نقلیه تعریف و تمجید کرده بود.
شارل – آلبر سینگریا، شانتیلی ( ۱۸۸۳-۱۹۵۴)
«لاستیک جلوی من در لجن های چاله های شهر از بین رفته است.»
شارل – آلبر نویسنده سرشناس سوئیسی که در جست و جوی «محل سکونت سزار» براساس یک افسانه قدیمی ‌بود زیر باران به شانتیلی – که منطقه ای جنگلی است – رسید. او بعدها داستان این سفر عجیبش با دوچرخه را در کتاب «جنگل خشک، جنگل سبز» در سال ۱۹۴۸ منتشر کرد. این نویسنده مصمم همه اروپا را با دوچرخه خود گشته است. او معتقد بود «دوچرخه شما را خوشبخت می‌کند؛ در هر حالی آزادی خود را از دست نمی‌دهید و این حس بزرگ آزادی احساسی است که به سادگی به دست نمی‌آید.» شارل- آلبر که برخی او را به خاطر سیگاری که تقریبا همیشه گوشه لبش داشت با آلبر کامو مقایسه می‌کنند دوچرخه اش را دوست وفاداری می‌دانست که سال هاست بی هیچ خیانتی با او زندگی کرده است؛ دوستی که در همه سختی ها پا به پای او پیش آمده است.
موریس لوبلان، نورماندی (۱۸۶۴-۱۹۴۱)
خالق «آرسن لوپن» که اصالتا اهل روئن است، همه نرماندی را با دوچرخه زیرپا گذاشته است. در رمان مشهورش، «اینک بال‌ها» از زبان یکی از شخصیت‌هایش می‌گوید: «با دوچرخه شما نفس می‌کشید، طبیعت را تحسین می‌کنید و آن را می‌شنوید. سوار بر دوچرخه، حرکت موجب می‌شود اعصابمان تا آخرین حدش تحریک شود و به ما حساسیتی بدهد که تا به حال آن را تجربه نکرده ایم.» برای پدر آرسن لوپن زندگی بدون دوچرخه «روزمرگی‌های بی روح و خنکی است که تحمل آن از هرکسی برنمی‌آید.» از عادت های نویسندگی او این بود که هروقت می‌خواست بنویسد کیلومترها رکاب می‌زد تا به جای خلوتی برسد و نوشتن را شروع کند. کسی چه می‌داند، شاید در یکی از همین رکاب زدن های طولانی به فکر خلق دزد محبوبش افتاده است!
امیل سیوران، گورستان های شهرهای مختلف (۱۹۱۱-۱۹۹۵)
آقای بدبین هم دوچرخه سوار بوده است. امیل سیوران نیز در سال ۱۹۴۵ دور فرانسه را به صورت کامل با دوچرخه اش گشت. او یک میل عجیب نیز داشت که هیچ کس هم از دلیل این تمایل عجیب او خبر نداشته است: سیوران به هر شهری که پا می‌گذاشته است، هیچ چیز را به اندازه گورستان آن شهر دوست نداشته است: «از زمانی که با دوچرخه ام فرانسه را زیر پا می‌گذاشتم، بزرگ‌ترین لذت من این بود که در گورستان‌های مناطق مختلف توقف کنم، بین دو قبر دراز بکشم و ساعت ها به حالت خوابیده بین دوقبر سیگار بکشم. در این مدت دوچرخه ام نیز کنار من ایستاده بود.» شاید بدبینی بیش از حد او از همین گورستان‌نشینی‌هایش ناشی می‌شود! پدرش کشیشی ارتودوکس بود. امیل در رومانی به دنیا آمد و در بخارست فلسفه خواند. در پایتخت رومانی فرهنگ فرانسوی در همه جا گسترش یافته بود و همین باعث شد سیوران جوان به فرانسوی و فرهنگ آنها روی بیاورد. بورسی که او توانست از یکی از موسسه های آموزشی فرانسه به دست بیاورد، اقامت ۱۰ ساله سیوران جوان را در پاریس تضمین می‌کرد. این اقامت نسبتا طولانی مدت به او فهماند که از این به بعد فرانسه وطن او خواهد بود. در پایتخت سکونت گزید و در فرانسه شروع به نوشتن کرد.
لوئی نوکرا، نیس (۱۹۲۸-۲۰۰۰)
نوکرا کتاب خود «شاه رنه» را به «رنه ویه تو» قهرمان تور دو فرانس در سال ۱۹۳۴ تقدیم کرده است. در سال ۱۹۸۵ او باز هم با کتاب «اشعه های خورشید من» که انتشارات مشهور گراسه آن را منتشر کرد به تور دو فرانس پرداخت. این کتاب با چنین جمله ای آغاز می‌شد: «من زیر سایه مستدام دوچرخه ای به دنیا آمدم که بین آسمان و زمین معلق بود.» نوکرا در سایه دوچرخه اش مرد: ماشینی به او و دوچرخه اش زد و نویسنده دوچرخه سوار در نیس جان سپرد. دوچرخه بیش از دیگر اسم های این مطلب، در زندگی نوکرا تاثیر داشته است. البته این تنها کتاب او نبوده است که به مسابقات بزرگ تور دوفرانس و دوچرخه ربط داشت. نوکرا یک بار دیگر و این بار… منتشر کرده بود… این کتاب با جمله ای آغاز می‌شود که به طرز عجیبی پایان داستان زندگی خود نوکرا را پیش بینی می‌کرد… شاید زندگی نوکرا با دوچرخه آغاز نشد، اما با دوچرخه به پایان رسید.
آلفرد ژاری، لاوال (۱۸۷۳-۱۹۰۷)
۳۰ نوامبر ۱۸۹۶، آلفرد ژاری شاعر، نویسنده و نمایشنامه ‌نویس سمبولیست فرانسوی که «شاه اوبو» مهم‌ترین اثر اوست و اغلب به عنوان اولین اثر در تئاتر آبزرورد شناخته می‌شود، دوچرخه ای به نام «کلمان لوکس ۹۶» خرید. این دوچرخه البته داستان های زیادی برای ژاری در پی داشت. اولین داستان این بود که استاد سرسختانه از پرداخت پول دوچرخه امتناع کرد! گویا ژاری اهل نسیه خرید کردن بوده است! اما یکی دیگر از داستان هایی که سر وصدای زیادی به پا کرد این بود که آقای نویسنده در مراسم درگذشت دوست نزدیکش «مالارمه» با دوچرخه شرکت کرد. «اوبوی دوچرخه سوار» مسافت طولانی کوربی تا پاریس را اغلب با دوچرخه طی می‌کرد. البته کارهای عجیب و غریب ژاری به دوچرخه‌اش محدود نمی‌شود. او تا لحظه مرگ نیز دست از کارهای عجیب و غریبش برنداشته است. آلفرد ژاری در اولین روز نوامبر ۱۹۰۷ بر اثر بیماری سل در پاریس درگذشت. گفته می‌شود به عنوان آخرین درخواست قبل از مرگ از اطرافیان خود خواسته است یک خلال دندان به او بدهند!

و این داستان هنوز هم ادامه دارد. هنوز هم نویسندگان معاصر در مسیر نیاکان خود به پیش می‌روند: «اریک فوتورینو» که «جایزه بزرگ میدی لیبر» را در سال ۲۰۰۱ به دست آورد، نوشته ای دارد به نام «مدح کوتاهی در باب دوچرخه» که انتشارات گالیمار در سال ۲۰۰۷ آن را منتشر کرد. «مارک اوژه» نویسنده معاصر دیگری است که او هم کتابی با همین مضمون دارد.
«برنار شامباز» در سال  ۲۰۰۸ «فلسفه مختصری بر دوچرخه» را منتشر کرد، «پل فورنل» از نیاز به دوچرخه در کتاب «نیاز به‌دوچرخه» گفت و اکنون در سال ۲۰۱۱، دیوید بیرن در «روزنوشته هایی با دوچرخه» شهرهای دنیا را به ما نشان می‌دهد که از شر اتومبیل رها شده اند. کسی نمی‌داند واقعا دوچرخه برای فرانسوی‌ها چیست اما برای این مردمان فیلسوف دوچرخه تنها یک وسیله حمل‌ونقل نیست، دوچرخه یک کتاب است، یک رمان است، یک شعر است، آن هم شعری آزاد و رها که هر جا بخواهد می‌رود و آنها را نیز با خود به هرجا که دوست دارد می‌برد، شعری که در هیچ قالبی نمی‌گنجد و شاید همین راز دلبستگی فرانسوی‌ها به دوچرخه است، وسیله‌ای که آزاد و رهاست و موتور آن خود انسان است، خود خود انسان فرانسوی و به‌همین دلیل است که فرانسوی‌ها این شعر زیبا را تا این اندازه دوست دارند و برایش هر ساله جشن می‌گیرند. جشنی که سالیان درازی است برگزار می‌شود و نه تنها فرانسوی‌ها که دنیا را همراه و شیفته خود ساخته است. جشن شعری به نام دوچرخه…
برچسب ها

مطالب پیشنهادی

دیدگاه شما در مورد این مطلب